سجده های شبانه
سجده های شبانه ات ای مرد! حال محراب را بهم می ریخت
آنچنان حالتی که می گفتند نور
مهتاب را بهم می ریخت
کوچه های مدینه می گفتند: نیمه شب ها صدای پای علی
آنقدر خسته بود و تنها که
لذت خواب را بهم می ریخت
شاهد گریه های پنهانت آسمان و ستاره ها بودند
اشک هایت همیشه بر لب
چاه، خلوت آب را بهم می ریخت
هرکه تمثال بی مثالت را قاب می کرد این چنین می گفت :
ذوالفقارت چنان خروشان که
وسعت قاب را بهم می ریخت
ابروانت دو مصرعی بودند از تصاویر شاعری لبریز
گاه تضمینی از همین تک بیت
غزلی ناب را بهم می ریخت
مادرم، ذکر چارده معصوم بر لبش بود دائماً اما
بردن نام اولین معصوم دل بی تاب را بهم می ریخت
ارسال شده در سهشنبه, 31 خرداد 1390 توسط مریم کرباسی به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
تقدیم به روح بزرگ نوجوان شهید «محمد حجتی»:
پرنده رفت و نیامد،پرنده
بال نداشت
پرنده آمدنش دیگر احتمال نداشت
پرنده در افقی ناتمام، گم
شده بود
وَ مادر از غم او روز و ماه و سال نداشت
هوای کوچه پس از او همیشه
ابری بود
وَ بعد از او، پدر آرامش ِ خیال نداشت
پرنده آه!چنان عاشق پریدن
بود
که قَدرِ دست تکان دادنی مجال نداشت
خبر رسید که می آورند
چلچله را
همان پرنده که چیزی به جز مدال نداشت
چه قَدر ساده و آرام و
سبز آوردند
جنازه ای که لباس و کلاه وشال نداشت
بزرگ بود و بزرگ از
میانمان پَر زد
اگرچه جبهه که می رفت سن و سال نداشت
ارسال شده در شنبه, 7 خرداد 1390 توسط مریم کرباسی به دل نوشته ها | توضیحات[0]
تقدیم به امام زمان (عج):
و ناگهان خبری تازه از
جهان برخاست
خبر به سرعت یک بادِ
ناگهان برخاست
هزار مجری و گوینده در
سراسر شهر . . .
و بعد، همهمه از بینِِِِ مردمان برخاست
و صبح، تیترِ درشت مجله
ها این بود :
جهان به حرمت آن یارِ
مهربان برخاست
شبی گذشت و به دنبال این
خبر تا صبح
زمین به لرزه درآورده شد،
زمان برخاست
و خواب خسته به چشمان
پنج شنبه نرفت
و صبح جمعه، کمی زودتر
اذان برخاست
دوباره جمعه گذشت و خبر، خیالی
بود
و باز دست دعا سوی آسمان برخاست
ارسال شده در شنبه, 24 ارديبهشت 1390 توسط مریم کرباسی به شعر | توضیحات[0]