شخصیت و مذهب مسیح
تاملي در ديدگاه هاي امام خميني (س) در باره شخصيت و مذهب حضرت مسيح وهمچنين توصيه به پاپ علما ، روحانيون و ملت مسيح (ع )
الف – شخصيت
امام خميني ضمن تجليل و تكريم شخصيت حضرت عيسي (ع) از او به عنوان پيغمبر بزرگ، پيامبر صلح ، پيامبر بشردوست، پيامبر عظيم الشان، پيغمبري كه مردگان را احيا و خفتگان را بيدار ساخت، پيامبري كه مادر عظيم الشانش مريم عذري و صديقه حورا بود، پيامبري كه خداوند او را براي طرفداري از مظلومان و برقراري عدل مبعوث ساخت و پيامبري كه محكوم كننده ظالمان و ستمگران و پشتيبان مظلومان و مستضعفان بود، نام مي برد و مي فرمايد «عيسي مسيح همه چيزش معجزه بود، معجزه بود كه از يك مادر باكره متولد شد، معجزه بود كه در مهد سخن گفت، معجزه بود كه براي بشر صلح وصفا و روحانيت آورد. (صحيفه امام، ج 11، ص 405)، حضرت مسيح براي نجات بشر آمده بود. (همان، ج 6، ص 467)، اسلام نسبت به حضرت مسيح (ع) احترام بسيار قائل است و او را پيغمبري بزرگ مي داند و از او در قرآن مجيد و همچنين از حضرت مريم بسيار دفاع شده است. ما مسلمين مسيح را پيغمبر بزرگ خدا مي دانيم، قرآن حضرت مسيح را پيغمبر بزرگ خوانده است.(همان ،ج5 ، ص 255)
ب- مذهب
حضرت امام ضمن رد مطالبي كه به حضرت مسيح نسبت داده اند معتقد است آنچه كه الآن دست ماست از مذهب مسيح نيست، احكام مسيح نيست بلكه مذهب مسيح را نسخ كرده اند، متن هاي موجود دلالت بر اين مي كند كه اينها اصلي نيستند، امام در اين رابطه مي فرمايند:
حضرت مسيح پيغمبر بزرگ نمي شود كه تربيت اين طوري بكند كه اگر ظالم اين طرف صورت زد، صورتت را بگير تا يكي هم آن طرف بزند، اين حرف شيطان است نه حرف مسيح، مسيح انسان است، مسيح پيغمبر بزرگ است. (صحيفه امام، ج 4، ص 33)، اسلام مثل رهبانيت مسيح نيست، البته مذهب مسيح هم حالا نسخش كردند و الا مذهب مسيح هم اين نبوده است كه همه اش روحانيت {باشد} و {امور مادي} نباشد.(همان، ج 4، ص 191)، سياست در عبادت مدغم است، مثل مذهب مسيح {نيست} يعني اين مذهبي كه حالا دست مسيحيها هست، و من گمان ندارم كه مسيح –عليه السلام- مذهبش اين بوده است كه اينها الآن مي گويند كه هيچ كاري نداشته باشند به زندگي مردم و هيچ كاري به وضع سياسي نداشته باشند و ...(همان، ج 4، ص 448)، مذهب مسيح مسخ شد، مسيح هر گز نمي شود كه دعوتش اين باشد كه فقط عبادت بكنيد، ظلمه را بگذلريد به كار خودشان، اين نمي شود. نبي نمي تواند اين طور باشد. مسخ شده است. (همان، ج 6، ص 286)
ج – توصيه ها
حضرت امام با توجه به شخصيت عظيم الشان حضرت مسيح و اينكه او يكي از پيغمبران بزرگ الهي كه براي نجات بشر، تعاليم عاليه و آسماني در دستور كار و ماموريتش بوده است به پاپ، علما، روحانيت و ملتهاي مسيحي تو صيه هايي را ارائه نموده است كه به مواردي از آن اشاره مي شود و اميد است جهان مسيحيت با بكارگيري آن و آشنايي هرچه بهتر و بيشتر با تعاليم نجاتبخش آن نبي بزرگ بيش از اين شاهد ظلم و ستم قدرتها و كساني كه به نام مسيحيت در اقصا نقاط دنيا در حق ملتهاي مظلوم جنايت مي كنند نباشند.
1- لزوم آشنايي با تعاليم حضرت مسيح
2- تقبيح سران كشورهاي قدرتمند كه پشت به تعاليم حضرت مسيح زده اند.
3- توجه و روش قرار دادن سيره حضرت مسيح براي كسب سعادت
4- هشدار نسبت به سكوت پاپ و علماي مسيحي در مقابل جنايات و خيانت قدرتها
5- لزوم پرهيز از مشوه شدن وجهه مسيحيين (چرا كه بعضي سران به اسم مسيح و مسيح بر خلاف مسير مسيح رفتار مي كنند.)
6- لزوم تلاش پاپ براي نجات ملت مسيح و آبروي مسيحيين
7- بايد آن طوري كه عيسي مسيح رفتار مي كرد، رفتار بكنيد.
8- لزوم دادخواهي از دشمنان ملتهاي مظلوم و به داد مظلوم رسيدن و اعتراض به ظلم
9- لزوم خيزش و قيام جهت پشتيباني از مظلومان جهان و مستضعفان گرفتار در چنگال مستكبران
10 - لزوم دفاع از شرافت عيسي مسيح و ملت عيسوي
11 - جلوگيري از بد معرفي شدن ملت مسيح و روحانيت عيسي به خلق هاي مستضعف
12 - مبارزه معنوي روحانيت مسيح به حسب تعليمات مسيح و به حسب تعليم خداي بزرگ با قدرتهايي كه بر خلاف مسير مسيح رفتار مي كنند و لزوم ارشاد آنان و هدايت ملت مسيح جهت جلوگيري از تبعيت از اينگونه قدرتها
13 - انتقاد از مواضع و عملكرد روحانيت مسيح به دليل عدم حمايت از مظلوم ها و طرفداري از ظالمها و سكوت در مقابل ظلم (لزوم رفع اتهام از مذهب مسيح)
14 - انتقاد از عدم تحقق تعليمات حضرت مسيح
15 - دعوت به معنويت و تهذيب نفس
16 - استفاده علمي و واقعي از تعاليم عاليه و انسان ساز حضرت مسيح جهت رفع نا بساماني ها و ستم ها و نجات محرومان جهان و سرمشق قرار دادن آن تعاليم عاليه و انسان ساز در جهت رفع تبعيض ها و محروميت ها از ملل ستمديده
17 - شما به اعتبار اينكه ملت مسيح هستيد، بايد تبعيت از مسيح بكنيد، و بشر دوست باشيد، آنطوري كه حضرت مسيح بود.
ارسال شده در دوشنبه, 5 دي 1390 توسط علی داستانی بیرکی به درباره من | توضیحات[0]
16 آذر روز دانشجو
دانشگاهها و دانشسراها از جمله مهمترين
و حساس ترين مراكزي هستند كه نقش عمده در استقلال و يا وابستگي كشور دارند، چرا كه
اكثر مديران جامعه از بين فارغ التحصيلان دانشگاهها و مراكز تعليم و تربيت انتخاب
مي شوند، از اين روي اين مراكز همواره مورد تهاجم و يورش فرهنگ سلطه در جهان بوده
است تا از اين طريق با پرورش مهره ها و دست نشانده هاي خود اينده را رقم بزنند.
بدين جهت امام خميني براي دانشگاه بعنوان جايگاه تعليم و تربيت نقش
و اعتبار كم نظيري جهت تربيت متخصصان متعهد قائل بود و چون سلطه چندين ساله
استعمار و ايادي آن را بر دانشگاههاي كشور نظاره كرده لذا نتيجه سوء آن را مكرراٌ
گوشزد نموده است چرا كه استعمار از طريق سلطه بر مراكز تعليم و تربيت و نظام
آموزشي كشور با حمايت تحصيلكرده هاي وابسته به غارت سرمايه هاي مادي و معنوي مي
پرداخت و موجب اسارت ملي مي گرديد.
نظام آموزشي كشور همواره مورد توجه امام خميني بوده است و به
دانشگاهيان بويژه دانشجويان جهت مقابله با توطئه ها و دسيسه هاي داخلي و خارجي
هشدار داده است ، تاكيدات فراواني بر حاكميت و نفوذ فرهنگ اسلامي در دانشگاهها
دارد.و نسبت به تربيت انسان الهي، خود باوري و خوداتكايي علمي و فرهنگي جهت تحقق
استقلال موكداٌ توصيه هاي جدي نموده است. كه در اين راستا به مناسبت 16 آذر روز
دانشجو (روز مقاومت و ايستادگي دانشجويان در برابر استعمار غرب و استبداد و
ديكتاتوري) گزيده اي از مطالب امام تقديم دانشگاهيان بويژه دانشجويان محترم مي شود.
امام خميني از دانشجويان به عنوان جوانان روشنفكر، جوانان ارزنده
اسلام، دانشجويان عزيز، دانشجويان مسلمان و مبارز، دانشجويان انقلاب، فرزندان
ايران، قوه متفكره ملت و ... نام مي برد و براي دانشجو ارزش و اهميت خاصي قائل
است، معظم له در خصوص مقام و منزلت دانشجو حديثي از امام صادق(ع) در كتاب ولايت
فقيه صفحه 96 به اين شرح نقل مي كند: «خداوند براي كسي كه در پي دانش راه بپيمايد،
راهي به سوي بهشت مي گشايد، و فرشتگان براي ابراز خشنودي خويش(با خدا) بال و پرشان
را بر دانشجو فرو مي گسترند و براي دانشجو هر كه در آسمان است و هر كه در كره
زمين، حتي ماهي در دريا، طلب آمرزش مي كند ؤ برتري دانشمند بر عابد مثل برتري ماه
شب چهارده بر ساير ستارگان است و براستي دانشمندان ميراث بر پيامبرانند.»
امام خميني در طول نهضت انقلاب اسلامي و بعد از آن به عنوان رهبر
نظام جمهوري اسلامي نكات مهمي را در باره دانشجويان مطرح كرده اند كه به برخي
موارد اشاره مي شود و اين موارد بيانگر اهميت، جايگاه و نقش دانشجو است.
1- فاش كردن خيانتها و جنايتهاي
استعمار گران و پيروان بي فرهنگ آنها
2- احتراز از اختلاف كلمه و تفرقه
و هواهاي نفساني
3- آگاه كردن ملتها
4- شناسايي اسلام
5- آموزش تعاليم مقدسه قرآن
6- نشر و تبليغ و معرفي اسلام
7- تاكيد بر روابط دوستانه طلاب
علوم ديني و دانشجويان
8- هوشياري نسبت به مسائل روز
9- تاييد فتح لانه جاسوسي بعنوان
عملي انساني و پاك
10- پيروي از راه انبيا
11- هوشياري در قبال مسائل دانشگاه
12- مقابله با منحرفين
13- مخالفت با استبداد و استعمار
14- به اهتزاز درآوردن پرچم اسلام
15- روي آوردن به مكتب مترقي اسلام
16- تحصيل علم با كمال جديت
17- التزام به احكام اسلام
18- برخورد و مقابله با استادان
منحرف
19- تزكيه نفس
20- خنثي كردن توطئه هاي عناصر فاسد
21- خوديابي و خودباوري
22- مطالعه بر روي مباني اسلام
23- توبه و حضور در مساجد
24- كوشش در جهت اعتلاي كشور
25- دخالت در امور سياسي
26- قيام شجاعانه در مقابل انحرافات
اميد است دانشجويان محترم كه به تعبير امام مقدرات آينده جامعه به
دست آنان است با آشنايي هر چه بيشتر با افكار و انديشه هاي مترقي بنيانگذار جمهوري
اسلامي آنچنان كه شايسته و بايسته است به وظيفه و مسئوليت خود در قبال كشور و ملت
عمل كنند چرا كه امام معتقد است نجات دانشگاه از انحراف نجات ملت و كشور است.
با توجه به اهميت سخنان و لزوم بازخواني افكار و انديشه هاي امام
در پايان به چند مطلب از معظم له اشاره مي گردد.
مبارزه با عوامل عقب ماندگي
شما جوانان تحصيلكرده ، مردان آتيه و فردا و رجال و شخصيت هاي
آينده اجتماعيد، بايد بهوش و بيدار باشيد و با تمامي عوامل عقب افتادگي و تفرق و
ذلت ملتهاي خود مبارزه كنيد. (صحيفه امام، جلد 2، صفحه 177)
كليد سعادت مملكت
دانشجوها ذخايراين ملت هستند، مقدرات مملكت ما در آينده به دست
دانشجويان امروز است... شئونات مختلفه كشور در دست دانشجويان است كه آتيه كشور را
آنها بايد اداره بكنند... سعادت يك مملكت كليدش به دست معلم است و به دست دانشجو...
بنابراين هر مملكتي در عالم، هر كشوري در عالم موجوديتش بسته است به دست دانشجو و
معلم... (همان، جلد7، صفحه 254 و255)
قوه متفكره ملت
دانشگاهي، دانشجو، چه دانشجوي قديمي، چه دانشجوي جديد، همه مسائل
توي دست اينها بايد حل بشود. اينها قوه متفكره يك ملت هستند.(همان، جلد 8، صفحه 141)
قيام شجاعانه در مقابل انحرافات
وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشسراها و دبيرستانها و دانشگاه ها
آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و
كشور و ملت خودشان مصون باشد.(همان، ج21، ص431)
دخالت در سرنوشت خود
دانشگاهيان بدانند اين را كه همانطوري كه يك مجتهد در سرنوشت خودش
بايد دخالت كند، يك دانشجوي جوان هم بايد در سرنوشت خودش دخالت كند، فرق ما بين دانشگاهي
و دانشجو و مثلاٌ مدرسه اي و اينها نيست، همه شان با هم هستند. (همان، ج 18 ، ص 368)
كوشش براي رهايي مغزها از وابستگي
سلام بر دانشجويان و استاداني كه در سالهاي طولاني اختناق با
محروميتها و شكنجه هاي روحي و جسمي مواجه و با شجاعت و شهامت در مقابل استبدادها و
قلدريها ايستاده و تسليم قدرتهاي شيطاني نشده اند ... و سلام به همه قشرهاي
دانشجو، از اطفال دبستاني و جوانان دبيرستاني و دانشمندان و استادان و دانشجويان
دانشگاهي سراسر كشور كه مكانهاي علمي و مقدس خود را به صورت دژهاي مستحكم و
سنگرهاي شكست ناپذير درآورده و از استقلال و آزادي ميهن عزيز خود دفاع نموده و ...
لازم مي دانم نكاتي چند را با شما عزيزان در ميان گذارم
1- بزرگترين وابستگي ملت هاي
مستضعف به ابرقدرتها و مستكبرين ، وابستگي فكري و دروني است كه ساير وابستگي ها از
آن سرچشمه مي گيرد ... شما استادان و فرهنگيان و دانشجويان دانشگاهها و دانشسراها
و ... بايد كوشش كنيد و مغزها را از اين وابستگي فكري شستشو دهيد. و با اين خدمت
بزرگ و ارزنده، ملت و كشور خود را نجات دهيد.
2- در آغاز باز شدن دانشگاهها و ...
اشخاص يا گروههايي بخواهند با اسمهايي و تبليغاتي فريبنده در كار دانشگاهها اخلال
كنند و ... عزيزان دانشگاهي و محصلين ساير مدارس با بي اعتنايي و سردي با آنان
مواجه شوند ، و توطئه آنان را خنثي نمايند.
3- آنچه كراراٌ تذكر داده ام، و
رمز پيروزي است ،اتحاد گروههاي دانشجويي و تشكيل يك گروه اسلامي – ملي است در
مقابل منحرفان كه كوشش دارند تفرقه بيفكنند.
4- بايد كوشش در راه علم و به دست
آوردن تخصص در رشته هاي مختلفه اساس فعاليت دانشجويان عزيز باشد كه نيازمنديهاي
ميهن به دست خود آنها بر آورده و كشور ما با كوشش شما خود كفا شود...
5- اسلام دين متكي به برهان و متكي
به منطق است و از آزادي بيان و قلم نمي هراسد، و از طرح مكتبهاي ديگر، كه انحراف
آنها در محيط خود آن مكتبها ثابت و در پيش دانشمندان خودشان شكست خورده هستند،
باكي ندارد شما دانشجويان محترم! نبايد با پيروان مكتبهاي ديگر با خشونت و شدت،
رفتار و درگيري و هياهو راه بيندازيد...(همان، ج 10، ص78 تا 81)
درست عمل كردن
ما همه و شما دانشجوهاي محترم و اين دانشجويان ، خواهران ما ، همه
كوشا باشيم به اينكه آنطوري كه بايد و آنطوري كه لازم است در جمهوري اسلامي ما عمل
كنيم. همچو نباشد كه فقط لفظ باشد كه ما جمهوري اسلامي هستيم، لاكن نه
دانشگاههايمان و نه دانشسراهايمان و نه ... هيچ كدام آن معنايي كه بايد در اسلام
باشد، در آنها نباشد... (همان، ج9، ص1)
ارسال شده در شنبه, 19 آذر 1390 توسط علی داستانی بیرکی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
معرفی کتاب «بازخوانی آموزه های سیاسی اسلام شیعی و مساله تحزب»
جشنواره کتاب دین و پژوهش های
برتر هر دو سال يك بار در حوزههاي تأليف، ترجمه و تصحيح برگزار ميشود. اهداف و سياستهاي اين جشنواره از اين قرار
است: 1.تكريم و پاسداشت نويسندگان و تشويق محققان 2.گسترش و تعميق فرهنگ تحقيق و
پژوهش در قلمرو معارف اسلامي 3.شناسايي آثار فاخر ديني و تشويق جامعه به استفاده
از آنها 4.الگوسازي براي نسل جوان و پژوهشگران جامعه با استفاده از آنها 5.دستيابي
به تصويري واقعي از وضعيت نشر و پژوهش جامعه علمي اسلامي 6.ارتباط با محققان و
فضلا و ايجاد امكان گفت و گو و ساماندهي موضوعات نو در زمينههاي پژوهش ديني 7.گسترش
و تعميق فرهنگ كتابخواني در نسل جوان.
اين جشنواره با هدف تجليل از مولفان، ناشران
و فعالان عرصه فرهنگ ديني با موضوعات «علوم قرآن و حديث»، «تاريخ، فرهنگ و تمدن
اسلامي»، «فقه و حقوق اسلامي»، «فلسفه، كلام، عرفان و اخلاق اسلامي»، «دين و علوم
اسلامي»، «ادبيات داستاني و رمان» و «كتابهاي كودك و نوجوان» برگزار شده است.
کتاب بازخوانی آموزه های سیاسی اسلام شیعی
تالیف دکتر مهدی براتعلی پور در گروه دین و علوم انسانی شایسته تقدیر شناخته شد.
ذیلاً به معرفی اجمالی این کتاب پرداخته می شود:
خلاصه کتاب بازخوانی آموزه های سیاسی اسلام شیعی و مساله تحزب
آيا احزاب سياسى حلقه ى رابط
ميان مردم و حكومت هستند يا ابزار دموكراسىها و حكومتهاى مردم سالار براى پيشبرد
اهداف خود؟ اگر ما اين امر را مسلم بگيريم كه احزاب از جمله نهادهاى سياسى غير
حكومتى هستند كه بر ساختار قدرت سياسى تأثير مىگذارند، بحث ما به بررسى روابط
درون جامعه اختصاص پيدا كرده و رويكرد ما جامعهشناسى سياسى خواهد بود. اما اگر
سخن بر سر روابط قدرت و نظام سياسى باشد، اين امر ضرورتاً به علم سياست بازگشت
مىكند. بدين ترتيب، ما با دو نوع رویکرد نسبتاً متمایز مواجه هستیم. رویکرد نخست
به فراگرد درونى تخصيص ارزشها در درون نظام سياسى، روابط قدرت و ساختار حاكم بر
جامعه و تعينكنندگى نظام سياسى بر نظام اجتماعى می پردازد. و رویکرد دوم، به تعامل
نظام اجتماعى و نظام سياسى و تا حدی غلبه و تعينكنندگى نظام سياسى بر نظام
اجتماعى مربوط می شود. نوع نگرش ما به پرسش فوق (تعامل نظام سياسى با نظام اجتماعى
يا بررسى فراگرد درونى تخصيص ارزشها در درون نظام سياسى) تعيين كننده ى رويكرد
پژوهش حاضر خواهد بود.
مساله تحزب در فرهنگ
سیاسی اسلام شیعی داراى دو جنبه اساسی است. این پژوهش در نخستین گام به دنبال
ارائهى نظامی مطلوب و آرمانى است. در این فرض، موضوع كنونى يكى از مسائل فلسفهى
سياسى اسلام بوده که تصويرى از الگوى مطلوب فرا روى ما مىنهد. در این الگو، روابط
قدرت و نظام سیاسی شیعی در فضای نظری مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. در این جا،
باید روشن گردد که آیا این الگو بنا بر یک فرض، به دلیل ارایه تصویر عمودی از
ساختار اجتماعی- سیاسی حاکم بر جامعه و تلاش برای تحقق بخشیدن به آن، با تحزب و
رقابت نهادهای مدنی برای کسب قدرت سیاسی مخالفت می ورزد، یا در مقابل، بنا بر فرض
دیگر، به دلیل ارایه تصویری جامعه محور در اداره امور عمومی از تنوع گروه های
سیاسی مشارکت جو استقبال می کند. اما در
گام دوم، به روابط موجود در درون جامعه، به لحاظ هستها و واقعيتهاى نهادینه شده
در فرهنگ سیاسی شیعی به ویژه در دوره جمهوری اسلامی توجه خواهد شد. در این رابطه،
ضرورت دارد تا جايگاه احزاب در درون دولت و روابط قدرت و همچنین در درون جامعه و
نهادهای مدنی مورد تحلیل قرار گیرد. بدین ترتیب، در این پژوهش با بهره گیری از
سخنان حضرت امیر(ع) و حضرت امام خمینی(س) به تبییین مقایسه ای الگوی آرمانی تحزب
در دو رويكرد نهادى و عملکردی خواهیم پرداخت و افزون بر آن، نشان خواهیم داد که
این الگو تا چه حد در برابرِ الگوی وحدت و پرهیز از تفرقه گرایی توانسته است خود
را نمایان سازد. در این فرض، ضرورت دارد تا روشن کنیم هم چنان که در صدر اسلام
حضرت امیر(ع) در صدد بود تا با ظرافتی خاص مساله مشروعیت موجودیت گروه های آرمان
گرا را در برابر آرمان و شعار جماعت و وحدت جامعه مطرح نماید، پرچمدار فرهنگ سیاسی
اسلام شیعی در دوره معاصر نیز تلاش کرد تا این دو آرمان را به لحاظ نظری با یکدیگر
هم نشین و ترکیب نماید؛ به طوری که از یک سو، با تاکید بر مساله وحدت، بنیان های
اساسی جامعه شیعی و نظام اسلامی پاس داشته شود، و از دگر سو، با تاکید بر آزاد
منشی افراد و گروه ها، روح رخوت و سستی از این جامعه و نظام زدوده شود.
حضرت امام با بازخوانی آموزه های سیاسی اسلام
شیعی و به ویژه با بهره گیری از الگوهای حکومتی حضرت امیر المومنین(ع)، روایتی از
اسلام شیعی ارایه می کند که با مفاهیم دوران مدرن سازگاری پیدا می کند. این روایت
از اسلام شیعی که در برابرِ سایر رهیافت های متعارض در انطباقپذيرى مبانى دينى و تحزب، شامل
امتناع مبانی فقهی و کلامی تحزب، تعارضات اساسى ميان مفروضات و بنيانهاى نظرى اسلام و تحزب، و
تلاش براى برقرارى رابطهى اين همانى ميان تحزب و عناصرى از فرهنگ سياسى اسلام
قرار می گیرد، به دنبال آن است تا با بومىسازى آموزه های سیاسی اسلام شیعی توام
با نگاهى عملگرايانه، از دستاوردهای معنوی و فکری دوران مدرن مانند تحزب در اداره
امور کشور بهره ببرد.
نمی توان انکار کرد که آموزه های سیاسی اسلام شیعی می تواند به عنوان
کاتالیزور نقش تعیین کننده ای در فراهم سازی زمینه های شکل گیری تحزب در ایران
ایفا کند و به تکوین جامعه تنوع یافته و نهادینه شده مدنی و نظام سیاسی برآمده از
احزاب کمک نماید. در این فرض، با اذعان به این نکته که شکاف های اجتماعی حرکت به
سوی تفرق و تشتت را تشدید می کنند، آموزه های اسلام شیعی اصول و بنیان های حرکت
سیاسی سازمان یافته ای را در قالب احزاب پایه گذاری می کند که می تواند بر جهت
گیری های گریز از مرکزیت فکری و سیاسی واحد فایق آید. بدین ترتیب، می توان به رغم
ناپایداری احزاب سیاسی در تاریخ سیاسی یک صد سال اخیر ایران، رخداد انقلاب اسلامی
و ارایه اندیشه های راهگشای امام خمینی در حرکت جدید مردم ایران را نوید بخش تشکیل
احزاب سیاسی پایدار دانست. به طوری که شکاف های متعدد و متنوع اجتماعی، اقتصادی،
فرهنگی و سیاسی را با هدف دستیابی به مصلحت همگانی در مسیری درست سازمان داده و
مدیریت نماید. بدین سان، آموزه های منطبق با آرمان تحزب به دلیل
فراهم سازی فرهنگ سیاسی مورد نیاز، شرط لازم برای سازمان سیاسی حزبی به شمار می
آید، اما روشن است که این آموزه ها شرط کافی نیست، زیرا شکاف های اجتماعی نیز حوزه
مقاومت یا تخریبگر به شمار می آیند. از این رو، نمی توان انتظار داشت صرفاً با
اصلاح فرهنگ سیاسی جامعه ایرانی بر اساس آموزه های ناب شیعی مساله تحزب را عینیت
یافته تلقی کرد، بلکه پیش شرط ها یا موانع ساختاری آن نیز از اهمیت اساسی برخوردار
است.
پرسش اصلی این پژوهش آن است که آيا آموزه های سياسي اسلام شيعي در دو رویکرد آرمانی و نهادی تحزّب و رقابت نهادهای مدنی برای کسب قدرت سیاسی و از اين منظر، تحديد قدرت مشروع را بر مىتابد؟ و در فرضیه اصلی، به دنبال بررسی آن هستیم که آموزه های سياسي اسلام شيعي در دو رویکرد آرمانی و نهادی به دلیل تاکید بر گزينش شايستگان، نظارت عمومى، پيشگيرى از فساد و فراهم سازى بستر مناسب براى رقابت سالم بين نخبگان سیاسی تحزّب و رقابت نهادهای مدنی برای کسب قدرت سیاسی و از اين منظر، تحديد قدرت مشروع را به عنوان يك اولويت در سياست برمىتابد.
ارسال شده در دوشنبه, 18 مهر 1390 توسط علی داستانی بیرکی به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
دغدغه ها و نگراني هاي امام خميني در حوزه تعليم و تربيت
دين مبين اسلام توجه كامل به تعليم و تربيت انسانها دارد به شكلي كه انسانها بر اساس تربيت منشا رفتار حسنه و نيكو بوده و از ظلم و ستم به خود و ديگران رويگردان مي باشند.حضرت امام با عنايت به اين مهم هدف غايي تعليم و تربيت را رشد ابعاد وجودي انسان در زمينه هاي جسماني ، عقلاني ، اجتماعي ، معنوي و الهي به منظور تحقق انسان كامل و جامع مي داند.
بحث تعليم و تربيت از عمده ترين بخش هاي انديشه امام است لذا در جاي جاي سخنان و رهنمودهاي ايشان نقش فرهنگ و تعليم و تربيت نمايان است .امام به تعليم و تربيت اهتمام خاص داشته و توجه بيشتري را به آن نموده است چرا كه اين مهم از ديدگاه ايشان در راس همه امور است و دورانديشي و آينده نگري از طريق تعليم و تربيت نسل جوان و دانش آموزان به عنوان اميدهاي آينده انقلاب اسلامي ميسر مي باشد ، ايشان معتقد است كه به همين دليل استعمارگران همواره در تلاش بوده و هستندكه اين مساله مهم يعني تعليم و تربيت را بدست بگيرند تا نسل جوان را فاسد و تباه سازند وبا تاسيس دبستانها ، دبيرستانها ، دانشگاهها و ديگر مراكز تعليم و تربيت ويا با نفوذ در اين مراكز نسلي را تربيت كنند تا آنگونه كه آنها مي خواهند فكر كنند و عمل كنند تا منافع آنها تامين شود.بدين جهت است كه حضرت امام ضمن بيان اهميت تعليم و تربيت و اهداف آن ، تعليم و تربيت كودكان ، نوجوانان و جوانان را به شكل صحيح مورد تاكيد قرار داده و اهداف استعمارگران را جهت به خدمت گرفتن مراكز آموزشي و تربيتي و استفاده از معلمان و استادان غربزده را تبيين و توصيه هاي مهمي در اين رابطه مطرح نموده اند كه در اينجا به چند توصيه مهم حضرت امام كه همراه با دغدغه و نگراني مطرح شده است اشاره مي شود. اميد است دست اندر كاران نظام آموزشي كشور اين دغدغه هاي به حق امام را مورد توجه كامل و سرلوحه برنامه ها قرار داده و با انجام وظيفه و احساس مسوليت و با برنامه ريزي درست و جامع ، نسلي آگاه ، مسوليت پذير و... به جامعه اسلامي تحويل دهند.
مجهز شدن به علم و تقوي و شعور انقلابي- اسلامي
1- فرزندان عزيزم ديگر اين شماييد كه بايد هرچه بيشتر كوشش كنيد تا نهال آزادي و استقلال كشور را آبياري كنيد. فرداي شما فرداي دشواري است كه اگر مجهز به علم و تقوا و شعور انقلابي – اسلامي شديد، پيروزي تان حتمي است، و اگر خداي نكرده در اين مرحله كوتاهي كنيد مسئوليت آن به عهده خود شماست ، هر گز اجازه ندهيد كه عده اي معدود ، چون گذشته تلخ روزهاي استبداد ، بر شما حكومت كنند ، اصل دموكراسي اسلامي را فراموش نكنيد. ( صحيفه امام ، جلد 6 ، ص 193)
بچه ها بايد تربيت ديني و اخلاقي بشوند
2- بايد توجه داشته باشيد كه اين بچه هايي كه پيش شما تربيت مي شوند ، تربيت ديني بشوند ، تربيت اخلاقي بشوند ، اگر يك بچه متدين را شما تحويل جامعه بدهيد ، يكوقت مي بينيد همين يك بچه متدين متعهد يك جامعه را اصلاح مي كند ، يك فرد ممكن است يك جامعه را اصلاح بكند، بنابراين ، اگر خداي نخواسته اين بچه از دامن شما درست از كار در نيايد، از تحت تربيت شما كه معلم هستيد درست از كار در نيايد، ممكن است يك بچه يك جامعه را فاسد بكند ، و شما مسئول باشيد.
شما از آن طرف ( اگر) يك فرد را تربيت صحيح بكنيد ، آنقدر شرافت داريد كه همان شرافت انبيا است. از اين طرف اگر خداي نخواسته تربيتتان نسبت به بچه هايي كه توي دامنتان هست ، يا بعداٌ كه بچه هايي كه تحت تربيت شما هستند، اگر خداي نخواسته فاسد تربيت بشوند ، ممكن است كه يك جامعه را فاسد كنند.(همان، جلد 8، ص 92 )
معلم بيدار شو
3- معلمان خيلي مقام بزرگي دارند و خيلي مسئوليت بزرگ. اگر معلمان ما كوتاهي كنند در تعليم ، مسئول هستند. معلمين هستند كه مي توانند مملكت را حفظ كنند- استقلال مملكت را . جوانهاي ما ، آنهايي كه مقدرات مملكت به دست آنها خواهد بود، زير دست معلمين بايد تربيت بشوند ، اگر تربيت صالح شدند مملكت صالح به دست ما مي افتد و اگر – خداي نخواسته – تربيت هاي غير الهي شد مملكت از دست مي رود.معلم بيدار شو ( همان ، جلد 7 ، ص 162-163 )
ضرر انسان غير مهذب
4- شما فضلاي اعلام و علماي جوان هم مسئوليت داريد ، آتيه اسلام به دوش شماست مسئوليتش ، الآن هم مسئوليت داريد و بسيار مسئوليت سنگيني است.
بايد از همين حالا ، همين جوان شانزده ساله ، همين جوان بيست ساله كه ( در ) مدارس هست ، در مدارس علمي هست ، از حالا بايد آنطوري كه رضاي خداست ، آنطوري كه دستورات الهي است ، از حالا بايد خودش را عادت بدهد به اينكه آنطور باشد. يك قدم كه براي تحصيل علم بر مي دارد ، يك قدم هم براي تحصيل اخلاق خوب و تهذيب بردارد ، اگر خداي نخواسته عالمي مهذب نباشد اگر خداي نخواسته عالمي آنطوري كه اسلام مي خواهد نباشد ، اين ضررش از نفعش بيشتر است. (همان ، جلد 2 ، ص 37 )
همراهي تعليم و تربيت و اهميت كار معلمي
5- شماها معلم نسلي هستيد كه در آتيه همه مقدرات كشور به آن نسل سپرده مي شود . شما امانتدار يك همچو نسلي هستيد . تربيت شما و تعليم شما بايد همراه هم باشد.فقط اين وظيفه نيست براي معلم علوم ديني. اين وظيفه است براي تمام معلمين در هر رشته كه هستند و تمام اساتيد دانشگاه در هر رشته اي هستند.
همان طوري كه معلم علوم ديني فقط اگر بخواهد علوم ديني را ياد بدهد و توجه به اخلاق ديني نداشته باشد ، توجه به سازندگي اين طفل يا اين جوان نداشته باشد ، ممكن است غائله بار بياورد و كشور را به تباهي بكشد، معلم غير علوم ديني هم همينطور است ، در هر رشته اي كه تعليم واقع مي شود ، چنانچه در آن رشته خداي نخواسته انحراف ايجاد بشود ، معلميني يا اساتيدي باشند كه انحراف ايجاد بكنند ، هم خودشان شريك اند در اين جرمهايي كه از آنها صادر مي شود و هم كشورشان به تباهي كشيده مي شود به حسب امكان . ( همان ، جلد 14 ، ص 36 )
ترس از وابستگي فرهنگي
6- معني اسلامي شدن دانشگاه اين است كه استقلال پيدا بكند و خودش را از غرب جدا كند و خودش را از وابستگي به شرق جدا كند و يك مملكت مستقل ، يك دانشگاه مستقل ، يك فرهنگ مستقل داشته باشيم... آن چيزي كه ما را مي ترساند وابستگي فرهنگي است. ( همان ، جلد 12 ، ص 251-252 )
ارسال شده در چهارشنبه, 30 شهريور 1390 توسط علی داستانی بیرکی به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
آثار و نتايج بيداري از منظر امام خميني (س)
ماه مبارك رمضان ماه
بيداري مسلمين از يك سو و ادامه و گسترش خيزش و بيداري اسلامي از سوي ديگر انگيزه
شد تا مروري مختصر به آثار و نتايج بيداري هم در بعد فردي و هم در بعد اجتماعي از
منظر امام خميني اشاره شود. آن انسان بيدار كه با بيداري ملت ايران، انقلاب اسلامي
ايران را تحقق بخشيد و زمينه ساز بيداري ملتها بويژه امت مسلمان شد.
امام خميني
معتقد است كه بيداري موجب ايستادگي و مقاومت، كسب استقلال، خودشناسي، پايان دادن
به غفلتها، دست برداشتن از هواهاي نفساني، مبارزه با استعمار و استثمار، اراده
كردن و توانستن، تحول و حل مسائل، نجات از گرفتاريها، بازگشت مجد و عظمت مسلمين،
مبارزه با تمامي عوامل عقب ماندگي، تفرق و ذلت ملتها، پايان دادن به دستگاه جباران
و خاتمه دادن به ظلم ستمكاران، خنثي كننده دسيسه ها و توطئه هاو تبليغات سوء،
پيروزي بر قدرتهاي بزرگ و دفاع از حقوق خود مي گردد. بدين جهت بايد گفت اميد و
آرزوي امام بيداري ملتهاي اسلام از غفلت ها و هوشياري و آگاهي و بيداري نسل جوان
بوده است كه همواره از خداوند متعال مي خواسته اين مهم تحقق پيدا كند. اينك گزيده
اي از فرمايشات آن شخصيت بيدار و بيدارگر در اين زمينه تقديم مي شود.
بيداري
عامل ايستادگي و مقاومت و كسب استقلال
ملتي كه بخواهد سر پاي خود بايستد و اداره كشور
خودش را خودش بكند، لازم
است كه اول بيدار شود، در سير الي الله هم اهل معرفت گفته اند كه يقظه -بيداري-
اول منزل است... ما تا نفهميم كه خودمان هم يك شخصيتي داريم، مسلمان ها هم يك
گروهي هستند و شخصيتي دارند و مي توانند خودشان هم كار انجام بدهند، تا نخواهيم يك
كاري را، نمي توانيم و تا بيدار نشويم، نمي خواهيم.(1)
لزوم
بيداري جهان اسلام از خواب غفلت
ما تا بيدار
نشويم از اين خواب و تا توجه به اين نكنيم كه ما هم انسان هستيم، و ما هم شخصيت
داريم و ما هم ملتهاي بزرگ هستيم... تا اين معنا را باورمان نيايد نمي رويم دنبال
كار.(2)
بيداري شرط
اول خودشناسي
اگر ما بيدار
بشويم كه ما هم موجودي هستيم مثل ساير موجودات و ما هم انسان هستيم مثل ساير
انسانها و نژاد ما هم نژادي هست مثل ساير نژادها...اگر ما به اين معنا توجه كنيم و
بيدار شويم،دنبال بيداري، اراده پيش مي آيد...اگر ما از اين خواب بيدار نشويم هر
چه فرياد بزنيم فايده ندارد. شعارها فايده ندارد،آن شعاري فايده دارد كه از روي
علم باشد و توجه...ما كه مي خواهيم وابسته نباشم بايد اول بيدار بشويم به اينكه ما
خودمان هم شخصيت داريم، ما مي توانيم كار انجام دهيم.(3)
بيداري
موجب دست برداشتن از هواهاي نفساني
كساني كه در
خارج هستند و به خيالاتي مخالفت مي كنند، اينها بيدار بشوند، هوشيار بشوند و
هواهاي نفساني را از دست بدهند، دست بردارند از هواهاي نفساني.(4)
بيداري قدم
اول است
قدم اول يقظه
است، انسان بايد بيدار بشود.(5)
بيداري
مبارزه با استثمار است
بايد بيدار بشويم، اگر بيدار نشويم... ما طعمه
آنها خواهيم بود، بايد دانشگاه ها بيدار بشوند.(6)
بيداري
باعث خواستن، توانستن است.
اطمينان داشته
باشد كه اگر بخواهيد مي شود. و اگر بيدار بشويد مي خواهيد. شما بيدار بشويد و
بفهميد اين معنا را از نژاد ژرمن، از نژاد آريا بالاتر نيست.(7)
بيداري
عامل تحول و حل مسائل
ملتهاي خودتان
را بيدار كنيد.آنهايي كه براي اسلام دلشان مي سوزد،آنهايي كه براي كشورشان دلشان
مي سوزد، ملتهاي خودشان را بيدار كنند تا اين تحول الهي كه در ايران پيدا شد،در
آنجاها پيدا شود،هر جا پيدا شود مساله حل است.(8)
بيداري
عامل نجات از گرفتاريها
ما مي خواهيم
اين چيزي كه در ايران واقع شد و اين بيداري كه در ايران واقع شد و خودشان از
ابرقدرت ها فاصله گرفتند و دارند و دست آنها را از مخازن خودشان كوتاه كردند
اين در همه ملتها و در همه دولتها بشود. آرزوي
ما اين است، معني صدور انقلاب ما اين است كه همه ملتها بيدار بشوند و خودشان را از
اين گرفتاري كه دارند و از اين تحت سلطه بودني كه هستند و... نجات بدهد.(9)
بيداري و
گرايش به اسلام
اسلام كه
تمامي آرزوهاي بشر رابه طور شايسته در دسترس آنها خواهد گذاشت و مي گذارد و قوانين
اسلام،چه قوانين اقتصادي و سياسي و چه قوانين فرهنگي و معنوي آن، قوانين غني اي
است كه هر كس به آنها توجه پيدا بكند ناچار به اسلام گرايش پيدا خواهد كرد و
مسلمين بعد از سالهاي طولاني اي كه در غفلت بودند حالا مقداري رو به بيداري
گذاشتند و مقداري توجه به اسلام پيدا كردند و اميد اين است كه توجه آنها به اسلام
بيشتر بشود و اسلام را آنطور كه هست بشناسند و در صورت شناخت صحيح، گرايشات آنان
به شرق و غرب بكلي منقطع خواهد شد براي پياده كردن احكام اسلام جانفشاني خواهند
نمود.(10)
تلاش براي
بازگشت مجد مسلمين
بايد مسلمين
بيدار بشوند، امروز روزي نيست كه مسلمانها هر كدامي يك گوشه اي زندگي تنهايي بكنند
و خودشان بين خودشان در هر كشوري يك زندگي خاص به خود داشته باشند. نمي شود اين
معنا. در يك همچو زماني كه سياستهاي ابرقدرتها بلعيدن همه جاست، مسلمين بايد بيدار
بشوند، ملتها، دولتها را من از اكثرشان مايوس هستم، لكن ملتها بايد بيدار بشوند. و
همه تحت لواي اسلام و تحت سيطره قرآن باشند. الحمدالله مسلمين همه عده شان قريب يك
ميليارد هست و هم ممالكشان يك ممالكي است غني، ثروتمند و هم افرادشان افراد لايق...
بايد مسلمين جديت كنند، مجد خودشان را پيدا كنند.(11)
بيداري
عاملي براي مبارزه با تمامي عوامل عقب افتادگي،تفرق و ذلت ملتها
شما جوانان
تحصيلكرده، مردان آتيه و فردا و رجال و شخصيتهاي آينده اجتماعيد، بايد بهوش و
بيدار باشيد و با تمامي عوامل عقب افتادگي و تفرق و ذلت ملتهاي خود مبارزه
كنيد.(12)
بيداري
موجب پايان دادن به دستگاه جباران و خاتمه دادن به ظلم ستمكاران
من به اين
جنبش و بيداري عمومي كه در كشورهاي اسلامي عموماٌ و در ايران خصوصاٌ پديد آمده، و
به اين تنفر و انزجار عمومي از دستگاههاي ظلم و وحشيگري و استعمار و استعمار گران،
اميدها دارم. اين بيداري و تنفر عمومي، موقت و زود گذر نيست و تا پايان دادن به
دستگاه جباران و خاتمه دادن به ظلم ستمكاران ادامه دارد و به دنبال ظلم بي حد
دستگاههاي جبار و محروميتهاي روز افزون ملت هاي ستمديده انفجاري است كه قدرتهاي
دست نشانده اي را كه براي دربند كشيدن ملتها و چاپيدن مخازن آنها گماشته شده اند،
در كام خود فرو مي برد. و انتقام الهي از ستمكاران گرفته مي شود.(13)
بيداري
برهم زننده نقشه هاي دشمنان و خنثي كننده تبليعات سوء
بايد همه مان
بيدار باشيم همه با هوشياري و بيداري توجه بكنيم كه اين نقشه اي كه اينها دارند،
نقش بر آب كنيم، نگذاريد اين نقشه اي كه دارند كه مي خواهند عمل كنند...(14)
بيداري
عامل پيروزي بر قدرتهاي بزرگ
بايد مسلمين بيدار بشوند بايد از اين خوابي كه
سيصد سال آنها را خواب كردند هوشيار بشوند، اقتدا كنند به ايران كه با هيچ (مشت
خالي) بر تانكها و توپها و مسلسلها و قدرتهاي بزرگ غلبه كرد، براي اينكه اتكال به
خدا داشت... اين ايمان راسخ كه در اين ملت شكوفا شداين تبدلي كه پيدا شد و تحولي
كه در نفوس مسلمين اينجا پيدا شد، رمز پيروزي بود.(15)
بيداري و
دفاع از حقوق خود
شما جوانان
برومند، شما محصلين ارجمند كه اميد من
هستيد و نويد من هستيد و، بايد در هر جا كه هستيد در هر جايي از ايران كه هستيد بايد بيدار باشيد، با بيداري از حقوق
خود تان دفاع كنيد.(16)
بيداري و
خنثي شدن توطئه ها
شما اي مردم
ايران، اي ملت بزرگ ايران، اي عزيزان قم، اي ملت عزيز قم، آگاه باشيد، بيدار
باشيد، توطئه ها را خنثي كنيد.(17)
1- صحيفه امام ، جلد 13 ، ص 532 -531
2- همان ، ص 533
3- همان ، ص 534 و 535
4- همان ، جلد 20 ، ص 235
5- همان ، ص 269
6- همان ، جلد 10 ، ص361
7- همان، جلد 13 ، ص 537
8- همان ، ص 90
9- همان ، ص 281
10- همان جلد 5 ، ص 406
11- همان ، جلد 12 ، ص 318 و 319
12- همان ، جلد 2 ، ص 177
13- همان ، جلد 3 ، ص 266
14- همان ، جلد 6 ، ص 319
15- همان ، ص 339
16- همان ، ص 353
17- همان ، ص 363
ارسال شده در دوشنبه, 24 امرداد 1390 توسط علی داستانی بیرکی به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
دزق زادگاه اجداد امام خميني در نيشابور
دزق، روستايي درحدود 110 كيلومتري شمال غربي شهرستان نيشابور است كه اهالي آن بنا به دلايل متعدد، ادعا مي نمايند كه اين روستا زادگاه اجداد حضرت امام خميني(س) است (1)، اين روستا كه در دل كوه ها محاصره شده است، در قديم منطقه اي امن به حساب مي آمده است و آثار تاريخي و باستاني اطراف آن مثل آتشكده ها و ... نشانگر تاريخي بودن آن منطقه است. نام اصلي آن دژ قلعه بوده است كه در منطقه سرولايت نيشابور كه تقريباً از لحاظ جغرافيايي در مركزيت چهار شهر نيشابور، سبزوار، قوچان و اسفراين قرار دارد. اهالي اين روستا اكثر سادات بوده و تعداد اندكي نيز غير سادات مي باشند كه به اذعان اهالي مهاجرين روستاهاي اطراف هستند و نام خانوادگي اكثر سادات روستا موسوي است.
محققان و تاريخ نويسان نيشابور (2) كه در خصوص اين موضوع فعاليت ها و پژوهشهاي ميداني زيادي انجام دادند و جمعيت و اهميت تاريخي چند روستا كه احتمال سكونت اجداد امام را مي دادند پالايش نموده اند و از هر حيث احتمال روستاي دزق به عنوان روستاي اجدادي امام را مهم شمرده اند.
عمده كار اهالي اين روستا كشاورزي و دامداري و باغداري است، پيش از صد چشمه آب و قنات وجود دارد. اصل روستاي دزق كه به مرور زمان توسعه و گسترش يافته است قلعه اي است كه در بالاي تپه اي بزرگ واقع شده و از هر سو به وسيله ديوارهاي سنگي حصار شده است. در وسط اين قلعه چهار تونل چند كيلومتري قرار دارد كه در مواقع جنگ و بحران، روستائيان از طريق اين تونل ها كار خود را انجام مي دادند، يك تونل به چشمه اصلي يك تونل به مزارع يك تونل به امام زاده و قبرستان و ديگري به كوه. در اين روستا امام زاده اي وجود دارد كه دو نقل تاريخي درباره آن مطرح است يك اينكه اين امام زاده عبدالله بن موسي بن جعفراست و نقل دوم به نام عبدالله بن جعفر صادق است، بنا به نوشته محققان، عبدالله ابن موسي بن جعفر پس از استقبال قابل توجه اهالي نيشابور از حضرت امام رضا(ع) در مسير حركت به توس و ثبت حديث سلسله الذهب توسط 000/14 نفر، بنا به معرفي و توصيه امام رضا(ع) به عنوان نماينده ايشان در نيشابور معرفي مي شوند تا در ميان مردم به امور ديني و هدايت بپردازند و او موفق مي گردد پايگاه مهم شيعه در نيشابور را فعال نمايد و مردم با آموزش هاي او بيش از پيش با اهل بيت آشنا مي شوند. به همين جهت مأمون حـاكـم عباسي بعد از شهادت امام رضا(ع) دستور مي دهد گروهي از مأموران حكومت او به نيشابور بروند و عبدالله ابن موسي بن جعفر را به قتل برسانند . قبل از رسيدن مأموران و با اطلاع از وضع موجود عده اي از شيعيان به عبدالله ابن موسي بن جعفر پيشنهاد مي دهند كه نيشابور را ترك كنند و به نقطه اي امن و دور از دسترس عمال حكومتي بروند، دژ قلعه به دليل موقعيت خاص منطقه اي از جمله محصور شده در كوه ها؛ دور از شهر و قابل دفاع بودن در برابر حمله دشمن به عبدالله ابن موسي پيشنهاد مي شود. و نماينده حضرت امام رضا(ع) به آنجا عزيمت مي نمايد و فعاليت هايش را ادامه مي دهد و در آنجا زندگي و به رحمت الهي مي پيوندند . و به همين دليل اهميت منطقه و تاريخي بودن آن و احتمالاً زادگاه اجدادي امام مطرح مي شود.
دزق همان دژ قلعه بوده است كه به مرور زمان تغيير و تبديل شده است به دزق و دليل اصلي آن نبودن حرف ژ در حروف الفباي عربي است.
در اين روستا سنگ نوشته هاي قديمي كه بعضاً حدوداً 400 الي 1000 سال را نشان مي دهد به وفور در محدوده روستا قابل ملاحظه است كه با كندو كاو مي شود به آثار قابل ملاحظه دست پيدا كرد
با همه آنچه كه گفته شد. مسئولان شهرستان و مطلعان تاريخي نيز نه تنها هيچ انتقادي نسبت به اين ادعا كه اين روستا روستاي اجدادي حضرت امام مي باشد ندارند بلكه خود به اين باور رسيده اند، از جمله نماينده فعلي نيشابور حجت الاسلام والمسلمين حسيني در مراسمي كه در 14 خرداد سال 1389 به مناسبت ايام بزرگداشت ارتحال حضرت امام در اين روستا بر پا شده بود و دعوت نامه هاي آن براي همه مسئولان شهرستان و استان و محققان ارسال شده بود، سخنراني مي كند و در قسمتي از سخنراني خود به سادات مسن حاضر در مجلس اشاره مي كند كه من امروز با عموزاده ها و ... حضرت امام(س) روبرو هستم.
...................................................................................................................................................
1. آيت الله سيد مرتضي پسنديده برادر بزرگ حضرت امام در باره خاندانش چنين آورده است: «جد اعلاي ما دين علي شاه در هندوستان ساكن بوده است،از نام پدر وي، برادران و خواهرانش اطلاعي نداريم، همین قدر مي دانم كه ايشان از علماي كشمير بوده و در همان ايالت نيز به شهادت رسيده اند.»
بنا بر نقل كتبي يكي از مطلعين، دين علي شاه اصالتا نيشابوري بوده و سپس به كشمير هندوستان عزيمت كرده است. (خاطرات آيت الله پسنديده، به كوشش محمد جواد مرادي نيا، تهران، حديث، 1374، ص8)
<!--[if !supportLists]-->2. <!--[endif]-->آقاي سعيد كلاني طبسي در اين زمينه فعاليت هاي تحقيقاتي زيادي انجام داده اند و كمال تشكر به جهت كمك و همكاري هاي ايشان را دارم.
حرم مطهر حضرت عبدالله بن موسي بن جعفر (ع)
(جد اعلاي حضرت امام خميني (ره )) دزق سرولايت نيشابور
در حال بازسازي
مراسم اعلام زادگاه اجدادي حضرت امام (ره) ( 14/3/1389 ) با حضور نماينده محترم نيشابور و مسئولين محترم

ارسال شده در يكشنبه, 29 خرداد 1390 توسط علی داستانی بیرکی به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
چرایی و چگونگی توسعه فرهنگی در اندیشه حضرت امام خمینی(س)
توسعه مفاهیم گستردهای دارد و منشأ آرزوها و آرمانهای جمعی انسانهاست، به گونهای میتوان آن را به کوششی جهتدار تعبیر کرد که در سایه آن همگان میتوانند به خواستههای خود و آنچه ندارند، برسند. توسعه را نباید فرایندی تکبعدی به حساب آورد، بلکه جنبههای اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را نیز باید از ابعاد مهم آن شمرد.
در این میان، بعد فرهنگی و توسعه آن، مهمترین وجهی است که زمینه را برای رسیدن به وجوه دیگر فراهم میکند. با ایجاد دگرگونی عمیق فرهنگی و نگهداری ویژگیهای مثبت آن، میتوان به مرحلهای رسید که نوآوری و سازندگی از نتایج آن است، همچنین بهبود وضع زندگی اجتماعی را، در این میان، نمیتوان نادیده گرفت که از نتایج مهم توسعه فرهنگی جامعه است. برای رسیدن به چنین هدف والایی، باید به معیارهای ارزشی و مبانی عقلی نیز اهمیت داده شود و در جامعه به تحقیق، منطق و اندیشه نقد کردن و نقدپذیری و احترام به اندیشهها توجه بیشتری شود. در چنین صورتی است که میتوان به فرهنگی بالنده و غنی رسید، آن را گسترش داد و به خواستههای جامعه در جهت توسعه، جامه عمل پوشانید و آن را محقق کرد.
حضرت امام (س) نیز هرگز از اهمیت فرهنگ و زیربنایی بودن آن غافل نبودهاند، ایشان میفرمایند: «بیشک بالاترین و والاترین عنصری که در موجودیت هر جامعه دخالت اساسی دارد، فرهنگ آن جامعه است. اساساً فرهنگ هر جامعه هویت و موجودیت آن جامعه را تشکیل میدهد و با انحراف فرهنگ هر چند جامعه در بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است.» (صحیفه امام، ج 15 ص 243) بنابراین، این ضرورت احساس میشود که محافل علمی و تحقیقاتی ما، بویژه دانشگاهها و حوزههای علمیه ابعاد اندیشه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خود را توسعه دهند و در ایجاد فرهنگ توسعه، در جامعه، از هیچ تلاشی فروگذار نکنند تا از این راه به انقلاب اسلامی – که نتیجه سالها مبارزه علیه ظلم و بیداد و عقبماندگی است- کمکی اساسی شود.
راه رسیدن به توسعه همهجانبه فرهنگی، بسیج همگانی، مشارکت و سیع تودهها و انجام وظایف و مسئولیتهای فردی و اجتماعی است. این مطلب مهمی است که دین مبین اسلام همواره انسانها را به تفکر، تدبر و تعقل فراخوانده است. باید توصیههای قرآنی را در این زمینه جدی گرفت و با ایجاد زندگی عقلانی و جامعه عقلانی به آن چیزی رسید که هر انسان راستینی میخواهد به آن برسد و آن چیزی جز کمال انسانی نیست.
پس بایسته است که ساخت فکری جامعه را به بستری مناسب جهت رسیدن به اهداف والای انسانی تبدیل کنیم. شرط رسیدن به این مهم، پیش گرفتن ویژگیهایی چون احترام به سلسله مراتب، ترجیح اهداف ملی و گروهی بر منافع فردی، تعهد نسبت به کار و تلاش و وفاداری در انجام وظایف شغلی، قانونپذیری و توجه به نظم و سازماندهی در کار و سختکوشی است.
با توجه به موارد گفته شده، اگر به دیدگاهها و فرمودههای حضرت امام نگاهی محققانه، عالمانه و کارشناسانه بیندازیم، خواهیم دید که ایشان در پیامها و رهنمودهایشان همواره به مسائل فرهنگی و زیربنایی و حیاتی شمردن آن در جهت نجات جامعه از خطر وابستگی که منشأ همه وابستگیهاست، تأکید کردهاند و به مردم، مسئولان، حوزویان و دانشگاهیان هشدار دادهاند که بیدار و آگاه بمانند و جامعه را از خطر وابستگی نجات دهند.
ارسال شده در چهارشنبه, 27 بهمن 1389 توسط علی داستانی بیرکی به خاطرات |