میلاد مولود نور
اوائل
قرن بیستم میلادی و در حالی که دنیای غرب به سرعت جاده های ترقی و پیشرفت
را طی می کرد، حکومت خاندان قاجار در این سال ها برای مردم ایران نتیجه ای
جز تباهی و سیاهی در بر نداشت و چنانکه مورخین و خاطره نویسان طرح می کنند؛
قحطی و گرسنگی، دزدی و غارتگری، نابسامانی و ناامنی، نبودن بهداشت و آسایش
و ... و امکانات اولیه زندگی دامنگیر مردم ایران بود. «نهضت
مشروطیت با دسیسه ها و مخالفت های عمال انگلیس در دربار قاجار و همچنین
اختلافات داخلی و خیانت جمعی از روشنفکران غربزده به بیراهه رفته بود.
روحانیت علیرغم پیشتازی در آغاز این نهضت با انواع حیله ها از صحنه کنار
گذاشته شد، بار دیگر حکومت استبدادی برقرار گردید. ماهیت عشیره ای پادشاهی
قاجار و ضعف و بی کفایتی سران آن، موجبات نابسامانی شدید اقتصادی و اجتماعی
ایران را فراهم ساخته و دست خوانین و اشرار را در سلب امنیت مردم باز
گذارده بود». (حمید انصاری، حدیث بیداری، ص21) در
چنین اوضاع و احوالی در اول آفتاب روز اول مهر ماه 1281 ه.ش مطابق با 20
جمادی الثانی 1320 ه.ق همزمان با سالروز تولد حضرت زهرا(س)- دختر گرامی
پیامبر(ص)- در شهرستان خمین فرزندی به دنیا آمد که بعدها با قیام الهی خویش
بهترین و عزتمندانه ترین سرنوشت را در زندگی مردم ایران رقم زد. نام این
مولود که در 26 سپتامبر و درست 1902 سال بعد از تولد حضرت عیسی پیامبر بزرگ
الهی به دنیا آمد، همنام آن حضرت یعنی «روح الله» گذاشته شد و قطعاً آن
روز کسی نمی دانست که این کودک همان امام خمینی یعنی احیاگر دین خدا و ارزش
های والای الهی در عصر مسخ این ارزش ها خواهد بود. هنوز
بیش از 4 ماه و 22 روز از عمرش نمی گذشت که پدرش که آن روزها در خمین
پناهگاه و پشتیبان مردم بیچاره و سمبل مبارزه با ظلم و ستم خوانین و
زورگویان محلی بود به دست همین ستمگران به شهادت رسید و روح الله تحت
سرپرستی مادرش بانو هاجر، عمه اش بانو صاحبه خانم و بعدها برادر بزرگترش
سید مرتضی پسندیده درآمد، ولی در سن 15 سالگی از نعمت وجود مادر و عمه نیز
محروم گردید. ظرف این مدت و در خمین مراحلی از تحصیلات علمی را طی کرد و
سپس در سن 17 سالگی عازم حوزه علمیه اراک شد تا از محضر حاج شیخ عبدالکریم
حائری یزدی از بزرگترین علمای آن روز ایران بهره برگیرد، اما زمانی که در
نوروز 1301 ه.ش حاج شیخ عبدالکریم به شهر قم رفت، ایشان هم در قم رحل اقامت
افکند و عالی ترین مدارج علمی را در آن جا طی کرد و در زمره بهترین اساتید
و علمای حوزه علمیه قم درآمد. از جمله اساتیدی که در پرورش فکری و رشد
شخصیت ایشان نقش اساسی داشت می توان از مرحوم آیت الله شاه آبادی در زمینه
عرفان نام برد. روح
الله که در این زمان به حاج آقا روح الله مشهور بود با توجه به روح حساس و
جستجوگر و برنامه ریزی دقیق و حساب شده و تلاش و کوشش بی وقفه، در تمامی
رشته های متداول حوزه علمیه نظیر فقه، اصول، فلسفه، عرفان و ... از سرآمدان
و بزرگان صاحب نام تاریخ این رشته های علمی درآمد. او علاوه بر تدریس و
تربیت شاگردانی صاحب نام در این رشته ها دارای تألیفات و آثاری است که هر
کدام در نوع خود در حدی اعلا و در این زمان کم نظیر است. از
طرف دیگر خودسازی و مبارزه با نفس که از همان اوان جوانی بستر و خمیرمایه
همیشگی زندگی و همه برنامه های او بود، از وی چنان شخصیتی جامع الاطراف
ساخته بود که: «ویژگی های بشری او، کمتر در افراد عادی پیدا می شود، اگر
یکی از آن خصوصیات در فردی مشاهده شود، او انسان بزرگی به شمار می رود، چه
رسد به آن که همه ویژگی های ممتاز را یک جا در خود جمع کرده باشد. امام
انسانی بسیار عاقل، دوراندیش، حکیم، انسان شناس، تیزبین، حلیم، متین و
آینده نگر بود که هر کدام از این صفات کافی بود که شخصی را در مرتبه یی
والا جای دهد و احترام همگان را جلب کند». (حضرت آیت الله خامنه ای، حدیث
ولایت، ج1، ص23) اما
این شخصیت با همه این ویژگی های ممتاز در تمام امور فقط رضای خداوند تبارک
و تعالی را جستجو می کرد و بر او توکل و حسن ظن داشت و شاید این بزرگترین
عاملی باشد که این همه توفیقات را نصیب او کرده است تا بتواند این همه
برکات را برای انسان ها به ارمغان بیاورد. وی علاوه بر تحصیل علم و کسب
معارف و سرآمد شدن در این گستره و نیز خودسازی و تهذیب نفس و آرایش جان به
زیبایی ها و ویژگی های ارزشمند فردی، از همان دوران جوانی دارای روحیه ظلم
ستیزی و مبارزه جو و علاقمند به پیگیری مسائل سیاسی و اجتماعی بود که به
موازات تکامل علمی و روحی ایشان ادامه یافت و کامل گردید. این راه و روش هم
در دوران رضاخان و هم پسرش محمدرضا به صورت های گوناگون ادامه یافت تا
اینکه بعد از فوت مرحوم آیت الله العظمی بروجردی قضایای انجمن های ایالتی و
ولایتی پیش آمد و در پی آن موضوع رفراندم شاه و انقلاب به اصطلاح سفید شاه
و مردم مطرح گردید و ادامه آن تا قضایای 15 خرداد کشیده شد که نقش پیشتاز
حاج آقا روح الله به عنوان رهبر نهضت مردم ایران در تمام مراحل و بر علیه
نظام ستم شاهی منحصر به فرد است که بالاخره، در سحرگاه 15 خرداد 1342 ایشان
دستگیر و به مدت 10 ماه در تهران محبوس و محصور شد که عوامل متعددی منجر
به آزادی ایشان گردید. اما او سازش ناپذیر با ظلم و جور داخلی و مخالف با
تسلط بیگانگان بر سرنوشت مسلمانان، بار دیگر در قضیه کاپیتولاسیون و دادن
مصونیت قضایی به اتباع آمریکایی در ایران خروش برداشت و شدیدترین سخنرانی
را بر علیه آمریکا و عمال وابسته اش و اسرائیل ایراد نمود و تندترین
اعلامیه را صادر کرد که نهایتاً منجر به تبعید ایشان به کشور ترکیه شد. در
دوران تبعید که حدود یک سال آن در ترکیه سپری شد و سپس 13 سال در عراق-
نجف ادامه داشت علاوه بر تشکیل قوی ترین حوزه درسی در نجف، کار مبارزه به
طرق گوناگون ادامه یافت و توسط حاج آقا روح الله رهبری شد تا اینکه در اول
آبان ماه 1356 با شهادت فرزند فاضل و دانشمندش مرحوم آیت الله سید مصطفی
خمینی(قده) آتش انقلاب و مبارزه شعله ورتر گردید و بر اثر محدودیت هایی
ایشان ناگزیر از مهاجرت به پاریس و هدایت روند مبارزه و انقلاب از آن جا
گردید و نهایتاً با خروج شاه از ایران در 26 دی ماه 1356 و اوج گیری و
پیشرفت مبارزه حضرت امام خمینی(س) در 12 بهمن ماه 1357 در میان پرشکوه ترین
و بیمانندترین استقبال تاریخ، بعد از بیش از 14 سال دوری از وطن وارد
ایران شد و سپس با هدایت و رهبری ایشان انقلاب اسلامی و مردمی ایران در 22
بهمن 1357 به پیروزی رسید و نظام نوپای جمهوری اسلامی ایران به جای نظام
شاهنشاهی بنا نهاده شد و بدین تربیت حضرت امام خمینی(س) بزرگ ترین نقش را
در رهاسازی انسان ها بازی کرد و یکی از مردمی ترین حکومت ها را بر اساس دین
اسلام پایه ریزی نمود. شاید
بتوان عمده ترین هدف این انسان خودساخته را چه در جایگاه یک طلبه علوم
دینی و چه در جایگاه یک مدرس و عالم بنام و سرآمد حوزه علمیه قم و چه در
جایگاه رهبری انقلاب و نهضت و چه در جایگاه مرجع دینی و رهبر نظام الهی
جمهوری اسلامی ایران، اثبات بندگی خداوند در تمام فعالیت هایش در همه این
مراحل و انجام تکلیف بر مبنای این بندگی به حساب آورد که حاصل آن نجات
انسان ها و به کرامت و کمال رساندن آنان بود و اقداماتی نظیر ظلم ستیزی و
مبارزه با نفوذ اجانب و بیگانگان چه در سطح ملی و چه در بین الملل دنیای
اسلام و فراتر از آن و نظیر مبارزه با شاه، آمریکا، اسرائیل و دفاع از ملت
مظلوم فلسطین و قضایایی از این قبیل در این راستا قابل باور و پذیرفتنی است
و پرواضح است که این انسان خودساخته با پیروی از تعالیم عالیه اسلام در
ابعاد مختلف وجودی، خود را به کمال رسانیده بود و در دلبستگی به جمال حق آن
چنان جایگاه رفیعی یافته بود تا بتواند در ابعاد مختلف فردی و اجتماعی
جلوه گر جمال دوست و اسوه ای حسنه برای انسان ها باشد.
ارسال شده در سهشنبه, 26 ارديبهشت 1391 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
مقام و کرامت زن در نگاه امام خمینی(س)
بیستم جمادی الثانی مطابق با سا لروز تولد حضرت زهرا(س) است که در سال هشتم قبل از میلاد - بنا به روایتی- صورت وقوع به خود گرفت و در همین روز در سال 1320ه.ق فرزند ارجمندش سید روح الله پای به عرصه هستی نهاد . همو که از برکت وجودش انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و نظام جمهوری اسلامی حاصل آن شد و روز تولد حضرت زهرا(س)، «روز زن» یا «روز مادر » نام گذاری گردید. به همین مناسبت با بهره گیری از نظرات حضرت امام خمینی«س» نگاهی گذرا به موضوعات این روز خواهیم داشت:
الف- مرتبت حضرت زهرا در نگاه امام خمینی«س»:
بدون شک و با قاطعیت می توان گفت نگاه امام به شأن و جایگاه حضرات معصومین منحصر به خود ایشان یا معدودی از بزرگان علما است.
«تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان، ... زنی که تمام خاصه های انبیا در اوست... معنویات، جلوه های ملکوتی ، جلوه های الهی... همه در این موجود مجتمع است.» ( صحیفه امام، ج7، ص 337 و 338)
آمدن جبرئیل امین برای عرض تعزیت به خدمت حضرت زهرا به مدت 75 روز بعد از پدر بزرگوارشان -بنا به فرمایش امام صادق (ع)- از نظر امام خمینی امری منحصر و فقط مطابق شأن آن بزرگوار است و بس.
«حضرت صادق -سلام اللَّه علیه- مىفرماید: فاطمه -سلام اللَّه علیها - بعد از پدرش 75 روز زنده بودند... و جبرئیل امین مىآمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض مىکرد و مسائلى از آینده نقل مىکرد... رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاى عظام درباره کسى این طور وارد شده باشد که در ظرف 75 روز جبرئیل امین رفت و آمد داشته است و مسائل را در آتیهاى که واقع مىشده است، مسائل را ذکر کرده است و آنچه که به ذریه او مىرسیده است در آتیه، ذکر کرده است و حضرت امیر هم آنها را نوشته است، کاتب وحى بوده است حضرت امیر، همان طورى که کاتب وحى رسول خدا بوده است -و البته آن وحى به معناى آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم- کاتب وحى حضرت صدیقه در این 75 روز بوده است. مسئله آمدن جبرئیل براى کسى یک مسئله ساده نیست. خیال نشود که جبرئیل براى هر کسى مىآید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است بین روح آن کسى که جبرئیل مىخواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به اینکه قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولى است یا پیغمبر است. او تنزیل مىدهد او را و وارد مىکند تا مرتبه پایین یا بگوییم که خیر، حق تعالى او را مأمور مىکند که برو و این مسائل را بگو. چه آن قسم بگوییم که بعض اهل نظر مىگویند و چه این قسم بگوییم که بعض اهل ظاهر مىگویند، تا تناسب ما بین روح این کسى که جبرئیل مىآید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا. و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاى درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسى و عیسى و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است، بعد از این هم بین کسى دیگر نشده است. حتى درباره ائمه هم من ندیدهام که وارد شده باشد این طور که جبرئیل بر آنها نازل شده باشد، فقط این است که براى حضرت زهرا -سلام اللَّه علیها- ست که آنکه من دیدهام که جبرئیل به طور مکرر در این 75 روز وارد مىشده و مسائل آتیهاى که بر ذریه او مىگذشته است، آن مسائل را مىگفته است و حضرت امیر هم ثبت مىکرده است. و شاید یکى از مسائلى که گفته است، راجع به مسائلى است که در عهد ذریه بلندپایه او حضرت صاحب- سلام اللَّه علیه- است، براى او ذکر کرده است که مسائل ایران جزو آن مسائل باشد، ما نمىدانیم، ممکن است. در هرصورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلى که براى حضرت زهرا ذکر کردهاند- با اینکه آنها هم فضایل بزرگى است- این فضیلت را من بالاتر از همه مىدانم که براى غیر انبیا- علیهم السلام- آن هم نه همه انبیا، براى طبقه بالاى انبیا- علیهم السلام- و بعض از اولیایى که در رتبه آنها هست، براى کس دیگر حاصل نشده. (همان، ج20، ص4-6)
حضرت فاطمه زهرا(س): «زنى که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است؛ زنى که در حجرهاى کوچک و محقّر، انسانهایى تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوى افلاک و از عالم ملک تا آن سوى ملکوت اعلى مىدرخشد. صلوات و سلام خداوند تعالى بر این حجره محقر که جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است.» (همان، ج16، ص192)
و دست پروردگان حضرت زهرا حضرات حسنین -علیهما السلام– هستند و حضرت زینب که به تناسب ایام درباره او باید گفت:
زن مگو مرد آفرین روزگار
زن مگو بنت الجلال اخت الوقار
زن مگو خاک درش نقش جبین
زن مگو دست خدا در آستین
و به قول امام خمینی: «در مقابل یزید، حضرت زینب -سلام اللَّه علیها- ایستاد و آن را همچو تحقیر کرد که بنى امیه در عمرشان همچو تحقیرى نشنیده بودند». (همان، ج17، ص54)
این امر با بودن تمام امکانات تبلیغی و فراهم بودن تمامی شرایط تسلط روحی در اختیار یزید و آن همه داغ و درد و رنج شهادتها و اسارتها و مرارتها و ایراد آن خطبه عجیب و شکستن هیمنه یزید و بر باد دادن تمامی تبلیغات و دروغها و دریدن پرده های جهالتها و بی خبری ها و هراس ناشی از آن کاری است که فقط از تربیت شده مکتب فاطمی ساخته است و بس.
ب- ارزش و جایگاه زن در اندیشه امام خمینی(س):
نوع نگاه حضرت امام به کلیه موجودات و به ویژه انسان و از جمله «زن» که مورد رحمت پروردگار هستند، نگاه رحمت و مرحمت است و از طرف دیگر نقش شاخص زنانی همچون مادر، عمه و همسر در زندگی ایشان و در کنار آن نقش زنان در روند مبارزاتی ملت ایران، ارزش و جایگاه والایی را برای زنان در نگاه امام رقم زده است:
مظهر تحقق آمال بشر، انسان ساز بودن، تربیت کننده مردها، رهبران نهضت و... گوشه ای از پرشمار تعریف های حضرت امام برای بانوان است.
«اگر زنهاى انسانساز از ملتها گرفته بشود، ملتها به شکست و انحطاط مبدل خواهند شد، شکست خواهند خورد، منحط خواهند شد. زنها هستند که ملتها را تقویت مىکنند، شجاع مىکنند. بانوان از صدر اسلام -در صدر اسلام- با مردان در جنگها هم شرکت داشتهاند. مقام زن مقام والاست؛ عالى رتبه هستند. بانوان در اسلام بلندپایه هستند. ما مىبینیم و دیدیم که زنها، بانوان محترمات همدوش مردان بلکه جلو مردان در صفِ قتال ایستادند.» (همان، ج6، ص300)
ج– اهمیت و شرافت مادری:
در این باب فقط به فرازی از نامه عرفانی حضرت امام به مرحوم سید احمد آقا اشارتی می رود و همین یک حرف را کافی می داند که:
«حقوق بسیار مادرها را نمىتوان شمرد و نمىتوان به حق ادا کرد. یک شبِ مادر نسبت به فرزندش از سالها عمر پدر متعهد ارزندهتر است. تجسّم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانى مادر، بارقه رحمت و عطوفت ربّ العالمین است. خداوند تبارک و تعالى قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیّت خود آمیخته آن گونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کسى جز مادران درنیاید و این رحمت لا یزال است که مادران را تحمّلى چون عرش در مقابل رنجها و زحمتها از حال استقرار نطفه در رحم و طول حمل و وقت زائیدن و از نوزادى تا به آخر، مرحمت فرموده؛ رنجهایى که پدران یک شب آن را تحمّل نکنند و از آن عاجز هستند. این که در حدیث آمده است که «بهشت زیر قدمهاى مادران است» یک حقیقت است و این که با این تعبیر لطیف آمده است براى بزرگى عظمت آن است و هشیارى به فرزندان است که سعادت و جنّت را در زیر قدم آنان و خاک پاى مبارک آنان جستجو کنید و حرمت آنان را نزدیک حرمت حق تعالى نگهدارید و رضا و خشنودى پروردگار سبحان را در رضا و خشنودى مادران جستجو کنید.» (همان، ج16، ص225)
و در آخر:
«مبارک باد بر ملت عظیم الشأن ایران بویژه زنان بزرگوار «روز مبارک زن»؛ روز شرافت عنصر تابناکى که زیربناى فضیلتهاى انسانى و ارزشهاى والاى خلیفة اللَّه در جهان است. و مبارکتر و پربهاتر انتخاب بسیار والاى روز بیستم جمادى الثانى است، روز پر افتخار ولادت زنى که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است» (همان، ج16، ص192)
والسلام.
ارسال شده در شنبه, 23 ارديبهشت 1391 توسط اصغر میرشکاری به درباره من | توضیحات[0]
جلوه ای از نگاه رحمانی حضرت امام(س) در امر تعلیم و تربیت
معرفی اسوه و الگو در اسلام و به تبع آن در دیدگاه تربیتی امام خمینی(س) از جایگاه والایی برخودار است. از انبیای الهی (صحیفه امام، ج14، ص7)، ائمه معصومین(ع) (همان، ج16، ص238) و بزرگان دینی در همین راستا نام برده شدهاست. از جمله در رابطه با شهید مطهری می فرمایند:
«باید دانشگاه و فیضیه و همه آنها که مربوط به دانشگاهند و همه آنها که مربوط به فیضیه هستند در رأس برنامههاى تحصیلىشان برنامه اخلاقى و برنامههاى تهذیبى باشد؛ تا امثال مرحوم مطهرى- رحمهُ اللَّه- را به جامعه [تقدیم] کند» (همان، ج14، ص 169)
از مجموعه اظهار نظرهای حضرت امام درباره شهید مطهری می شود به ظرفیت بالای فکری این متفکر و اندیشمند بزرگ در جهت پیشبرد منویات امام و اهداف فرهنگی انقلاب پی برد و نیز به این امر واقف شد که ترور یک چنین شخصیتی دقیقا یک ماه بعد از شکل گیری نظام اسلامی، کاری است که از عهده فکر و طراحی گروهک بی ریشهای به نام فرقان خارج و در راستای سلسله توطئههای طراحی شده برای جلوگیری از اشاعه فرهنگ انقلاب قابل بررسی است.
در منظومه فکری حضرت امام در باب تعلیم و تربیت علاوه بر معرفی این الگوها، ویژگیهای منحصر به فردی یافت میشود که برای اختصار فقط به دو نمونه آن اشاره میشود:
1- حضرت امام در اهمیت شغل معلمی و جایگاه آن در تعلیم و تربیت مطالب ارزشمندی دارند که به باور این قلم یکی از مهمترین آنها موضوعی است که در این جمله آمدهاست:
«معلم امانتدارى است غیر همه امانت [دار] انسان امانت اوست» (همان،35)
و در ادامه همین مطلب و با عنایت به جایگاه و ارزش انسان در نظام خلقت، شغل معلمی را هم سنگ شغل انبیا و اصلا همان شغل انبیا میبینند.
2- روز ششم دیماه 1359 که اوائل جنگ و اوج نشان دادن خصومت و دشنی است، حضرت امام چنین میفرمایند:
«در این تابلویى که آقایان آوردند نوشتهاند که اگر چه بشود قلمهایمان را به مسلسل تبدیل مىکنیم. ما امیدواریم که بشر به رشدى برسد که مسلسلها را به قلم تبدیل کند. آن قدرى که قلم و بیان به خدمت بشر بوده است مسلسلها نبودهاند. مسلسلها غالباً در خدمت ابرقدرتها بودهاند و براى تباهى بشر بودهاند. و اسلام هم که امر فرموده است به اینکه جهاد بکنند و دفاع بکنند و البته محتاج به همه ابزار جنگى است. اساس بر این است که دفاع از حق بکنند و حق را و علم راجانشین مسلسل بکنند. قلم و علم و بیان است که مىتواند بشر را بسازد، نه مسلسل و نه سایر قواى تخریبکننده. مسلسلها هم و همه آلات حربى هم در سایه علم تحقق پیدا کردند. منتها گاهى مسلسلها و سایر ابزار باصطلاح تمدن را اشخاصى ایجاد کردهاند که موجب تخریب بلاد و عباد شده است. و گاهى اشخاصى ایجاد کردهاند که موجب تأیید انسان و ساختن انسان و آرامش در بین انسانها بوده است و در این خدمت بوده است.
شما کوشش کنید که با بیان و قلم مسلسلها را کنار بگذارید و میدان را به قلمها و به علمها و به دانشها واگذار کنید.» (همان، ج13، ص447 و 448)
و این نگاه بیانگر دید رحمانی و سعه صدر آن بزرگوار در جهت خیر خواهی برای انسانها و درسی آموزنده برای کسانی است که همواره بر طبل جنگ و دشمنی میکوبند و راه چاره را در آن جستجو میکنند.
ارسال شده در چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1391 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
نگاهي متفاوت به كار و كارگري
در بررسي سيره حضرت امام در موضوع كار و كارگري توجه به نكاتي چند را توصيه مينمايد:
1- تأمين رفاه عمومي و به ويژه خدمت به محرومين ومحروميت زدايي راه و رسم هميشگي امام و به عنوان اصلي راهبردي و هميشگي همواره مورد پيگيري و توصيه ايشان بوده وبا نگاهی ارزشي، آن را عبادتي برتر، تأمين كننده خير دنيا و آخرت و .... به حساب آورده است: «ما آن روز عيد داريم كه مستمندان ما به سطح زندگي رفاهي و تربيت صحيح اسلامي – انساني برسند». (صحيفه امام، ج15، ص 491)
«گمان نميكنم عبادتي بالاتر از خدمت به محرومين وجود داشته باشد». (همان،ج20، ص341)
«به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت ميكنم كه خير دنيا و آخرت شماها در رسيدگي به حال محرومان جامعه است». (وصيت نامه سياسي-الهي؛ صحيفه امام، ج21، ص 445)
و طبيعي است كه اين دغدغه خاطر شامل حال «كارگران» كه از محرومترين اقشار جامعه هستند، هم خواهد شد.
2- باور امام بر تأثير اجتماعي قشر «كارگر» تا بدان حد است كه تقريباً بلا استثناء در تمامي سخنرانيها و پيامهاي دوران مبارزه يكي از اصلي ترين مخاطبان ايشان ميباشند و ويژه در روزهاي اوجگيري مبارزه اين امر بيشتر خود را نشان ميدهد.
3- حضرت امام براي كارگر به معني خاص آن با توجه به آموزههاي ديني ارزش و احترام خاصي قائل بودند و بدان اشاره داشتند:
«از پيغمبر اكرم شنيدهايد كه نقل شده است كه كف دست يك كارگر را- يعنى، همان محلى كه كار درش تأثير كرده و پينه بسته- آنجا را بوسيد و اين، يك نشان ارزش است براى كارگر در طول تاريخ؛ پيغمبر اسلام، كه اولين فرد انسانهاست و بزرگترين انسان كامل است، نسبت به كارگر آن طور تواضع بكند و كف دست او را كه علامت كار است، ببوسد! اين نكته دارد كه كف دست را بوسيده، نه پشت دست را؛ كف دست آثار كار درش هست، مىخواهد ارزش كار را به عالميان اعلام كند، به مسلمين اعلام كند كه ارزش كار اين است كه آنجايى كه كارگر كار كرده است، در اثر كار يك نشانهاى پيدا كرده است؛ من آنجا را مىبوسم كه ملتهاى اسلامى و بشر ارزش اين كارگر را بداند.». (صحيفه امام، ج16، ص 234)
يا ميفرمايند: «رفتار او با كارگر آن بود عرض كردم كه كف دست كارگر را با تواضع بوسيد و اين نشان كارگرى را بوسيد و براى كارگران افتخار ايجاد كرد. ارزش انسانى را توجه داشت كه كارگر [انسان است؛] كارگر آن روز استقلال داشت و هر چه كار مىكرد براى خودش بود و استقلال داشت و ارزش داشت و آن ارزش را، محل ارزش را بوسيد پيغمبر اكرم و اعلام كرد ارزش كارگر را.» (همان، ص 237)
و يا اينكه: «دوم شخص اسلام، علي بن ابي طالب –عليه السلام- است. ايشان خودش يك كارگر بود.» (همان، ص238)
4- با پيروزي انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني (س) براي رفاه حال تمام طبقات مستضعف و به ويژه قشر محروم كارگر رسالت خطيرتري را احساس و اقدامات متعددي را براي رفاه حال كارگران، ايجاد رفاه و رفع اختلافات طبقاتي از طريق برقراري عدالت اجتماعي و بهتر شدن اوضاع آنها و برخورداري از يك زندگي آبرومندانه را به انجام رساندند كه تأسیس سازمانها و نهادهاي متعدد در اين راستا قابل بررسي است وحكم آن حضرت به وزير وقت كار (مرحوم داريوش فروهر) كه در 26 اسفند 1357 صادر شده يك نمونه از آن است. (صحيفه امام،ج6، ص380 و 381)
5- اما آنچه در پيام 11 ارديبهشت 1358 كه نخستين پيام آن بزرگوار به كارگران در روز جهاني كارگر در شأن كار و كارگر صادر شده است، نگاهي متفاوت به كار و كارگر است. اين پيام كه از مضامين عرفاني بلندی برخوردار است براساس باور ايشان به تأثير طبيعي روح زنده و پرنشاط كارو كارگري بر طراوت و شادابي جامعه و اعتقاد به ارزش اين امر صادر شده در نوع خود، واقعا ًبي نظير است و ميتوان با قاطعيت اعلام داشت كه هيچ كس در اين باب چنين ارزشگذاري را صورت نداده است.
در اين پيام: «كار» هم سنگ نور ديده شده كه هميشگي و پردوام است و در همه جا ساري و جاري است.
تعريفي جدیدي از كار ارائه شده است كه از دقت و ظرافت و معناي فوق العاده اي برخوردار است:
كار نظير «وجود» است كه در همه شئون عالم دخالت دارد.
اوج تعريف و تمجيد تا آن جا بالا ميرود كه «.... كار احاطه دارد بر همه عوالم. از اول با «كار» عالم موجود شده است و كارگر مبدأ همه موجودات است. حق تعالي مبدأ كارگري است وكارگر است.» و...
«كارگران ما، چه طبقه دهقان و چه طبقه كارگران ساير كارخانهها و ساير جاها، ... بركاتي كه دركشور هست مرهون وجود آنها است و لهذا آنها مقدمند برهمه». (همان، ص 174)
6- تعبيرات ديگر حضرت امام در اين باب هر كدام در نوع خود بي نظير است:
«عامل ارزشهاي بزرگ انساني»، (همان، ج16،ص223) «طبقه شريف، ستون فقرات استقلال كشور و اسطوره سرنوشت ساز و رهايي بخش از وابستگي هاو پيوستگيها» (همان،ج14، ص 326) و .... حيات يك ملت مرهون كار و كارگر است». (همان، ج12،ص264)
7- اين ارزشگذاريها و در كنار تذكرات حضرت امام درباره آفات و آسيبهاي اجتماعي دست به دست هم داد وگروه ها و جريانات وابسته به غير و منحرفي را كه در غياب اين انديشه و شيوه عمل به پيشبرد اهداف خود در بين كارگران دل خوش كرده بود از صحنه عمل خارج ساخت و اما؛
8- و اكنون زيبنده است تا در سالي كه به نام سال «حمايت از توليد ملي و سرمايه ايراني» نامگذاري شده هم مسئولين در زمينه فراهم آوردن امكانات و تحقق حقوق كارگران و هم قشر شريف كارگر با كار و تلاش خداپسندانه خود اين امر ارزشمند و تأثيرگذار را كه در زمينه قطع وابستگيها و فراهم آوردن ارتقاء صنايع و رشد خودكفايي بيشترين تأثير را دارد، تحقق بخشند. ان شاءالله. و السلام.
ارسال شده در سهشنبه, 12 ارديبهشت 1391 توسط اصغر میرشکاری به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
امام خمینی (س)، مدافع، حافظ و احیاگر ارتش
شاید در کمتر دوره ای از حیات اجتماعی ملت ایران بتوان سراغ کرد که «ارتش» از موقعیت امروز برخودار بوده،و به ویژه آن چنان که درفاصله زمانی 33 ساله اخیر، در خدمت اهداف و آرمان های ملت و سربلندی کشور خویش، تلاش صادقانه انجام داده باشد. از همان زمانی که رژیم طاغوت اقدام به اعزام طلاب علوم دینی به سربازخانهها کرد، به سفارش امام خمینی (س) ارتباط انقلابی با بدنه ارتش برقرار شد. حضرت امام در این باره می فرمایند: «بگذار جوانان ما به سربازخانه بروند و سربازان را تربیت کنند و سطح افکار آنها را بالا ببرند؛ بگذار در بین سربازان افراد روشن ضمیر و آزادمنشى باشند تا بلکه به خواست خداوند متعال ایران به آزادى و سربلندى نایل شود.» (صحیفه امام،ج1،ص198) البته زمینه این تاثیر مثبت را باید در اعتقاد راسخ مردم ایران به باورها و ارزشها و پرورش یافته در دامان مادران معتقد و درون خانوادههای پای بند به فرامین دینی جستجو کرد و این موضوعی است که همواره مورد توجه حضرت امام بوده و از آن به بهترین وجه بهره برداری کردند و در واقع بدنه ارتش علی رغم معادلات حاکم بر ارتش شاهنشاهی و برخلاف تصور کارشناسان نظامی وابسته به آن رژیم،به ندای مرجع تقلید و رهبر انقلاب مردم ایران پاسخ مثبت داد تا آنجا که فرماندهان رده بالای ارتش را به اذعان و اقرار وادار می کند: « این افسرها و درجهدارها و سربازها هم همان مردم بودند دیگر، برود و آنها] مردم[را بزند و بکشد؟ مگر آخراین طوری می شود که در یک مملکت این کار را کرد؟!» در کنار این اقرار ارتشبد جم، این بیان ارتشبد قره باغی هم گویای گویای واقعیت حاکم بر بدنه ارتش در زمان طاغوت و در روزهای اوج گیری انقلاب اسلامی است: «مسأله اینجاست که اینها از راه مذهب در نیروهای مسلح وارد شدند؛ خوب ، نیروهای مسلح شامل همه مسلمانان بودند و اکثریت آنها شیعه بودند، مسلمان بودند و اعتقاد داشتند.» و از این رو و با توجه به زمینه قبلی، دعوت امام مبنی بر: «براى افسران جوان پیام فرستادم که به صف ملت بپیوندند که ما آنان را از یوغ مستشاران نظامى نجات داده و با آغوش باز پذیرایى مىنماییم.افسران محترم جوان از مقابله خصمانه با برادران و خواهران خود جداًاحتراز کنند و با آنان در صف واحد که خواست اسلام است درآیند.»(همان،ج5 ص 222)، مورد اجابت قرار گرفت و تاثیر خود را در ارتش گذاشت و باعث اختلاف در بدنه ارتش و فرار از پادگانها شد و به دنبال آن بیعت افراد نیروی هوایی و همافران و اقشار متعددی از ارتش با حضرت امام در روزهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و خیزش همافران در روزهای 21 و 22 بهمن از جمله سرفصل های درخشان و تاثیر گذار در تاریخ انقلاب اسلامی به حساب میآید. اما با پیروزی انقلاب با همه این سوابق درخشان برای تعدادی از ارتشیان، با توجه به طبیعت انقلاب و عوامل دیگر، سامان کلی ارتش به هم ریخته و در آستانه فروپاشی بود و با این حساب رسالت حضرت امام نسبت به ارتش از اهمیت و حساسیت بیشتری برخوردار بود که تلاش برای بازسازی و حفظ ارتش، تحکیم بین ارتش و مردم و سالم سازی و هدایت به سمت ارتش مکتبی و در شأن انقلاب را در این راستا در راهبردها و برنامه های به کار گرفته توسط آن بزرگوار می توان ردیابی کرد. لازم به ذکر است گر چه یکی از ترجیح بندهای سخنرانی ها و حتی پیام های حضرت امام در روزهای نزدیک پیروزی انقلاب نصیحت و انذار و هشدار به ارتشیان و دعوت به پیوستن به مردم است، امّا از لحظه پیروزی انقلاب، سخن آن بزرگوار به دفاع از ارتش و ضرورت پشتیبانی از آن و سفارش به مردم و روحانیون و دیگر افراد ذیربط در این زمینه است. از جمله در اوّلین پیام به ملّت ایران بعد از پیروزی در 22 بهمن 1357 چنین می فرمایند: «این جانب به امراى ارتش اعلام مىکنم که در صورت جلوگیرى از تجاوز ارتش و پیوستن آنان به ملت و دولت قانونى ملى اسلامى، ما آنان را از ملت و ملت را از آنان مىدانیم و مانند برادران با آنان رفتار مىنماییم.»(همان،ج6/ص 124) در همان روز در پاسخ استفتایجمعیاز افراد نیروهای مسلح،عدم اعتبار سوگند نظامیان در زمان طاغوت را اعلام می دارند. (همان/127) روز بعد (23 بهمن 1357) در پیامی 6 ماده ای به ملت در تذکراتی به طور تکلیف شرعی- الهی و ملّی در بند ششم آن چنین آورده اند: «اکنون که قواى انتظامى، از قبیل ارتش و ژاندارمرى و شهربانى، به ملت پیوستهاند بر عموم ملت لازم است که به هیچ وجه تعرض به آنان نکنند و آنان را چون برادر نگهدارى کنند. و بر علماى اعلام است که مردم را ارشاد کنند که از قواى انتظامى، که تحت لواى حکومت اسلامى آمدهاند، حمایت نمایند.» (همان/ 129) در همین روز در پیامی دیگر به ملّت چنین می فرمایند: « باید به مراکز شهربانى و ژاندارمرى و ارتشى حمله نشود، اینها دیگر برگشتهاند و از خود ما هستند؛ ارتش و ژاندارمرى، شهربانى از خود ما هستند؛ تمام قواى انتظامى از ما و ما از آنهاهستیم؛ همه هوادار اسلام هستیم. باید از اغتشاشات جلوگیرى شود.در خصوص همافران هم سفارش مىکنیم که اینها جوانهایى هستند که در موقع حساس به ما کمک کردند و زحمت کشیدند و با ملت همبستگى اعلام کردند. همه نیروها را باید حفظ کنید.» (همان/132 و 133 ) پیام روز 24 بهمن به ملّت نیز حاوی سفارشی در باب ارتش است. « مردم موظفند از حمله به شهربانیها و کلانتریها و ژاندارمریها و پادگانهاى ارتش و اماکن دولتى و ملى و کاخها جلوگیرى کنند؛ و با برادران نیروهاى هوایى و زمینى و دریایى و سایر قواى دولتى برادرانه رفتار نمایند که آنان به ملت پیوستهاند» (همان/ 137 ) همچنین در سخنرانی در جمع انصاف و پیشه وران (اعلام پایان اعتصامات) در روز 26/11/57 ضمن پناه اسلام دانستن قوای نظامی و انتظامی (ارتش-شهربانی- ژاندارمری) تعرض به آن ها را به مثابه تعرض به خداوند به حساب می آورند: « لآن که قواى انتظامى ملحق شد به ملت اسلام و در پناه اسلام واقع شد، چه قواى ارتشى و چه شهربانى و چه ژاندارمرى و چه سایر قوایى که ملحق شده به ملت و در پناهاسلام واقع شدند، احدى از مردم حق تعرض به آنها ندارد. تعرض به آنها تعرض به دولت اسلامى است؛ تعرض به دولت اسلامى تعرض به خداست.» ( همان/ 144 و 145) و در پایان همین سخنرانی بار دیگر می فرمایند: «قواى نیروى هوایى، همافرها، همه اینها، تمام ارتش و قواى انتظامى، ژاندارمرى- همه برگردند به محل خودشان و مردم پشتیبان آنها باشند؛ چنانکه آنها هم از مردم هستند. و نظم را، هم شما و هم قواى انتظامى با هم برادرانه باید حفظ بکنید.» ( همان/ 146 ) روز 27/11/57 در پیامی به روحانیون و علما بر ضرورت بازگشایی مراکز نظامی و انتظامی و حضور مجدد آن ها در محل کار خویش و سفارش به رفتار برادرانه و دوستانه با آن ها را اعلام می فرمایند. (همان/148) در همین روز در جلسهای در جمع 150 تن از استادان دانشگاه ها، در پاسخ به سوالات متعدد نما ینده دانشگاهیان در باب ارتش، ضمن اشاره به انتخاب شهید قرهنی به عنوان رییس ستاد مشترک ارتش، مطالب بسیار راهگشا و ارزنده و کاربردی مطرح می کنند که نشان از حیثیت بالای ارتش در اندیشه آن بزرگوار است و با هوشیاری و توجه به توطئه های مختلف چه در درون ارتش و چه در بیرون که همه هم توسط گروهک های معاند و برای انحلال ارتش انجام می شد مطالب ارزنده ای را مطرح می کنند که جداً جالب و آموزنده است و علاقمندان را به «صحیفه امام، ج 6/ صفحات 154 تا 156» در این باب ارجاع می دهد. روز 9/12/57 یکی از مواد پیام چهار مادهای به ملّت درباره انقلاب و مسائل داخلی کشور در همین زمینه است. « ارتش و شهربانى و ژاندارمرى اکنون در خدمت اسلام هستند و از ملت هستند، باید ملت از آنان پشتیبانى کند و کارى که موجب آزردگى و دلسردى آنان است انجام ندهند و باید قواى انتظامیه بدانند که پس از تصفیه از عناصر فاسده، تمام آنان در پناه اسلام و حکومت عدل با احترام و رفاه زندگى مىکنند. ما مىدانیم که شکست دشمن مرهون پیوستن جناحهایى از نیروها و سایر مأمورین دولتى به ملت بود. شما نباید احساس شکست کنید بلکه باید احساس پیروزى کنید زیرا از ملتید و در پیروزى آن سهیم هستید و ما به شما احترام مىگذاریم و شما را برادران خود مىدانیم. من به ملت ایران اکیداً هشدار مىدهم که دولت باید ارتش ملى و قوى و با روحیه مقتدر داشته باشد تا قدرت بر حفظ کشور داشته باشد. ملت محترم باید در تقویت روحى ارتش و افسران کوشش کنند و گویندگان و وعاظ محترم نیز در تقویت آنان کوشش نمایند و از حمله به پادگانهاى قواى انتظامى در سرتاسر کشور باید جداً جلوگیرى شود. امروز حمله به پادگانها مخالفت با انقلاب اسلامى است و باید از آن احتراز کرد.» (همان/263 ) این حمایت ها در روز 29/12/57 به این صورت ادامه پیدا می کند: « ملت ما موظف است که از ارتش- الآن- حمایت بکند. ارتش را تضعیف نکنید. ما احتیاج به ارتش داریم؛ ملت احتیاج به ارتش دارد. ارتش باید از طرف ملت حمایت بشود و تقویت بشود.» (همان/396) این تأییدهای پیدرپی در موارد متعدد دیگرهمادامه می یابد و اوج آن در 26 فروردین 1358 جلوه میکند که در آن طی پیامی به ملّت و اعلام وظایف متقابل ملّت و ارتش روز 29 فروردین را روز ارتش اعلام می دارند. در این پیام که در 4 بند صادر شده بر اعلام روز ارتش، رژه نیروهای ارتش در این روز در تمام شهرستان های بزرگ، ضرورت احترام و استقبال برادرانه مردم از ارتشیان، حفظ ضوابط و نظم و سلسله مراتب در داخل ارتش، عدم دخالت افراد غیر ارتشی در امر ارتش، اعلام عفو خلافهای احتمالی گذشته ارتشیان و ... سفارش شدهاست. و البته پس از آن هم در موارد متعدد پشتیبانی از ارتش و تأیید آن مورد عمل و سفارش حضرت امام قرار گرفته است. و آنچه مسلم است، حسن تدبیر و آینده نگری حضرت امام، ارتش را که پس از انقلاب در آستانه فروپاشی و انحلال قرار داشت و نگاه منفی حاصل از سوابق امر و تبلیغات سوء جهت دار گروهک های منحرف و افراطی آن را دامن می زد، به ارتشی هدفمند و سازمان یافته و در خدمت اهداف انقلاب و نظام و دفاع از تمامیت ارضی کشور قرار تبدیل کرد و به آن در باور عمومی جایگاهی مثبت بخشید. بدیهی است، حضرت امام که با این دید مثبت و تأییدآمیز و اقدامات عملی و پشتیبانی کننده در سامان دهی و احیای ارتش برترین نقش را ایفاء کردند، این همه را به منظور تقویت نقش ارتش و دیگر قوای نظامی و انتظامی و در خدمت اهداف و آرمان های انقلاب و نظام و حفظ و حراست از دستاوردهای آن انجام دادند و اگر غیر از این باشد، نقض غرض و خلاف مطلوب و منویات آن بزرگوار است، از این رو ایشان در کنار تأییدهای پی در پی، همواره نیم نگاهی به آفات و آسیب ها هم داشتند و آن را گوشزد می کردند و از جمله این آفات که مورد عتاب و خطاب چندین باره و با شدت و حدّت وی بود، ورود قوای نظامی و انتظامی در دسته بندی ها و جناح های سیاسی بود و در این جهت فرمایشات و هشدارهای ایشان از جمله بند «ل» وصیت نامه سیاسی- الهی آن حضرت، از چنان صراحتی برخوردار است که راه هر گونه توجیه به هر بهانه ای را می بندد، زیرا در نظر ایشان اصالت یا نظام جمهوری اسلامی است و افراد و گروهها و ارگانها همه و همه در خدمت این هدف بزرگ قرار دارند و بزرگترین شاخصه جمهوری اسلامی هم تعیین حق سرنوشت مردم مسلمان توسط خودشان است که این حق با رهبری امام و پایمردی و فداکاری همین مردم از حلقوم نظام وابسته شاهنشاهی گرفته و به مردم واگذار شد و اگر هر کسی یا تشکیلاتی با هر بهانه ای و لو به ظاهر مقدس به این حق لطمه بزند و در جهت احقاق حقوق مردم توسط خودشان لطمه وارد آورد، نه تنها خدمتی به اهداف نظام نکرده که به بزرگترین دستاورد امام و انقلاب خیانت و جفا کرده است و البته این از گروه های صاحب قدرت که بعضاً به ظاهر خود را در این امور رقیب مردم می دانند و حق آنان را سلب می کنند، بسیار مذموم تر است و آنچه ذیلاً می آید شمه ای از مجموعه سفارشات آن حضرت در این باب است و نمودی از راه امام خمینی میباشد که به قول مقام معظم رهبری «راه ما، راه امام خمینی (س)» است و انچه ذیلا میآید جزئی از مطالبی است که به خوبی دغدغه امام راحل را در این زمینه بیان میدارد: «وظیفه هر نظامی ... این است که در امور سیاسی حکومت ] دخالت[ نکند؛ برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می دهد... سران این ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود. ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان. امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چطور هروئین انسان را چه می کند و از بین می برد، امور سیاسی هم باطن ارتش را از بین می برد؛ دید ارتش را از بین می برد. از این جهت، یکی از چیزهایی که لازم است برای شما و باید این مطالب را با جدیت، با قدرت، در همه جا بسط بدهید، این است که نگذارید در امور سیاسی وارد بشوند. نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگویند در آنجا صحبت بکنند. البته بیایند موعظه بکنند؛ بیایند دعوت به اصلاح بکنند، به صلاح بکنند، شجاعت را به آن ها یاد بدهند؛ اینها همهاش خوب است، اما بخواهند یک امور سیاسی را وارد بکنند در ارتش، این نقشهای است که اگر این قائل هم خودش نقاش این امر نباشد، نقشه ای است که کشیده شده است و این قائل را مِن حیثی که خودش هم حتی نداند، وارد معرکه کردهاند. آن چیزی که از همه چیزها برای ابرقدرت ها الآن ]بیشتر[ مطرح هست این است که ما این ارتشی که الآن دیدیم که انسجامش بحمد الله، هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ می کند و پیشبرد هم می کند، هر روز هم پیش می برد و خوب، این یک خوفی در قلب آن ها ایجاد کرده، این ها دارند کم کم مأیوس می شوند. از این جهت، می خواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبت های سیاسی بکنند و بیایند حرف های سیاسی بزنند. بیایند یک گروهی گروه دیگر را چه بکنند؛ شما هم وارد بشوید در این میدان، یک دسته تان اهل گروه کذا بشوید و یک دسته هم اهل حزب کذا بشوید؛ و دایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی، سراغ گروه بازی و سراغ این مسائل. و این همان است که ارتش را از دست می برد؛ همه چیز ارتش را از بین می برد. و لهذا، من به سران ارتش امر می کنم به اینکه باید در ارتش مسائل سیاسی طرح نشود. اشخاص اگر بخواهند بیایند آن جا صحبت بکنند، اگر از سیاسیون هستند، اینها را نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران و به تحریک دیگران هستند. این از مسائل لازم برای ارتش است. همان طوری که راجع به مواد مخدره هم من گفتم به آقایان و شماها هم همه باید توجه داشته باشید، آن ها هم اگر در ارتش وارد بشوند، ارتش را از بین می برند. این اموری است که با ید حتماً درارتش با کمال قدرت اجرا بشود.(همان،ج14/ ص 441 و 442) و نیز میفرمایند: «من عرض می کنم به همه این قوا و به فرماندهان این قوا که این افراد در هیچ یک از احزاب سیاسی، در هیچ یک از گروه ها وارد نشوند.اگر ارتش یا سپاه پاسدار یا سایر قواى مسلحه در حزب وارد بشود، آن روز باید فاتحه آن ارتش را خواند. در حزب وارد نشوید، در گروهها وارد نشوید. اصلًا، تکلیف الهى- شرعى همه شما این است که یا بروید حزب یا بیایید ارتش باشید؛ مختارید از ارتش کنارهگیرى کنید بروید در حزب، میل خودتان، اما هم ارتشى و هم حزب، معنایش این است که ارتشى باید از ارتشىاش دست بردارد، بازیهاى سیاسى باید توى ارتش هم وارد بشود. در هر گروهى که وارد هستید باید از آن گروه جدا بشوید، و لو یک گروهى است که بسیار مردم خوبى هم هستند، و لو یک حزبى است که بسیار حزب خوبى هست، لکن اصل وارد شدن در حزب براى ارتش، براى سپاه پاسداران، براى قواى نظامى و انتظامى وارد شدنش جایز نیست، به فساد مىکشد اینها را. و من عرض مىکنم که کسانى که در رأس ارتش هستند و کسانى که در رأس سپاه پاسداران هستند موظف هستند که ارتش را و سپاه را و سایر قواى مسلح را از احزاب کنار بزنند و اگر کسى در حزب هست، باید او را از ارتش بگویند یا در آنجا یا در اینجا و همین طور سپاه پاسداران و همین طور سایر قواى مسلح باید وارد در جهات سیاسى نشوند تا انسجام پیدا بشود. اگر وارد بشوید، بالاخره به هم خواهید زد خودتان را و بالاخره در مقابل هم خواهید ایستاد و نظام را به هم خواهید زد و اسلام را تضعیف خواهید کرد. تکلیف همه شما این است که با هم باشید بدون اینکه در یک حزب یا در گروهى وارد شده باشید، هر گروهى مىخواهد باشد.گروه فاسد که ان شاءاللَّه، وارد نمىشوید، گروههاى بسیار خوب هم وارد نشوید. باید شما مستقل، بدون اینکه پیوند به یک گروهى داشته باشید مستقل باشید و از حزب اللَّه تعالى شأنه. ...گروههاى مختلفى که اسلامى هستند، این گروههاى اسلامى هم نباید دخالت در امور ارتش بکنند و نباید در آنجا افراد داشته باشد، تا بتوانید یک عضو صالح و یک ارتش و سپاه پاسداران منسجم و صالح و قدرتمند باشید. ورود سیاست در ارتش شکست ارتش است، این را باید بدانید و شرعاً جایز نیست. و من امر مىکنم به شما که یا در ارتش یا در حزب، دوم ندارد که بخواهید هم ارتشى باشید، هم حزبى، نمىشود.»(همان،ج 16/ص 115) این مقال را با فرازی از بند «ل» وصیتنامه سیاسی الهی آن پیر خدابین به پایان میبرد،بدان امید که همین یک حرف بس باشد، البته اگر... « وصیت اکید من به قواى مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام، عدم دخول نظامى در احزاب و گروهها و جبهههااست به آن عمل نمایند؛ و قواى مسلح مطلقاً، چه نظامى و انتظامى و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهى وارد نشده و خود را از بازیهاى سیاسى دور نگه دارند. در این صورت مىتوانند قدرت نظامى خود را حفظ و از اختلافات درون گروهى مصون باشند. و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود دراحزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است، دولت و ملت و شوراى دفاع و مجلس شوراى اسلامى وظیفه شرعى و میهنى آنان است که اگر قواى مسلح، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد، بر خلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملى انجام دهند یا در احزاب وارد شوند که- بىاشکال به تباهى کشیده مىشوند- و یا در بازیهاى سیاسى وارد شوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند. و بر رهبر و شوراى رهبرى است که با قاطعیت از این امر جلوگیرى نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.» (همان،ج21،ص432و433)
ارسال شده در دوشنبه, 4 ارديبهشت 1391 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
راه و رسم محرومیت زدایی
حضرت امام خمینی(س) در 21 فروردین 1358 یعنی دقیقا 9 روز بعد از اعلام نظام جمهوری اسلامی ایران، در اولین اقدام اولویت بندی شده خود، در پیامی به ملت با اعلام افتتاح حساب شماره 100 به منظور خانه سازی برای مستضعفان، بنیاد مسکن انقلاب اسلامی را بنیان می نهند.
محتوای این پیام ترسیمی از برنامه های منظور نظر حضرت امام به منظور فقرزدایی و بسط رفاه و عدالت اجتماعی با مشارکت همه جانبه و بسیج عمومی مردم ایران از طریق سازندگی کشور و نتیجتا ارائه الگویی از جامعه سالم و پیشرفته در ابعاد مادی و معنوی به جهانیان بر مبنای آموزه های دینی می باشد.
در طلیعه پیام ضمن اشاره به امر سازندگی، بر وضع اسف بار مسکن مردم و محروم بودن قشر عظیمی از جامعه از داشتن خانه، این امر را مصیبتی قلمداد کرده اند که با توجه به وجهه ظالمانه و تبعیض آمیز آن، در نظام جمهوری اسلامی قابل تحمل نمی باشد:
« اين از حد اقل [حقوق] هر فرد است كه بايد مسكن داشته باشد... همه محرومان بايد خانه داشته باشند. هيچ كسى در هيچ گوشه مملكت نبايد از داشتن خانه محروم باشد. بر دولت اسلامى است كه براى اين مسئله مهم چارهاى بينديشد، و بر همه مردم است كه در اين مورد همكارى كنند.
اين جانب حسابى به شماره 100 در تمام شعب بانك ملى افتتاح كرده و از همه كسانى كه توانايى دارند دعوت مىكنم كه براى كمك به خانهسازى براى محرومان به اين حساب پول واريز كنند... تا با صرفهجويى و دقت كامل خانههاى ارزان قيمتى بسازند و در اختيار محرومان قرار بدهند، و در اين طرح به هيچ وجه پولى در برابر خريد زمين پرداخت نشود... دولت نيز تصميمات لازم را در تأمين آب و برق و اسفالت و وسايل اياب و ذهاب و مدرسه و درمانگاه و ديگر نيازمنديهاى عمومى فراهم سازد.» (صحيفه امام، ج6، ص: 519)
امر فقرزدایی و رفع محرومیت و تامین رفاه عمومی هر چند در اندیشه و نظر امام جایگاه دیرینه ای دارد ودر دورانهای مختلف مبارزه بر آن تاکید شده و از گرفتاری های این چنینی مردم به تلخی یاد شده است، اما بعد از پیروزی انقلاب، سمت و سویی عملی یافته و به جدّ بدان پرداخته شده است. سوابق امر گویای آن است که حضرت امام در آستانه ترک تهران به سمت قم در تاریخ نهم اسفند 1357 در پیامی 14 ماده ای در باب انقلاب و مسائل داخلی کشور در بند 3 آن خطاب به کارگران چنین فرموده اند:
«کارگران كارخانهها و ديگر كارگران و كارمندان و طبقات مستضعف بايد بدانند كه اسلام از بدو ظهور طرفدار آنان بوده و در حكومت عدل اسلامى به آنان اجحاف نمىشود و نخواهد شد... من به دولت راجع به مجانى كردن آب و برق و بعضى چيزهاى ديگر فعلًا براى طبقات كم بضاعتى كه در اثر تبعيضات خانمان برانداز رژيم شاهنشاهى دچار محروميت شدهاند- و با برپايى حكومت اسلامى به اميد خدا اين محروميتها برطرف خواهد شد- سفارش اكيد نمودم كه عمل خواهد شد.» (صحيفه امام، ج6، ص: 262 و 263)
در همین روز (نهم اسفند) حضرت امام ضمن فرمانی به شورای انقلاب حکم مصادره اموال سلسله پهلوی و وابستگان به آنها را به نفع مستمندان از هر طبقه و کارگران و کارمندان ضعیف صادر و سنگ بنای بنیاد مستضعفان را بنیان می نهند. (همان، ص267)
همچنین در روز بعد یعنی دهم اسفند ماه در جمع مردم قم، ضمن اشاره به حکم مصادره اموال سلسله پهلوی و وابستگان آنها با تاکید بر فراهم آوردن رفاه و خانه سازی برای مستضعفین و بینوایان به نیاز اصلی انسانها یعنی ارتقاء معنوی که در نظام طاغوتی به یغما رفته بود، تاکید ویژه دارند:
«ما علاوه بر اينكه زندگى مادى شما را مىخواهيم مرفه بشود، زندگى معنوى شما را هم مىخواهيم مرفه باشد. شما به معنويات احتياج داريد. معنويات ما را بردند اينها. دلخوش نباشيد كه مسكن فقط مىسازيم، آب و برق را مجانى مىكنيم براى طبقه مستمند، اتوبوس را مجانى مىكنيم براى طبقه مستمند، دلخوش به اين مقدار نباشيد. معنويات شما را، روحيات شما را عظمت مىدهيم؛ شما را به مقام انسانيت مىرسانيم. اينها شما را منحط كردند؛ اين قدر دنيا را پيش شما جلوه دادند كه خيال كرديد همه چيز اين است. ما، هم دنيا را آباد مىكنيم و هم آخرت را. يكى از امورى كه بايد بشود همين معناست كه خواهد شد. اين دارايى از غنايم اسلام است و مال ملت است و مستضعفين. و من امر كردهام به مستضعفين بدهند، و خواهند داد.» (صحيفه امام، ج6، ص: 273)
بلافاصله در روز بعد (11 اسفند 57) به خبرنگار روزنامه اطلاعات می فرمایند:
«هرچه زودتر باید مشکل مسکن برای بی خانمانها و فقرای ایران حل گردد و برای هر خانواده مسکن مورد نیازشان تأمین شود، آب و برق برای فقرا و بی بضاعتها باید مجانی گردد.» (همان، ص 297)
اکنون و با توجه به آنچه آمد، دریافت می شود که یکی از اصلی ترین اهداف و دغدغه های امام خمینی(س)، فقرزدایی و رفع محرومیت در جامعه و در قدم اول برای نیل به این هدف، خدمت رسانی به این اقشار با اولویت تامین مسکن، درمانگاه و بهداری، راه و سایر امکانات از جمله آب و برق مجانی برای آنان بوده است. (همانها که او آنها را ولی نعمت خود می دانست و خدمت به آنها را بالاترین عبادت به حساب می آورد) و اقدامات علمی نظیر نهاد سازی ها، تاسیس بنیادهای ذیربط (مسکن و مستضعفان) و در کنار آن تشکیل کمیته امداد و جهاد سازندگی با حجم عظیم خدمت رسانی به محرومترین اقشار اجتماعی و اقداماتی همچون حساب شهید رجایی و ... در هیمن راستا است که شکل می گیرد. اما اینکه اهداف و منویات حضرت امام در این زمینه و به وسیله این نهادها به چه میزان تحقق یافته است، گزارش کاری دقیق و شفاف بدون آمار سازیهای غیر واقعی و فریب دهنده پاسخگوی آن خواهد بود که شاید یکی از وظایف اصحاب رسانه پرداختن به این مهم باشد، اما آنچه مسلم است سلسله توطئه ها یی که از فردای پیروزی انقلاب در شکلهای مختلف نظیر تلاش برای به تعطیلی کشاندن امر صنایع و کارخانه ها و ضایع کردن کشاورزی و محصولات آن نظیر خرمن سوزی ها، درگیری های محلی و منطقه ای با عنوان دروغین دفاع از قومیت ها و بسیاری توطئه های دیگر در ابعاد داخلی و بلوکه کردن دارایی ها، تحریم ها و جنجال آفرینی های بین المللی و سهمگین تر از همه وقوع جنگ تحمیلی و خسارتهای ناشی از آن قطعا در تحقق این خواسته ها وقفه جبران ناپذیری به وجود آورد که بدون شک منطبق بر اهداف دشمنانی بود که موفقیت نظام جمهوری اسلامی ایران را به ضرر موقعیت خود ارزیابی می کردند. اما واضح است که این منویات از اصول راهبردی و محکمات انقلاب است و هرگاه بدان پرداخته شود بسیاری مصالح نظام و انقلاب را تامین خواهد کرد.
و در پایان:
«همه آرمان و آرزوى ملت و دولت و مسئولين كشور ما است كه روزى فقر و تهيدستى از جامعه ما رخت بربندد و مردم عزيز و صبور و غيرتمند كشور از رفاه در زندگى مادى و معنوى برخوردار باشند. خدا نياورد آن روزى را كه سياست ما و سياست مسئولين كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشترى برخوردار شوند. معاذ اللَّه كه اين با سيره و روش انبيا و امير المؤمنين و ائمه معصومين- عليهم السلام- سازگار نيست، دامن حرمت و پاك روحانيت از آن منزه است، تا ابد هم بايد منزه باشد و اين از افتخارات و بركات كشور و انقلاب و روحانيت ما است كه به حمايت از پابرهنگان برخاسته است و شعار دفاع از حقوق مستضعفان را زنده كرده است. از آنجا كه محروميتزدايى، عقيده و راه و رسم زندگى ما است، جهانخواران در اين مورد هم ما را آرام نگذاشتهاند و براى ناتوان ساختن دولت و دستاندركاران كشور ما حلقههاى محاصره را تنگتر كردهاند و بغض و كينه و ترس و وحشت خود را در اين حركت مردمى و تاريخى تا مرز هزاران توطئه سياسى- اقتصادى ظاهر ساختهاند و بدون شك جهانخواران به همان ميزان كه از شهادت طلبى و ساير ارزشهاى ايثارگرانه ملت ما واهمه دارند، از گرايش و روح اقتصاد اسلام به طرف حمايت از پابرهنگان در هراسند و مسلّم هر قدر كشور ما به طرف فقرزدايى و دفاع از محرومان حركت كند، اميد جهانخواران از ما منقطع و گرايش ملتهاى جهان به اسلام زيادتر مىشود.» (صحيفه امام، ج20، ص: 341 و 342)
ارسال شده در دوشنبه, 21 فروردين 1391 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
بازگشتی به گذشته
نگاهی گذارا به آزادی امام خمینی(س) از حصر قیطریه و بازگشت به قم
آیت الله العظمی بروجردی، در جایگاه مرجعیت عظمای شیعه که با توجه به شان مذهبی و موقعیت علمی خود علاوه بر آن که رهبر و پناهگاه مذهبی مردم ایران به حساب می آمد، به نوعی بزرگترین مانع بر سر راه هدف های رژیم شاه هم شمرده می شد، در دهم فروردین 1340 رحلت کرد. ارتحال ایشان و تجزیه مرجعیت، رژیم شاه را بر آن داشت تا به منظور انجام اصلاحات مورد نظر امریکا اقدامات متعددی را وجهه همت خود قرار دهد؛ که تلاش بر ای انتقال مرجعیت دینی به خارج از ایران، لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی، انقلاب به اصطلاح سفید شاه و ملت و تصویب لوایح 6 گانه را می توان در این زمینه به حساب آورد که تسلط همه جانبه امریکا بر مقدرات کشور و توسعه مناسبت های ایران و رژیم غاصب صهیونیستی و نیز گسترش نفوذ پیروان مسلک استعماری بهائیت در مجاری کشور و مقابله با فرهنگ و معیارهای اسلامی و باورهای مذهبی مردم، حاصل اولیه آن به حساب می آمد و البته در کنار آن احساس خطر روحانیت آگاه شیعی و برانگیختن احساسات و اعتراضات رهبران مذهبی و همراهی و پشتیبانی مردم را هم می توان از دیگر دستاوردهای این اقدامات به شمار آورد.
ابزارها و وسائل به کار گرفته شده: از طرفی حیله گری به منظور بدنام کردن روحانیت و از بین بردن نفوذ آنان در بین مردم و حاکم کردن اختناق و زور با انواع روش ها واز طرف دیگر آگاهی بخشی، احساس مسئولیت، ظلم ستیزی و دفاع از دین و اعتقادات مردم و منابع و حیثیت ملی بود نقش بارز و بی بدیل امام خمینی(س) در آگاهی بخشی به مردم و تنویر افکار عمومی و روشن ساختن اهداف رژیم شاه در تمام این قضایا و یاد آوری وظایف علما و حوزه های علمیه در این موقعیت خطیر، سر فصل درخشان این دوره از تاریخ ملت ایران به حساب می آید. تلگراف های او به مقامات رژیم، سخنرانی ها و نشست های روشنگرانه با علما و روحانیون و اقشار مختلف مردم، پیام ها و بیانیه های هدفمند تاثیر گذار و حماسی در عین برخورداری از منطق قوی مبتنی بر آموزه های دینی و در کنار آن هوشیاری و دقت نظر در تشخیص موضوعات و موقعیت ها و جهت گیری های دقیق براین اساس، رژیم شاه را یا به شکست و تن دادن به خواست ایشان که خواست مردم بود وا می داشت و یا در موقعیت عکس العمل و اعمال روش های خشن و به دور از هر گونه منطق وادار می کرد.
نصیحیت و خیرخواهی، استدلال منطقی و قانونی، راهنمایی و دلالت و سپس خروش و نستوهی این دست پرورده فرهنگ ناب علوی بر منطق و روش ظلم و زور حاکمیت فائق آمد و خمینی در جایگاه رهبری نهضت قد برافراشت و فریاد برآورد:
«من اکنون قلب خود را برای سرنیزه های مامورین شما حاضر کردم، ولی برای قبول زورگوئی ها و خضوع در مقابل جباری های شما حاضر نخواهم کرد.» (صحیفه امام، ج1، ص179)
او با آگاهی و اشراف و با اطمینان راه خویش را انتخاب کرده بود و آن را با صلابت و خستگی ناپذیری ادامه داد و بر خلاف روش های معمول در دنیای مبارزه و سیاست، پیش و بیش از همه در مبارزه با نفس خویش جدیت به خرج می داد و باور داشت که:
«خدا نکند انسان، پیش از آن که خود را بسازد، جامعه به او روی آورد و در میان مردم نفوذ و شخصیتی پیدا کند که خود را می بازد، خود را گم می کند.» (جهاد اکبر، ص 22)
و همین اصالت اندیشه و صلابت رای و صداقت بی شائبه اش با مردم، مخاطبین او را به همراهان جانباز و همیشه در صحنه وی مبدل ساخت.
او در مبارزه اش با رژیم شاه، قداست دروغین و تصور نا به جای شکل گرفته برای مبنای پندارهای غلط «حقانیت» قوه غالب به نام «شاه شیعه» که شعار بسیاری از ساده اندیشان و عافیت طلبان بود را در اذهان و باور مردم فروریخت و دولت را به استیضاح کشید. (صحیفه امام، ج1، ص154) و سکوت را همراهی با جبار دانست. (همان، ص 213) و شاه دولتی را غارتگری به حساب آورد. (همان، ص178)
او علیرغم فضای اختناق و رعب آور حاکم بر قم و وضع غیر عادی و تبلیغات گمراه کننده بر علیه روحانیت در این شهر علاوه بر پیام 22 اسفند 1341، در روزهای پایانی همان سال در سخنرانی کوبنده ای روزهای آغازین سال جدید را عزای عمومی اعلام کرد. (همان، ص157) و در قضیه فیضیه در دوم فروردین 1342 و ضرب و جرح و کشتار طلاب حوزه علمیه قم با وجود جو رعب و وحشت مستولی بر اذهان حاصل از این عمل وحشیانه طی سخنانی آرامش بخش بر پرهیز از نگرانی و تاسی به حضرت حسین و حضرت علی (علیهما السلام) و صبر استقامت و دفاع از کیان اسلام تاکید کرد و ضمن نوید پیروزی به محکومیت دستگاه حاکمه پرداخت و امید پیروزی را در دلها زنده ساخت. (همان، ص166)
سخنرانی ها و بیانیه های متعدد ایشان از جمله در 13/1/1342 و 12/2/1342 (چهلم واقع فیضیه) و... همگی بیانگر تداوم مبارزه و نستوهی امام خمینی(س) در این مسیر است و حلول ماه محرم و غنیمت شمردن این فرصت برای ادامه مبارزه و تظاهرات عظیم روز عاشورا در تهران بر علیه شخص شاه و رژیم وی و نطق تاریخی امام خمینی(س) در عصر عاشورای 1383 ه.ق. (13 خرداد 1342) بیانگر صحت این ادعاست که خود آغازی بر قیام 15 خرداد بود که درجای خود قابل بررسی است.
نطق تاریخی حضرت امام در عصر عاشورای 1383 (13 خرداد 1342) شخص شاه را بر آن داشت که برای خاموش کردن صدای انقلاب، حضرت امام را در سحرگاه 15 خرداد دستگیر کرده و با انتقال به تهران زندانی کنند. این موضوع که خیزش های مردمی را به دنبال داشت گرچه باعث کشتار و سرکوب مردم و ایجاد محیط اختناق و رعب و وحشت شد؛ ولی مانع از تلاش برای آزادی رهبر انقلاب نشد و در نتیجه پس از مدتی، زندان ایشان به حصر تبدیل به خانه ای در داوودیه تهران و سپس به منزلی در قیطریه منتقل شدند و سرانجام در شامگاه 16 فروردین 1343 بعد از 10 ماه حبس و حصر، بی سر و صدا ایشان را آزاد کردند و شبانه و بدون اطلاع قبلی به قم آوردند. به محض اطلاع مردم شادمانی سراسر شهر را فرا گرفت و برای چند روز جشن های با شکوهی بدین مناسبت برگزار گردید. آن بزرگوار در سخنرانی روز سوم آزادی، خط بطلانی بر تمامی تصورات و تبلیغات دروغین رژیم شاه کشید و بر نستوهی در مبارزه حقجویانه اش تاکید ورزید.
«... امروز جشن معنی ندارد. تا ملت عمر دارد، غمگین مصیبت 15 خرداد است.» (همان، ص272)
ارسال شده در شنبه, 19 فروردين 1391 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
راه و رسم کمال جویی
سنت صدور وصیت نامه های عرفانی- اخلاقی- اجتماعی
از جمله سنت های رایج بین علمای اسلام به تبعیت از بزرگان دین است و وصایای نبی مکرم
اسلام به نزدیکان و یاران خود نظیر وصایای آن حضرت به علی ابن ابی طالب(ع) و اباذر
غفاری و... یا مجموعه نامه ها و فرامین و و وصیای حضرت علی(ع) به فرزندان و یاران و
کارگزاران خود مجموعه ای بسیار ارزشمند در حوزه فرهنگ اسلامی است. البته این سنت از
دورانهای بسیار دور در زندگی بزرگان علم و ادب و فرهنگ رایج بوده است و علمای اسلامی
هم بر همین سیاق آثار ارزشمندی از خود به یادگار گذاشته اند. بن مایه این آثار آیات
و روایات در حوزه نظر و استنباط صادرکنندگان به عنوان دستور العمل است و اگر چه به
ظاهر بدوا جهت خواص و نزدیکان صادر می شود، اما پس از انتشار، صورت عمومی و کاربرد
همگانی به خود می گیرد.
مجموعه چندین نامه از این نوع که بر خامه امام
خمینی(س)جاری شده است،* در نوع خود از جامع ترین این آثار است که نامه مورخه 28 آذر
1366 به حاج سید احمد خمینی(س) از آن جمله است. در این نامه حضرت امام پس از توجه به
قدرت و لطف خداوند به مسائلی نظیر بهره گیری از نعمت جوانی، دقت در حیله ها و مکاید
شیطانی، توجه به فطرت الهی و کمال جویی بر مبنای آن، نعمت نظام جمهوری اسلامی و شناخت
حیله ها و مکر دشمنان نظام و تلاش برای خنثی سازی آن سفارش به سید احمد آقا در مورد
اتهامات و افتراها و آزارها به وی و دفاع از ایشان و... اشاراتی دقیق با مضامین بسیار
بلند عرفانی دارند.
«پسرم! تو با آنكه در هيچ شغلى از شغلهاى سران
اسلامى- ايّدهم اللَّه تعالى- وارد نيستى، اين سيلىهاى طاقت فرسا را كه مىخورى براى
آن است كه فرزند منى و به حسب فرهنگ غرب و شرق بايد من و هر كس به من نزديك و به ويژه
تو كه از هر كس نزديكترى مورد تهمت و آزار و افتراء واقع شود. در حقيقت جرم تو اين
است كه فرزند منى و اين در نظر. آنان كم جرمى نيست؛ البته بالاتر از اينها هم بايد
بگويند و خواهند گفت و بايد منتظر و مهيا باشى؛ اما اگر ايمان و اعتقاد به حق تعالى
داشته باشى و اعتماد به حكمت و رحمت بىپايان او بكنى، خواهى اين تهمتها و افتراها
و آزارهاى بىپايان را تحفهاى از دوست براى سركوب نفسانيت خود بدانى و ابتلايى و امتحانى
است الهى براى خالص كردن بندگان خود. پس سيلىها را بخور و شكر خداوند را بجاآور كه
چنين عنايتى فرموده و آرزوى بيشتر بكن.» (صحیفه امام، ج20، ص442)
*این مجموعه شامل 17 نامه مربوط به دورانهای
مختلف زندگی حضرت امام از تاریخ 17 بهمن 1317 تا 25/10/67 است که چهار فقره آن برای
شاگردان، 6 نامه به عنوان مرحوم سید احمد آقا، 6 نامه برای خانم فاطمه طباطبایی (عروس
امام) و یک عنوان برای علی خمینی نوشته شده و جمعا با مقدمه دکتر فاطمه طباطبایی در
کتاب «آینه جمال» در دو نوبت در شمارگان صدهزار نسخه به چاپ رسیده و به زوار حرم امام
خمینی اهدا گردیده است.
ارسال شده در دوشنبه, 28 آذر 1390 توسط اصغر میرشکاری به درباره من | توضیحات[0]
نشان مرد مومن
در
نگاه ارزشمدارانه از جمله شاخصههای حاکمیت سالم می توان از خیرخواهی حکام برای
مردم و گردش صحیح و شفاف امور در زمینه های مختلف از جمله امور مالی (بیت المال) و
اطلاعاتی (در معنای آگاهی بخشی وگردش شفاف اطلاعات و نه امنیتی آن) نام برد که:
«...اما
حق شما بر من (نخست) این است که از خیرخواهی (نصیحت) شما دریغ نورزم و بیتالمال
را در راه شما به طور کامل به کار گیرم و شما را تعلیم کنم تا از جهل و نادانی رهایی
یابید و شما را تربیت کنم تا فراگیرید و آگاه شوید.» (نهج البلاغه، خطبه 34، ترجمه
آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)
(ازاین
مقولات، خیر خواهی مسئولین برای مردم و موضوع بیت المال بحث مفصل و مبسوطی را می
طلبد که امید است در فرصتی مناسب از دیدگاه امام خمینی(س) به آن پرداخته شود) اما
اجمال قضیه اینکه آگاهی مردم بر حقوق خویش و وظایف و تکالیف حکمرانان می تواند
بهترین و سالمترین وسیله حفظ صحت و سلامت راه در همه زمینه های اجتماعی باشد.
از
طرف دیگر جباران و حکام جور و ستم تا می توانند، پرده جهالت می گسترانند تا از
نادانی و نا آگاهی مردم سود سوء بجویند و خود بر گرده آنان سوار شوند. اما در این
میان نقش مصلحین اجتماعی در جهت احقاق حقوق مردم داستان دنباله داری به درازای تاریخ
است که همواره ادامه دارد.
امام خمینی هم به عنوان مصلح بزرگ اجتماعی که
تلاش وی برای نجات ملت ایران بر اساس حاکمیت
دستورات اسلام بود، از همان شروع مبارزه بر شیوه جد بزرگوارش حضرت علی(ع) بر آگاهی
بخشی به مردم اقدام ورزید و همواره این مردم بودند که مخاطب وی در سخنرانیها، بیانیه
ها، پیامها و... بودند و این امر عقیده و راه و رسم مبارزاتی ایشان بود و آثار باقیمانده
از ایشان گویای این واقعیت است و دو سه موردی که ذیلا آورده می شود، نمونه ای از
آن همه است:
دستگاه
حاکمه برای اغوا و اغفال ملت، دام وسیعی گسترده و به یک سلسله اعمال ظاهر فریب و گمراه کننده دست زده است. و ما اگر در
مقابل به بیدار کردن و متوجه ساختن توده مردم اقدام نکنیم و از افتادن آنها به دام
استعماری که برای آنان گستردهاند جلوگیری ننماییم،ملت اسلام در معرض فنا و نیستی
قرار خواهد گرفت؛فریب خواهد خورد و منحرف خواهد شد؛و در آن صورت علمای اسلام و
جامعه روحانیت علاوه بر آنکه خواه ناخواه خود نیز راه نیستی و انحراف را خواهد پیمود
و خدای نخواسته از میان خواهد رفت، پیش خداوند تبارک و تعالی نیز مسئول و مواخذ
خواهد بود که چاه را دید و نابینایان را ازافتادن در آن بر حذر نداشته است. ما اگر
بتوانیم در مقابل این دسیسه و توطئههای شاه،فقط مردم را بیدار و آگاه سازیم و
نگذاریم که گول بخورند و تحت تاثیر برنامه فریبنده او قرار بگیرند،حتما او را با
شکست مواجه خواهیم ساخت و درمانده خواهیم کرد. ما که نمی خواهیم به جنگ توپ و تانک
برویم که می گویید از ما ساخته نیست،چه کار می توانیم بکنیم و مشت با درفش مناسبت
ندارد؛ بزرگترین کاری که از ما ساخته است بیدار کردن و متوجه ساختن مردم است. آن
وقت خواهید دید که دارای چه نیروی عظیمی خواهیم بود که زوال ناپذیر است و توپ و
تانک هم حریف آن نمی شود. (صحیفه امام، ج 1، ص 134- اواخر دی 1341)
آن
حضرت در روزهای اوج گیری انقلاب و نزدیکیهای پیروزی از جامعه مورد نظر خود چنین
ترسیمی ارائه میدهند:
جامعه
آینده ما،جامعه آزادی خواهد بود و همه نهادهای فشار و اختناق و همچنین استثمار از
میان خواهد رفت. انسانی که امروز در نظام پلیسی از فعالیتهای فکری و آزادی در کار
محروم شدهاست، تمامی اسباب ترقی واقعی و ابتکار را به دست خواهد آورد. جامعه
فردا، جامعه ارزیاب و منتقدی خواهد بود که در آن تمامی مردم در رهبری امور خویش
شرکت خواهند جست. (صحیفه امام، ج 4، ص359 ، مورخه 16/8/57 )
با
در نظر گرفتن ضرورت آگاهی بخشی به مردم است که بعد از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام
اسلامی و حتی در روزهای اوج دفاع مقدس باور خویش را چنین اعلام می دارند:
در
جمهوری اسلامی، باید صادقانه تمامی اخبار و خصوصا مسائل مربوط به جنگ و نحوه
برخورد دولتهای بزرگ با ملت ایران، برای مردم بازگو شود. (صحیفه امام، ج17، ص13، مورخه
7/7/61)
و این
راه و روش و داب همیشگی حضرت امام بود و بر آن اصرار می ورزید و حاصل اینکه این
آگاهی بخشی عمومی،اثر بخشی داشت و نتیجه آن فروپاشی نظام جورو ستم شاهنشاهی و شگل
گیری نظام مقدس جمهوری اسلامی بر اثر فداکاریها و جانفشانیهای مردم در پرتو رهبریهای
صادقانه حضرت امام بود. اما همان طور که در همه ادوار و در دوران حاکمیت جور و جهل
و تباهی و تاریکی،تک ستارگانی آزادمنش و «حرگونه» باطل را وامی نهند و طریق حق را
می گزینند، درواقعه 15 خرداد1342 طیب حاج رضایی با انتخابی آگاهانه،نقشی بی بدیل، تاثیر
گذار و ماندگار بازی کرد و گرچه در سال 1332 و کودتای 28 مرداد نقشی بارز داشت و
لقب «تاج بخش» گرفته بود و مدتی را بر این راه روش سپری کرد، اما در اثر تحول روحی
به نهضت اسلامی پیوست و نام خویش را جاودانه ساخت.
به دنبال تظاهرات پر شور روز عاشورا تحت پوشش هیاتهای
عزاداری در تهران و پشتیبانی مردم از امام خمینی(س) و راه و روش وی و محکوم کردن
واقعه فیضیه و اقدام مزورانه رژیم شاه برای سرکوب مردم توسط گروه شعبان جعفری و
اقدام مرحوم طیب برای خنثی کردن این توطئه و پیامد آن قضیه 15 خرداد و نفش بر آب
شدن تبلیغات و جارو جنجال های رژیم مبنی بر تحرکات خارجی و ارتباط سران قیام با آن
و توزیع و تقسیم پول بین مردم قیام کننده و حرفهای بی اساس دیگر از این قبیل، دستگاه
در صدد برآمد تا با یک تیر چند نشان بزند و هم از طیب که از فرمان ملوکانه سرپیچی
کرده و مرتکب نمک نشناسی شده بود انتقام بگیرد و هم به طریقی زهر چشمی به قیام کنندگان نشان بدهد و هم به اثبات مدعای
دروغین خویش مبنی بر ارتباط خارجی و توزیع پول بپردازد که مثلا کسانی که پول گرفته
و بلوای 15 خرداد را راه انداخته اند به دار مجازات آویخته شدند. با این سناریو
بود که مرحوم طیب پس از واقعه 15 خرداد به همراه
تنی چند از انسانهای آزاده دیگر دستگیر و زندانی شدند و پس از تحمل شکنجههای
وحشیانه توسط عمال رژیم که با بدترین شیوه های ناجوانمردانه به اذیت و آزار وی
پرداختند و چون به مقصود خویش و اقرار وی نائل نیامدند سرانجام در سحر گاه یازدهم
آبان 1342 ایشان را به همراه حاج اسماعیل رضایی به جرم موهوم ایجاد بلوا و آشوب در
15 خرداد، به جوخه اعدام سپردند.
اینکه
آیا شهید طیب در واقعه 15 خردا نقش داشته یانداشته و یا سوابق زندگی وی چیست و چه
وجوه عبرت آموزی برآن مترتب است،هر چند به جای خود قابل بررسی است،اما چشم پوشی وی
از همه موقعیتهای ظاهری وحتی گذشتن از زندگی دنیایی و همه تعلقات آن و پا فشاری بر
راه و رسم مردانگی، خود بزرگترین درس فرا راه آزادگان و جوانمردان است و استقامت و
ثبات قدم وی در زندان و زیر شکنجه های وحشتناک رژیم پهلوی و تهدیدها و تطمیع ها و
خیر خواهیهای ظاهری برای اعتراف و اقرار به گرفتن پول از حضرت امام (س)و خریدن حیات
و زندگی دنیوی خود به این قیمت، و پاسخ مردانه وی مبنی براینکه:
«من
در زندگی خلاف های زیادی کرده ام ولی هرگز حاضر نیستم به خاطر چند صباحی بیشتر زیستن
دامان مرجع تقلیدی را لکه دار سازم»، گویای روح بزرگ و هدایت یافته آن بزرگوار است
که در طول تاریخ انسانیت و آزادگی نمونه های نه چندان زیاد نظیر آن یافت می شود.
داستان
اعدام این دو بزرگوار که با شرح و تفصیل و حتی با ذکر جزئیات و نحوه شهادت و شلیک
تیر خلاص (البته با نیت ایجاد رعب و وحشت) در روزنامههای آن زمان آورده شده است،
از یک زاویه دید بسیار درس آموز و غرور آفرین است.
تصور
کنید: در لحظه بستن به چوبه دار و در مقابل و در فاصله چند قدمی گروه مسلح آماده
شلیک و سپس تیر خلاص و... و در فضایی چنین رعب آفرین و هراس انگیز،شوخی و مزاح
کردن و گفتن و خندیدن و سر به سر عکاسان و حتی ماموران اعدام گذاشتن،آن هم در نهایت
طمانینه و وقار و بدون ترس و واهمه قطعا بیانگر روحی بسیار قوی و آرامش یافته بر
ساحل ایمان است که :
نشان
مرد مومن با تو گویم که چون مرگش
رسد خندان بمیرد
و در
آخر:
نامشان
زمزمه نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
ارسال شده در سهشنبه, 17 آبان 1390 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
آینه خشت خام
از
جمله ویژگی های بارز حضرت امام هوشمندی دقیق و عمیق ایشان و کسب شناخت از افراد
بود به طوری که می توان گفت با یکی دو برخورد با زوایای پنهان و شخصیت روانی فرد
آشنایی کامل پیدا می کرد و از وی شناخت دقیقی به دست می آورد. تاثیر این ویژگیهای
اخلاقی افراد در روشهای رفتاری آنها، زمانی که مصدر امری اجتماعی می شدند و قرار
بود این استعدادها در صحنه اجتماع به فعلیت در آید و خوب و بد خود را نشان دهد، از
طرف حضرت امام با روشی بسیار زیبا و استادانه بر مبنای آموزه های اسلامی ترسیم می
یافت و با صداقت آنچه لازم بود از خطر احتمالی و راه پیشگیری از آن و یا خوبی عمل
و شیوه تقویت آن گوشزد می شد و شگفتا که همگی آن تذکرات و اندرزها بعدها در
رفتارها رخ می نمود و داستان «خشت خام و آینه» را تداعی می کرد و گرچه آن بزرگوار
با تقوای الهی به «فراست»ی حاصل از بینش در پرتو نور هدایت الهی دست یافته بود اما
هیچگاه دوست نداشت به موضوعات اجتماعی جنبه قدسی و ماورایی بخشد و همواره با دو
دوتا چهارتای عقل عرفی به بیان ابتلائات اجتماعی و جستجوی راه حل های آن بر این
مبنا اقدام می کرد: نمونه ای از این تذکرات را می توان در تنفیذ حکم ریاست جمهوری
روسای جمهور دوران ایشان دید که برای نمونه محورهایی از نصایح آن بزرگوار به آقای صدر
و شهید رجایی ذیلا تقدیم می شود و برای آشنایی بیشتر، علاقمندان را به صحیفه امام،
جلد 12، ص 142-141 و جلد 15، ص 177-169 ارجاع می دهد:
الف:
سخنرانی مختصر حضرت امام در بعد از ظهر 15 بهمن 1358 (17 ربیع الاول 1400) درمحل
بیمارستان قلب تهران در حضور اعضای شورای انقلاب، هیئت دولت و جمعی از خبرنگاران
در حالیکه حضرت امام بر صندلی چرخ دار نشسته بودند، دارای این محورها است:
-
من
یک کمله به آقای بنی صدر تذکر می دهم ....حب الدنیا راس کل خطیئته هر مقامی که
برای بشر حاصل می شود،....روزی گرفته خواهد شد و آن روز هم نامعلوم است.
-
توجه
داشته باشند همه ....کسانی که دارای مقامی هستند....که مقام، آنها را مغرور نکند.
مقام رفتنی است و انسان در حضور خدای تبارک و تعالی ماندنی است.
-
من
از آقای بنی صدر می خواهم که ما بین قبل از ریاست جمهور و بعد از ریاست جمهور در
اخلاق روحی شان تفاوتی نباشد، تفاوت بودن دلیل بر ضعف نفس است.
-
و
من از همه کسانی که در مقامی هستند،چه مقامهای کشوری و چه مقامهای لشکری می خواهم
که به مقامات خودشان مغرور نباشند.
ب: سخنرانی
مفصل حضرت امام در جریان تنفیذ ریاست جمهوری شهید رجایی که قبل از ظهر 11 مرداد
1360 (مصادف با عیر فطر 1401) درمحل حسینیه جماران و در حضور جمع زیادی از مسئولین
کشوری ایراد گردید، شامل موضوعات متعددی که به تناسب این بحث محورهایی از آن را
تقدیم می دارد:
-
...
نصیحت به رئیس جمهور و همه دست اندرکاران جمهوری اسلامی... آنچه که به سر انسان می
آید از خیر و شر، از خود آدم است. آنچه انسان را به مراتب عالی انسانیت می رساند، کوشش
خود انسان است و آنچه که انسان را به تباهی در دنیا و آخرت می کشد، خود انسان و
اعمال خود انسان است.
-
این
انسان که خدای تبارک و تعالی به طوری خلق فرموده است که راه راست و راه کج را می
تواند انتخاب کند.
-
تمام
انبیاء از صدر عالم تا آخر برای این آمده اند که این آدم را از آن راه کج و راههای
باطل هدایت کنند به صراط مستقیم انسانیت.
-
ما
خودمان را اگر توانستیم اصلاح کنیم،کنترل کنیم وتربیت کنیم خودمان را، مراقبت کنیم
از خودمان، در همه امور موفق خواهیم شد.
-
نباید
ما نگران باشیم که مبادا شکست بخوریم ما باید نگران باشیم که مبادا به تکلیف عمل
نکنیم، نگرانی از خود ما است.
-
اگر
ما به تکالیفی که خدای تبارک و تعالی برای ما تعیین فرموده است، عمل بکنیم، باکی
از این نداریم که شکست بخوریم،...اگر به تکلیف خودمان عمل نکنیم شکست خورده هستیم؛
خودمان، خودمان را شکست دادیم.
-
قضیه
مقام و ریاست هر چه باشد، این وقتی که نظر انسان یک نظر محدود دنیایی باشد، این
مقامات انسان را از خودش بی خود می کند، اینها را مقام می داند.
حضرت امام با اشاره به ناچیزی و کوچکی کره زمین و
منظومه شمسی و به طریقی اولی انسان در مقابل عظمت خلقت و قدرت خداوند، می فرمایند:
-
ما
اگر بندگی خدا را بپذیریم و قلب ما منور بشود به نور بندگی خدا و عبودیت، این امر
ناچیزی که (پست و مقام) به حساب در عالم نمی آید در ما تاثیر نباید بکند.
-
چرا
باید انسان قبل از ریاست جمهور و بعدش فرق بکند؟ مگر ریاست جمهور چه هست؟
-
اگر
شما ملاحظه کردید....این مقامی که خدای تبارک و تعالی مردم را دلشان را متوجه کرده
است به شما و به شما رای داده اند، این مقام شما را محکوم خودش می کند و شما مرکوب
او و او راکب شما هست، بروید خودتان را تصفیه کنید و بدانید این که با دست خودتان –
خدای نخواسته – خودتان را در دنیا و آخرت تباه نکنید.
هرچند این سخنرانی مفصل حاوی نکات دیگری مبنی بر مسئولیت اخروی و دنیوی آرای مردم، ضرورت خدمت به مردم، مسئولیت همگانی مسئولان، بودن در محضر الهی و....می باشد اما به همین نکات بسنده می کند و بار دیگر علاقمندان را به اصل مطلب و ماغذ داده شده ارجاع می دهد و امیدوار است برای چنین موضوعاتی در آینده باز هم فرصت پرداختن حاصل آید.
ارسال شده در چهارشنبه, 12 امرداد 1390 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
خرمشهر
1- در تاريخ ملت ها، فرصت هايي براي بروز و ظهور استعدادها و ارزش هاي متعالي وجودي رخ مي نمايد كه شكار آن فرصت ها، افتخار ابدي را به ارمغان مي آورد؛ بدون ترديد روز فتح خرمشهر در تاريخ ملت ايران يكي از اين فرصت هاي طلايي است كه شايد نظير آن كمتر اتفاق بيفتند و جز يكي دو مورد (روز خروج شاه از ايران و روز ورود حضرت امام) در گذشته هم اتفاق نيفتاده است.
2- به ياد بياوريد كه گوينده خبر با صدايي كه طنين آن دلنشين ترين ضربه ها را بر پرده هاي مغز مي نواخت و دل انگيزترين موسيقي شادي آفرين را در فضا ي ايران مي پراكند كه:
«شنوندگان عزير توجه فرمائيد! شنوندگان عزيز توجه فرمائيد، خرمشهر، شهر خون آزاد شد» و سپس ازدحام ناگهاني مردم در سطح تمامي كوچه ها و خيابان ها و معبرهاي بيرون از خانه ها و به نمايش گذاشتن هر چه كه بيانگر عمق شادي و خوشحالي است و در ترسيم آن الفاظ بی نظير، زايدالوصف ، فوق العاده، خارق العاده و از اين قبيل واقعاً نارسا است.
3- ترسيم اين شادي آنگاه معني بهتري مي يابد كه به ياد بياوريم در بعدازظهر روز 31 شهريور 1359 خرمشهر زير آتش سنگين ارتش عراق قرار گرفت و انبوهي از گلوله هاي خمپاره و توپ روي شهر ريخت و همه را غافلگير كرد و حيران. شهر در آتش مي سوخت و صداي انفجار لحظه اي قطع نمي شد، بيمارستان پرشده از انبوه مجروحان بود و گورستان لبريز شده از شهيدان، زنان و كودكان و سالخوردگان آواره بيابان ها و جاده ها بودند با نهايت دلهره و هول و هراس و جمعيتي هم از مردم و به ويژه جوانان به سمت مسجد جامع شهر براي مبارزه و مقاومت در حرکت بودند ولي بدون امكانات نظامي و فقط با تعدادي سلاح هاي سبك، در مقابل دشمني وحشي با تمامي امكانات سنگين و زرهي نظامي .
4- بدين ترتيب گروه هاي مقاومت مردمي پا گرفت و تلاش و شهادت باعث جلوگيري از پيشروي سريع دشمن و رسيدن به هدف فتح خوزستان شد. اما بالاخره بعد از 34 روز پايمردي در چهارم آبان 1359 خرمشهر كه «خونين شهر» شده بود براي بيش از 19 ماه از خاك ايران جدا شد تا داغ اين جدايي همواره بر قلب ها سنگيني كند و لبخندها را به تلخ خنده تبديل سازد .
5- اهميت در دست داشتن خرمشهر براي نيروهاي عراقي به لحاظ روحي و رواني انكار ناپذير است و در حدي بود كه دفاع از خرمشهر را به منزله دفاع از بصره و بغداد و تمام شهرهاي عراق محسوب مي داشت و انبوهي از نيرو و تجهيزات نظامي در آن كاشته و مستقر كرده بودند و حتي بعد از مرحله اول و دوم عمليات الی بيت المقدس هم راديو بغداد سعي داشت وانمود كند كه خرمشهر در دست آنها است .
6- از طرف ديگر همواره يكي از اهداف و آرزوهاي هميشگي مردم ايران و به ويژه رزمندگان، آزاد سازي خرمشهر بود و بر لوح ضميرها و عمق جان ها نقشي جاودانه داشت و در كنار آن بيرون راندن دشمن به پشت مرزهاي بين المللي، نشان دادن برتري قدرت نظامي و به دنبال آن برتري سياسي ايران در مجامع بين المللي و به ويژه حاميان صدام در منطقه، انهدام نيروهاي متجاوز بعثي و آزاد سازي مناطق اشغالي ميهن اسلامي نيز از جمله اين اهداف به شمار مي رفت .
7- با اين هدف ها و به دنبال برکناري بني صدر از فرماندهي كل قوا و ورود نيروهاي بيشتر پاكباخته مردمي به ويژه جوانان در جبهه ها و وحدت نظر و يكدلي فرماندهان نيروهاي مخلص سپاهي و سلحشوران ارتشي در كانون تصميم گيري؛ سلسله عمليات مشترك به منظور دستيابي به اهداف فوق طراحي و با موفقيت اجرا شد كه عمليات ثامن الائمه و شكست حصر آْبادان ، طريق القدس و آزادسازي بستان ، فتح المبين و آزاد سازي 2500 كيلومتر مربع شامل دشت عباس، عين خوش و دهلران، رقابيه و .... از آن جمله به شمار مي رود كه علاوه بر وارد آوردن خسارت بر نيروهاي انساني و تجهيزات نظامي دشمن، تقويت روحيه نيروهاي خودي حاصل آن است و صد البته پرورش انسان هاي مهذب و پاكباخته اي كه فتح الفتوح حضرت امام بود و آن بزرگوار بر دست و بازوي آنها بوسه مي زد و بر اين بوسه افتخار مي كرد، از جمله بالاترين دستاوردهاي آن به شمار مي آيد .
8- بعد از اين همه كه تازه زمينه براي برداشتن قدم هاي اساسي و راهبردي براي برهم زدن توازن سياسي نظامي به نفع ايران و آزاد سازي كامل مناطق اشغالي از جمله بندر مهم و استراتژيك خرمشهر فراهم شده بود، رزمندگان اسلام با روحيه فوق عالي و سرعت عمل غافلگيرانه بعد از عمليات فتح المبين كه خود نقش اصلي را براي وارد كردن ضربه كاري بر دشمن بازي كرد، در 30 دقيقه بامداد دهم ارديبهشت 1361 عمليات غرور آفرين الي بيت المقدس در منطقه غرب رود كارون – جنوب غربي اهواز و شمال خرمشهر با رمز يا علي ابن ابيطالب(ع) شروع شد و بعد از چهار مرحله عمليات، رزمندگان اسلام با آزادي سازي نزديك به 6000 كيلومتر مربع از خاك ميهن اسلامي و تا راندن نيروهاي دشمن به پشت مرزهاي بين المللي و تحميل 16500 نفر كشته و 19000 نفر اسير و انهدام و به غنيمت گرفتن انواع مختلف تجهيزات سبك و سنگين دشمن، بعد از 25 روز نبرد دلاورانه سرانجام در تاريخ 3/3/61 بعد از 578 روز اشغال، مجدداً خرمشهر را به دامن ميهن عزير اسلامي برگرداندند و شادي فراموش نا شدني را به مردم ايران هديه كردند .
9- بازتاب باز پس گيري خرمشهر و نحوه اعلام وانعكاس آن در محافل و مجامع بين المللي، آينه تمام نماي معيارهاي دگرگونه و بيگانه با صفات انساني و جهت گيري هاي مبتني بر نفاق و رياكاري است و در محافل خبري عراق و كشورهاي منطقه هم داستان طنز آميز و در عين حال درد آلودي دارد، ولي به همان ميزان اين امر در ايران غرور آفرين و بيانگر شادي و سرافرازي است .
10- اما امام خميني(س) كه بر مبناي درك و وظيفه الهي خويش هدف را تربيت انسان مهذب الهي مي بيند و بر اين امر پاي مي فشرد و همواره بر آن مواظبت دارد و قضيه را از اين زاويه ديد مي نگرد، در بياني ضمن قدرداني از كار ارزشمند رزمندگان ، نصر و پيروزي را از جانب خداوند مي داند ولي هشدار مي دهد كه: هاي اي فرزندان قرآن كريم .... هوشيار باشيد كه پيروزي ها هر چند عظيم و حيرت انگيز است، شما را از ياد خداوند كه نصر و فتح در دست اوست غافل نكند و غرور و فتح شما را به خود جلب نكند؛ كه اين آفتي بزرگ و دامي خطرناك است كه با وسوسه شيطان به سراغ آدم مي آيد و براي اولاد آدم تباهي مي آورد . (صحيفه امام ، ج16، ص258)
لازم بذكر است كه گرچه روح پيام حضرت امام و اصولاً همه جهتگيري هاي آن بزرگوار امور را خارج از قدرت خداوندنمي داند و انجام كارها را براساس قدرت الهي جاري مي بينيد، اما جمله «خرمشهر را خدا آزاد كرد» در هيچ كدام از آثار حضرت امام نيامده است.
ارسال شده در چهارشنبه, 4 خرداد 1390 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
چگونه باشیم؟!
1- مسلمانی، بویژه شیعه علی(ع) بودن، کلیتی به هم پیوسته و تفکیکناپذیراست که با احراز همه اجزای آن میتوان ادعای پیروی از او -علیه السلام- و اولاد معصومش -علیهم السلام- را داشت و نمیتوان جزیی از آن را به طور گزینشی و سلیقهای تعطیل کرد و بر همان ادعا باقی ماند.
2- این موضوع هم در مسائل فردی وهم در مسائل اجتماعی، مصداق دارد واجازه هر نوع برخورد با طرف مقابل را که متفاوت و یا حتی مخالف فکر میکند، نمی دهد، زیرا بعید نیست که خدای ناکرده به خروج خود انسان از حوزه انسانیت و اسلامیت منتهی شود.
3- این مطلب به منظور انشاءالله تأثیر مطلوب در فضای تهمت و افترا و هتاکی و فحاشی ایجاد شدهای که متأسفانه مدتی است دامنگیر جامعه شده و قطعا از اعتبار جمهوری اسلامی میکاهد، نوشته شده است؛ همان جمهوری اسلامیای که حاصل رنجها و زحمتهای توانفرسای حضرت امام و خون هزاران شهید و رنج جانبازان وآزادگان و خانوادههای آنهاست و به قول حضرت امام «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر- ولو امام عصر باشد- اهمیتش بیشتر است».
ایشان میفرمایند: "این یک تکلیف الهی است برای همه که اهم تکلیفهایی است که خدا دارد».
(صحیفه امام ،ج 15، ص 365)
4- نگارنده این سطور واقف است که این تذکرات برای کسانی که خود را حق مطلق و عین حقیقت توصیف میکنند و شیفته و دلباخته فکر و اندیشه و سلیقه سیاسی خود هستند و از موضع قدرتمداری با قضایا برخورد میکنند، از احتمال تأثیر ناچیزی برخوردار است، اما به حکم "فذکر ....." به انجام وظیفه میپردازد و امیدوار است لااقل در کنار دو مطلب آموزنده ذیل تأثیر مطلوبی بر جای گذارد:
الف: در جنگ صفین و اوج مقابله حق و حقیقت و البته انصاف و عدل و مردانگی و ارزشمداری از یک طرف و تزویر و نیرنگ و فریب و خدعه و ناجوانمردی از طرف دیگر، وقتی حضرت علی شنید که تعدادی از یارانش به شامیان دشنام و ناسزا میگویند (در جواب آنها و برای مقابله به مثل) آنان را منع کرد و مطلب مختصری فرمود که واقعا تعریف ایمان وخوبی و اخلاص و خیرخواهی ومأموریت یک فرد الهی است که رسیدن به قدرت را به هر قیمتی برنمیتابد. او فرمود: «من دشنام دادن و ناسزا گفتن را دوست ندارم و نمیپسندم. شما اگر با صداقت منش و روش آنها را بیان کنید، گفتار درست و روش مقبولی را اتخاذ کردهاید. به جای لعن و نفرین به خیرخواهی آنها برخیزید و برای حفظ خونهای خود و آنها و اصلاح روابط فیمابین و هدایت و نجات از گمراهیشان دست به دعا بردارید تا جاهل به حق آن را بازشناسد و شیفته گمراهی از آن روی برگرداند». (نهج البلاغه خطبه 206)
ب: در کتاب «داستان راستان، اثر شهید بزرگوار مطهری(ره)، داستانی تحت عنوان «دوستی که بریده شد» آورده شده است که بسیار آموزنده و مناسب حال فعلی ماست و عبرتآموز که خلاصه آن چنین است: ...او به نام: "رفیق امام صادق معروف شده بود [و معمولا ملازم آن حضرت]... آن روز مانند همیشه همراه امام بود و با هم وارد بازار کفشدوزها شدند. غلام سیاه آن مرد هم که همراه او بود، سرگرم تماشا شد و عقب ماند. او برای مرتبه سوم هم که سر برگرداند غلام را ندید ولی برای مرتبه چهارم که سربرگرداند و غلام را دید، با خشم به وی گفت: «مادر فلان! کجا بودی؟» تا این جمله از دهانش خارج شد، امام با تعجب دست خود را به پیشانی مبارکشان کوبیدند و فرمودند: "سبحان الله! به مادرش دشنام میدهی؟! به مادرش نسبت کار ناروا میدهی؟! من خیال میکردم تو مردی با تقوا و پرهیزکاری. معلوم شد در تو ورع و تقوایی وجود ندارد».
یا ابن رسول ا... این غلام و مادرش اهل سند هستند و مسلمان نیستند که من به او تهمت ناروا زده باشم.
حضرت فرمودند: مادرش کافر بوده که بوده، هر قومی سنتی در امر ازدواج دارد و بر طبق آن سنت عملشان زنا نبوده و فرزندانشان زنا زاده نیستند».
بعد از این بیان، حضرت صادق فرمودند: «دیگر از من دورشو» و بعد از آن حضرت او را نپذیرفتند و کسی ندید که امام صادق با او راه برود، تا مرگ بین آنها جدایی کامل انداخت.
والسلام
21/12/89
ارسال شده در يكشنبه, 14 فروردين 1390 توسط اصغر میرشکاری به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
یک خاطره، یک مطلب، چند...!
وقتی کسی از امام خمینی(س) تقاضای استخاره میکرد، گاهی با تسبیح و گاهی با قرآن استخاره میفرمودند، ولی در مورد کارهای خودشان من خاطرهای دارم که وقتی رفقای نجف از ایشان درخواست کردند که درس اصول را شروع فرمایند، ایشان موافقت نمیفرمودند. یکی از رفقا عرض کرد آقا استخاره بفرمایید، اگر خوب بود، شروع کنید. ایشان در جواب فرمودند، استخاره چیست؟ من باید حال خودم را ملاحظه کنم که میتوانم بپذیرم یا نه. و بالاخره نپذیرفتند.
آیتالله محمدحسن قدیری(ره)
صحیفه دل (یادها-2) جلد 1، صفحه 137
آقای امامی کاشانی طی نامهای به تاریخ 14/12/67 به محضر امام خمینی(س)، نظر ایشان را درباره چند استخاره که برای تغییر رشته تحصیلی فرزندشان از پزشکی به تحصیل در حوزه علمیه قم گرفتهاند، جویا شده است. امام خمینی(س) در پاسخ چنین مرقوم فرمودهاند:
بسمه تعالی
فرزند خود را آزاد گذارید تا هر راهی که میخواهد انتخاب کند. شما و مادرش هم دعا کنید تا در آن راه موفق گردد.
روحالله الموسوی الخمینی
صحیفه امام، جلد 21، صفحه 309
ارسال شده در سهشنبه, 17 اسفند 1389 توسط اصغر میرشکاری به خاطرات | توضیحات[0]
در بدرقه هفته وحدت
1- حضرت امام خميني بر اساس آموزههاي اسلام همواره و از بدو فعاليتهاي اجتماعي، سياسي خويش به امر وحدت نگاه راهبردي داشتند و به عنوان تاكتيك و امر مصلحتي براي دسترسي به اهداف سياسي يا پيشبرد مقاصد خود به آن نگاه نميكردند.
2- ايشان وحدت را از مقاصد بزرگ اديان و انبياي الهي ميديدند كه خود به خود ميتواند به عنوان مقصودي مستقل مورد توجه و عنايت باشد. در منظر ايشان وحدت وسيلهاي براي پيشرفت امور و مانع تعدي ظالمانه ارباب تعدي و باعث پيروزي و آسيبناپذيري اجتماع و عامل بقا و دوام نظام است، از اين رو، همواره موضوعيت دارد.
3- چون وحدت همواره موضوعيت دارد، پرداختن و توجه و فراخوان به آن به بازه زماني خاصي، مثلا هفته وحدت، مربوط نميشود، هر چند انتخاب آن فينفسه امري هوشمندانه و تأثيرگذار بوده و هست و خواهد بود.
4- در امر وحدت بناي كار بر مشتركات است. عقيده مشترك، هدف مشترك، مصلحتهاي مشترك، منافع مشترك، سرنوشت مشترك و حتي خطرات مشترك و... از طرفي چون اساس وحدت بر دعوت است و مقولهاي طرفینی، اقناعي و اختیاری است، روشها و منشها در آن نقشی اساسی و حیاتی دارد و اگر از خودگذشتگی، ایثار، اخلاص، الفت، اخوت و صداقت در کار نباشد، راه به جایی برده نخواهد شد.
5- به دلایل فوق، ویژگیهای اخلاقی،حالات روانی، باورها و اعتقادات و بروز و ظهور عملی آن در افراد و گروهای مختلف اجتماعی، بویژه از طرف دعوت کننده، در امر وحدت و همدلی و وفاق اجتماعی تأثیر بسزایی دارد، واضح است که خودبرتربینی،خویشتن را حق مطلق پنداشتن و نظایر آن و هر گونه امر و نهی و بخشنامه و فرمان از بالا به پایین، آفت مخرب وحدت به حساب میآید.
6- دعوت امام خمینی(س)به وحدت در حقیقت، کلمه طیبهای بود که اعمال صالحه وی آن را رفعت و ماندگاری و تأثیر فوقالعاده میبخشید. آمار بالای کاربرد واژه وحدت و مترادفات آن با روشهای رفتاری حسنه و متواضعانه آن حضرت امری است که از دقت در سیره آن بزرگوار حاصل میشود و آنقدر گویا و روشن است که از هر گونه تحلیل و تفسیری بینیاز است.
در ادبیات سیاسی امام واژه وحدت و کلمات هممعنی آن بیش از 5103 بار با این شمارگان به کار رفته است: وحدت 2440 بار، اتحاد 1254مرتبه، اتفاق 585 مرتبه، همراهی 298 بار، انسجام 214 بار سایر کلمات مترادف نظیر همدلی، همصدایی، یکپارچگی، یکصدایی، یگانگی، یدواحده و...206 مرتبه.
7- در خاتمه، کلام را با دو جمله از حضرت امام درباره روش آن بزرگوار در دعوت و دیگری علت و ریشه اختلاف به پایان میبریم: «رمز پیروزی ما وحدت کلمه بوده است، اکنون با کمال خضوع میخواهم تا از اختلافات دست برداشته و برای فردای خود فکر انسانی کنید،و از هر گونه اختلاف بپرهیزید که چون موریانه خوب و بد را نابود میکند». (صحیفه امام، ج 6، ص 194)
و دیگر اینکه:
لازم است شما را به یک نکته نصیحت کنم، و آن این است که اتحاد و انسجامتان را حفظ کنید. شما باید بدانید که هر اختلاف و نزاعی شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامی که حاصل شود، از خداست. (صحیفه امام، ج 16، ص 247)
و اکنون: فاعتبروا یا اولی الابصار
ارسال شده در شنبه, 7 اسفند 1389 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
امام خمینی، رهبری هدایتگر
امام خمینی(س) از معدود انسانهای الهی است که توفیق به بار نشاندن طرحها و برنامههای خود را در قالب نظام حکومتی به دست آورد؛ نظامی برخاسته از خواست مردم و قیام مردم و در خدمت مردم که وی هدایت و رهبری آن را عهدهدار بود. آنچه او انجام داد، نه تصمیمگیری برای مردم بود و نه حتی تصمیمسازی؛ او برای خویش نقش آگاهیبخشی و هدایتگری قائل بود و الحق که در این وادی مردانه پای نهاد و سرافراز و سربلند این راه را به انتها رساند، با نهایت صداقت و اخلاص؛ و آنچه حاصل کرد، سراسر توفیق بود، زیرا در روزگاری که قدرتهای مادی بر مبنای مکاتب خودساخته دین را از صحنه اجتماع خارج کرده بودند،حکومتی بر مبنای تفکرات دینی و قوانین الهی بنیان نهاد و بر همدلی همهجانبه آن قدرتهای دینسیتز علیه این نظام، فائق آمد.
اکنون جای سئوال دارد که راز این موفقیت را در کجا باید جستوجو کرد؟ در این زمینه آنچه به ذهن نگارشگر میآید آن است که جواب را باید در دریافتی که حضرت امام خمینی(س) از شأن و جایگاه انبیای الهی، بویژه نبی مکرم اسلام(ص) و ائمه معصومین(علیهم صلوات الله)به دست آورده، جستوجو کرد. او خود میگوید: «از راه اینها باید رسید به آنجا که باید رسید» (صحیفه امام، ج18، ص 119) و او این رسیدن را هم در سلوک فردی و هم در سامان اجتماعی به کار گرفت.
وی که علاوه بر شناخت همهجانبه مکتب اسلام، شاهباز قلهنشین عرفان و غواص چیرهدست ژرفای شهود و معرفت حاصل از این مکتب و صاحب قویترین برهانها و استدلالها در حکمت حاصل از این حوزه بود و در فقه و اصول هم از مبرزین و سرآمدان به شمار میآمد، در اخلاق علمی و خودسازی هم ریاضتها کشیده و به جایگاه رفیعی دست یافته بود. اما او این استعداد و خلاقیت را داشت که این همه را به صحنه اجتماع آورد و در جهت نیل به کمال و سعادت انسانها و جامعه به کار بندد. او این توانایی را داشت که با به کارگیری این ظرفیتها الطاف و عنایات خاصه الهی را جذب کند و مبتکر طرحی نو در جامعهسازی و اداره اجتماع به حساب آید. او به همه موجودات، بویژه انسانها با چشم عنایت و تلطف نظر میکرد و خیر و صلاح همه را میخواست و چون همه را نشانه و اثر محبوب میدید، به دید مهر به آنها نگاه میکرد و با همین دید به صحنه اجتماع نظر داشت. این یعنی به کارگیری عرفان در سیاست که طرحی نو فراراه ادارهکنندگان اجتماع است. او با همه جایگاه بلندی که داشت، هیچگاه در اداره امور به مقدسبازی و تقدسنمایی روی نیاورد و از پیرایهپردازیهای دین به دنیافروشان و زاهدنماها در قول و عمل بیزاری میجست و هیچگاه خود را فراتر از دیگران و افراد معمولی به حساب نیاورد، خود را در معرض خطا و اشتباه میپنداشت و بر تملقها و تعریفها و تمجیدها سخت میتاخت و به آن فرصت برزو و ظهور نمیداد. عقیده و سلیقه متفاوت را با سعهصدر تحمل میکرد و خود را جزو اصول دین به حساب نمیآورد تا مخالف او محکوم باشد. انتقاد، اشکال (کردن) و حتی تخطئه را هدیه الهی برای رشد به حساب میآورد.مطلق کردن افراد، بویژه در امور اجرایی و سیاسی، از نظر او محکوم بود و... اینها و بسیاری موارد دیگر یعنی وارد کردن اخلاق در سیاست و مدیریت که این هم از جمله کارهای ارزنده او و فصلی نوین فرا راه مدیران و سیاسی مردان است.
آنچه آمد، گوشههایی از روش، منش و خط امام است که برگرفته از مکتب عزیز اسلام و بازتاب شعاعهای نوری است که از وجود مقدس نبی گرامی اسلام و ذریه پاکش بر وجود وی تابیده بود و انشاالله این قلم بنای پرداختن به گوشههایی از آن را در حد بضاعت خویش دارد و در این راه از خدا توفیق میجوید و از روح بلند این بزرگمرد مدد و مترنم است که
همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس که دراز است ره مقصد و من نوسفرم (حافظ)
یا به قول امام خمینی (س):
ای پیر طریق دستگیری فرما طفلیم در این طریق "پیری" فرما
و اکنون و در آستانه میلاد مبارک رسول اکرم(ص) و فرزند بزرگورارش حضرت امام صادق(ع) این نوشته را به نیت تیمن و تبرک با گفتاری از امام خمینی(س) درباره آن بزرگواران به پایان میبریم که
«برکت وجود رسول اکرم برکتی است که در سراسر عالم از اول خلق تا آخر، یک همچو موجود با برکت نیامده است و نخواهد آمد. اشرف موجودات و اکمل انسانها و بزرگتر مربی بشر، این وجود مبارک است و مبین احکام اسلام و ایدههای رسول اکرم، ذریه مطهر ایشان و خصوص،حضرت جعفربن محمد صادق هستند» (صحیفه امام، ج 14، ص 7)
با عرض تبریک میلاد با برکت حضرت رسول(ص) و فرزند بزرگوارشان، حضرت امام صادق(ع)
ارسال شده در سهشنبه, 3 اسفند 1389 توسط اصغر میرشکاری به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]