پنج تن آل عبا: «مفحعح»
لولاک لما خلقت الافلاک
پنج تن بودند آنها پنج نور بی نهایت
پنج برهان مسلم علت غایی خلقت
پنج کشتی نجات و پنج مصباح هدایت
پنج دریای کرامت پنج مصداق ولایت
پنج تن یعنی نبوت پنج تن یعنی امامت
پنج تن یعنی شریعت پنج تن یعنی عدالت
پنج حرف رمز هستی «مفحعح»
حقشان باشد اطاعت اجرشان باشد مودت
جمعشان در یک عبا و صفشان در عرش اعلی
پنج تن خود عین پاکی معنی و تفسیر عصمت
جمعشان تحت الکساء و روحشان عندالسماء و
صومشان ذکر مکرر نومشان عین عبادت
ارسال شده در يكشنبه, 10 ارديبهشت 1391 توسط علی اصغر سعادتی به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زندند

در دنیای پرهیاهو و غوغای سکرآور و سحر آمیز رسانه های مجازی که مخاطبان را چنان تسخیر و مسحور می کند که خود را نیز فراموش کرده و به خیل قهرمانان رنگارنگ هنری و ورزشی می چسبند و مسخ می شوند و در آنها خود را مسی و آنجلا جولی و مایکل جردن و دایی و گلزار و... می پندارند و غرق در امواج اقیانوس رسانه های مجازی می شوند که تمامی حقیقت را قربانی کرده اند در دنیای مجازی اشان.
در این رهگذر دو گروه بیشتر از سایرین جذب می شوند نخست گروه بورژوا صفت سرمایه دار و فرزندان سرمستان از روی شکم سیری برای سرگرمی و گذران مستی شان و دوم گروه قشر جوان گرسنه و تهیدست فقیر و فراری از خانه و زندگی پر از نکبت و پلشتی و سردرگم در رویای همذات پنداری اشان این کنش ها و واکنش ها از این دو گروه عجیب نیست.
عجیب آن است که کسانی که مثلا سرد و گرم روزگار چشیده اند سالها مدعی عقل کلی بوده اند و ناگهان با چرخشی سریع به خیل آنها می پیوندند برای عقب نماندن از قافله سرگردان و تسخیر شده و به گونه ای سخن می گویند که انگار نه انگار سالها درگیر مسائل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی جامعه خود و جامعه جهانی بوده اند و می دانند که دنیای امروز هر چیزش مجازی است و مصداق چون ندیدند حقیقت ره افسانه زندند، می شوند و این هم آوائی با دنیای مجازی می شود قوز بالا قوز و شترگاو پلنگی که: لا ظهرٌ فَیَرکَب و لا لبنٌ فیحلب. و آنگاه که گوساله سامری هم از کالبد پیکره اسکار سردر می آورد همه دنبالش می دوند و موسی و معجزه رود نیل و نسل سوخته هشت سال زیر آتش و مقاومتش را و معجزه طبس و همه چیز را فراموش کرده و به خیل مجیزه گویان دنیای مجازی می پیوندند و فاجعه آنجاست که عامل و باعث و بانی این بازی را متولیان مدعی دفاع از معنویت و ارزشها در جلسات عریض و طویل اداره ممیزی اشان رقم زده اند.
آن روز که برای قهرمان بازی فیل «الی» را توقیف کردند که قهرمان بیاید و آزادش کند و هل دادند آن را به سوی خرس برلین تا آن روز که وسط تولید فیل جدایی او را زندانی کردند تا پس از هیاهوی رسانه ها و در پایان خرس برلین مجبور شوند آزادش کنند از همان روز جدائی قهرمان شد و شد سوژه ای برای دنیای پر از هیاهوی رسانه های مجازی که پس از تولید او را به عنوان نماد مقاومت و ایستادگی در برابر این مدیران بی کفایت روی دست بگیرند و حلوا حلوا کنند و آنقدر بزرگش کنند که اسکار هم سر از خاک بتکده هالیوود برآرد و او را در آغوش بگیرد. اگر در رئالیسم جادویی اش ملاک بود که راسلینی و دسیکا پیش از او بهتر ساخته بودند. هیچکس منکر استعداد درخشان جوانان ایرانی در همه رشته های علمی و فنی هنری نیست و نمی تواند باشد و نمی تواند به آن افتخار نکند و نباید به آن حسادت ورزد اما آنچه در این هیاهوها مغفول و پنهان مانده است این است که از بین اینهمه فیلمساز خوش فکر و اندیشمند از نسل اول و دوم و سوم حتی چهارم سینمای ایران فقط این یکی تخم دوزرده نکرده است که سامری اسکار را در آغوش بگیرد. پیش از این بسیاری فیلمهای رئالیستی و متفکرانه تر از سینمای ایران سراغ داریم که «گاو» سرآمد آنان است.
فیلمسازی مثل کیارستمی معتقد است: اگر برای یک نمای فیلم من کف و سوت بزنند آن نما و پلان را حذف می کنم که سینما جای تحریک احساسات نیست و فرهنگ و هنر برای تعقل و تفکر و شکوفایی است و نه برانگیختن هیجانات کاذب و عقده های فروخفته جوانان و همه فیلم های متفکرانه و قابل ستایشش. گواه این ادعا استاد دیگر مثل داریوش مهرجوئی که درخشان ترین کارنامه سینمائی را درتاریخ سینمای ایران دارد و همچنان ادامه دارد و فیلم گاو او مورد تحسین امام خمینی(س) قرار گرفته است. ضمن اذعان به اینکه قرار گرفتن در کنار کاپولا و اسکورسیزی و وودی آلن کار بزرگی است اما مجید مجیدی که انسانی ترین و خلاقانه ترین فیلم و در حقیقت ادعانامه مستدل را بر علیه زالوی سرمایه داری و پیرامون فقر و غنا در بچه های آسمان که عصاره نظریات تمامی آزادگان تاریخ بشر است ساخته است که در زمان خود تا درب ورودی قله جادویی بتکده هالیوود و اسکار هم رسید شاید برای آلوده نشدن به بت دنیای سرمایه داری که در قالب اسکار متجلی شده رهایی یافت و پذیرفته نشد و دهها فیسماز جوان و استعداد ناشناخته (در فضای روابط ناسالم پول و قدرت) که همه آنها شایسته تقدیر و تحسین و ستایش هستند و امکان بروز و ظهورشان فراهم نمی شود.
با همه اینها موفقیت سینماگر جوان و پرتلاش نسل برآمده از سینمای نجیب و معصوم و انسانی انقلاب اسلامی آقای اصغر فرهادی را هم به خود ایشان و هم به خانواه سینمای نجیب ایران و به هم ملت بزرگ ایران تبریک و تهنیت می گویم و یادآور می شوم که ملت ما و فرهنگ و هنر و اندیشه ایرانی اسلامی بسیار شایسته تر از این تقدیرها و تحسین ها است. ملت و فرهنگی که اولین بیانیه حقوق بشر از آن اوست و بسیاری از اولین های دیگر، ملتی و فرهنگی که بنیانگذاری و پیشگامی در بسیاری از زمینه های علمی را در چهره و سیمای بوعلی سیناها و رازی ها و ملاصدراها و علامه طباطائی ها و دها اندیشمند و متفکر و دانشمند جوان امروزین که در رشته های اختصاصی و انحصاری علمی دیگران مانند نانو و سلول های بنیادین و سایر دانشهای دیگر همچنان در جهان می درخشد و هرچند که سیطره هیولای قدرتمند رسانه های مجازی جهان پنهان و ناشناخته می ماند: ضمن سپاس از فرهادی و فرهادی های نجیب بهتر است از این موفقیت سینمایی سکویی بسازید برای نشان دادن توانایی های بیشمار دیگر این ملت به جهان مسحور شده در جادوی رسانه های مجازی.
و اما نکاتی چند از داستان فیلم
فیلمنامه نویس از روش دیالکتیک استفاده کرده است و بر مبنای تز و آنتی تز و سن تز به پیش رفته است تا تضاد دراماتیک اصلی قصه را بنیان نهاده و در ادامه ازتضادهای درونی در پیکره داستان به بحران ها و گره های مشکل می رسد.
در شکل گیری درام و ساختمان یک داستان بر روابط علت و معلولی بر پایه واقعیت ناب و حقیقت عقلی استوار و این فرار از عقلانیت است که قصه را ساختار شکن و پر از گره و بحران می کند.
فیلمساز بدون توجه به هنجارهای نهادینه شده اجتماعی موجود در جامعه ای که بستر قصه او را تشکیل می دهد با شکستن هنجارها به بحران آفرینی جذاب رسیده. همه می دانیم که در جامعه ای دینی و آن هم اسلامی و آن هم در ایران هرگز زنی شوهر دار و حامله برای تروخشک کردن و مراقبت ویژه از مردم نامحرم حتی پیرمرد آلزایمری به کار گرفته نمی شود مگر اینکه دائره اظطرار آنقدر محدود باشد که جان انسانی در خطر باشد و به عنوان واجب کفائی زن ملزم به این کار باشد که در قصه چنین اظطراری منطقی نمی نماید.
آیا در یک شهر 15 میلیونی یک مرد پیدا نمی شود که این کار را انجام دهد؟ آیا برای یک خانم با وضعیت زن داستان در چنین شهری کاری دیگر و مناسب با شرائط او و با اجازه شوهر پیدا نمی شود که زن اضطرار پیدا کند و این کار را بپذیرد. آیا اصل این معامله و اجرت آن با در نظر گرفتن شرائط فوق صحیح است؟
بنابراین تز داستان و به اصطلاح صغری باطل می نماید و علت و معلول با یکدیگر سازگاری منطقی ندارند.
و هم چنین مسئله و موضوع قسم خوردن به قرآن در یک مطالعه و مراجعه به حقوقدانان و قاضی اسلامی و در مقدمات علم فقه این مسئله مبتلا به آنقدر صریح و بدیهی روشن است که برای مدعی شاهد و بینه لازم است و قسم برای منکر یعنی انکار کننده عمل واجب شده است.
هیچگاه برای اثبات ادعا قسم به کار نمی رود بلکه برای نفی عمل بکار می رود برای اینکه علت یک جرم و بزه در عالم حقیقی می تواند دهها چیز باشد اما برای اینکه قاضی مامور به حکم کردن به ظواهر و ادله ظاهری است نه یک امر باطنی غیر قابل احراز و اثبات در اینگونه مورد خاص (فیلم) به پزشکی قانونی ارجاع می دهند و نه قسم خوردن و اتصال آن و این تضاد و گره جذاب برای مخاطبین غیر ایرانی و بیگانه با اسلام بنیان استواری ندارد.
و به همین دلایل بیشترین عامل جذابیت فیلم در سطح جهانی همین هنجارشکنی ها و مقایسه غلط فروع با اصول است که مخاطب انتلکتوئل را جذب و فیلمساز را تحسین می کنند. با این همه امیدواریم همه فلیمسازان و کسانی که کار ادبیات دراماتیک در تئاتر و سینما می کنند در مسائل شرعی و آداب اجتماعی به مراجع معتبر مراجعه و مشورت کنند.
هرچند که همچنان فتح قله ای جهانی توسط اصغر فرهادی مایه مباهات و جای تقدیر هم دارد.
ارسال شده در سهشنبه, 16 اسفند 1390 توسط علی اصغر سعادتی به سیاسی و اجتماعی | توضیحات[0]
تبلیغات ماکتی از آدمهای مقوائی
دهه فجر امسال به رغم همه محسنات هر ساله اش از جشنواره ای سراسری و همه ساله تا نماز جمعه اخیرش و همه دستاوردهای دیگر نقاط و مسائل عجیب و غریبی را نیز تجربه کردیم.
از سریالهای تلویزیونی تا آدمهای مقوایی و ماکتهای کاردستی گونه ضعیف و عجیب و غریب. هر شب که پای تلویزیون می نشینیم صحنه هایی می بینیم، حرفهایی می شنویم از دو سریال انقلابی که افسوس و دریغ و حسرت در دل و جانمان زبانه می کشد.
و...
با افسوس می گوئیم هر سال دریغ از پارسال. و با کمال تعجب و شگفتی حیران شده ایم در حالیکه هر روز شاهد افتتاح شبکه های جدید هستیم و صدها هنرمند و سیاستمدار و مدیر و متفکر در بخش های مختلف و سیاستگذاری و مشاوره و نظارت را در جلسات تقدیر از هنرمندان می بینم و در مدیریت های مختلف و نیز در تیتراژ سریالها. اسامی کارشناسان و مشاوران و ناظران ریز و درشت متخصص در رشته ها و مسائل تخصصی را مشاهده می کنیم اما دریغ از یک مشاور سیاسی مبارز. زندان رفته و ساواک شناس سالهای سیاه ستم شاهی که انگار هیچکس نیست که مورد مشورت قرار گیرد به سریال ششمین نفر نگاه کنید هر شب؛ با اعصاب ما بازی می کند. معمولی ترین آدم دوران قبل از انقلاب هم می داند که ساواک در فرهنگ آن روزگار واژه ای بود که اسمش بدن هر آدمی می لرزاند چه رسد به اینکه افسر آگاهی جلو او بایستد و یا روحانی مبارز در خیابان به آنها طعنه بزند و در حال تغییر لباس و فعالیت سیاسی مسخره اشان کند و برود و ساواکی هم شکست خورده و شرمگین صحنه را ترک کنند. وفتی امام خمینی(س) می فرماید در زمان شاه یک پاسبان یک بازار را به تنهایی می بست و از او می ترسیدند پس این چه ساواکی است که همه او را متلک باران می کنند و می روند؟ اگر بناست تعلیق و گره دراماتیک داستان با اینگونه ترفندهای غیر منطقی شکل بگیرد، بهتر بود فیلمنانه نویس و مشاورانش حداقل اطلاعاتی از نحوه برخورد ساواک و عکس العمل مردم با او می داشتند و این نکته ها بماند تا پایان سریال که بعدا از آن به طور مفصل خواهیم نوشت.
فقط حیفم آمد دو، سه دیالوگ آن را یادآوری نکنم
آنجا که ناهید همسر نادر به مریم می گوید اگر نادر دست ساواک بیفتد کارش با اسفل السافلین است که باید می گفت: کرام الکاتبین. چون اسفل السافلین مکان است و آدم نیست و نیز آنجا که می گویند این کارهای صدمن یه غاز که می خواسته بگوید این حرفهای صدمن یه غاز و غلط خواندن سلام نماز توسط روحانی فیلم که امام جماعت نیز هست.
و دهها دیالوگ عجیب و غریب و صحنه سازی های سرتاپا غلط که بگذریم .
و اما آن داستان ماکت و مقوایی که برای عده ای سوژه شده تا با او عکس یادگاری بگیرند و خودشان را به آن روزها بچسبانند. آخر یکی نیست به این روابط عمومی ها بگوید شما که برای تیزر تبلیغاتی یک کار و تبلیغ یک کالایتان بهترین هنرمندان را به کار می گیرید، چرا مهمترین و شناخته شده ترین صحنه های تاریخ انقلاب را با مقوا و ماکت که سطح آن از کاردستی بچه مدرسه ای ها هم پائین تر است بعد از 33 سال تجربه و بزرگداشت اینگونه به بازی می گیرید؟ کجا هستند مشاوران فرهنگی و هنری تان که در طول سال آن همه هزینه های گزاف صرف آنها می شود؟ صحنه فرودگاه که در آن روز تاریخی هم صدها خبرنگار و عکاس خارجی و داخلی آن را به تصویر کشیده اند و صدها ساعت فیلم و صدها عکس از آن موجود است و به عنوان ماندگارترین و حماسی ترین صحنه تاریخ انقلاب اسلامی در همه جهان شناخته شده است، نباید اینگونه مورد سهل انگاری و سوء تدبیر واقع شود. در مقابل دیدگان دوست و دشمن قرار بگیرد و سوژه و ابزار معاندان برای اهانت واقع شود. این همه امکانات و بودجه از یک طرف و این سوء تدبیر و بی کفایتی از طرف دیگر چگونه قابل توجیه و دفاع است؟ نمی دانم!
ارسال شده در دوشنبه, 17 بهمن 1390 توسط علی اصغر سعادتی به سیاسی و اجتماعی | توضیحات[0]