نیاز عصر حاضر به پیامبر مهربانی
آنگاه که حیرت و ظلمت همه جا را فرا گرفته است. مردمان در تنگنای اقتصادی، معنوی و روحی به سر میبرند. با فشارهای اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند. فریاد دردمندانة آنان به آسمان بلند است. طاقت آنان به آخر رسیده و طاق شده است. بردگی در شکلهای مختلف آن رونق دارد. جان بردگان، در بندان، گرفتاران به لب رسیده است. شجاعت و شهامت مرده است. اخلاق انسانی رخت بربسته است. زر و زور و تزویر جای ارزش و شایستگی و درستکاری نشسته است. حاکمان جور بر طبل حاکمیت مطلقه میکوبند. فریادها در گلوها خفه شده است. دختران معصوم زنده زنده به گورها سپرده میشوند و...
آیا نیاز به پیامبر نیست؟ نیاز به منجی و فریادرسی نیست؟ مهم نیست 12 یا 17 ربیع، مهم ظهور اوست که پای به عرصه نهاد و با آمدنش دلهای محرومان و دردمندان را شاد کرد و لرزه بر اندام زورمداران و قدرتمداران افکند. و کنگرههای کاخ بیداد را فرو ریخت و آتش سوزان و فروزان خرافه و جهل را خاموش کرد.
در قرآن کریم، در برخی موارد به صورت کلی رسالت رسولان و انگیزة بعثت آنان را بیان کرده است:
لَقَدْ أرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید (57): 25)؛
ما رسولانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنها کتاب و میزان فرود آوردیم تا مردمان به عدالت و برابری به پا خیزند.
یا میفرماید: وَلِکُلِّ اُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ؛ (یونس (10): 47)؛ برای هر امتی رسولی است، آنگاه که رسولشان آمد، در میان آنان به عدالت، قضاوت خواهد شد، آنگونه که به کسی ظلم نشود.
اما آنجا که از پیامبر اسلام(ص) یاد میکند اوصافی را برای او برمیشمارد، که نشان دهنده توجه و اهمیت قرآن به آنها و نیز جایگاه برجسته آن اوصاف است.
گاهی به رحمت برای همة عالمیان ستوده میشود: وَمَا أرْسَلْنَاکَ إِلا رَحْمَةً لِلْعَالَمِینَ (انبیاء (21): 107) و اینچنین است که نظر او نظر رحمت است به همه آنچه در این عالم است. چنانکه حضرت امام خمینی(س)میفرماید:
به هر چه بنگرد به دیدة مهر، و با این دید که نشانه و اثر محبوب است بنگرد. البته این مرتبه و مقامی است که برای هر کسی میسر نیست، این مرتبه رحمة للعالمین، نبی اکرمصلی الله علیه و آله و سلم را میخواهد، که اگر به سنگ هم نگاه میکرد، به مهر اینکه اثر محبوب است مینگریست. (تقریرات فلسفه امام خمینی، ج 3، ص 609).
و اینگونه رسول گرامی اسلام محبوب همه قلوب میشود و در جان آنها جای میگیرد. زیرا مهر و مهربانی لازمة به سرانجام رسیدن رسالت اوست و با سختی و تندی و دورکردن این و آن نمیتوان به سرمنزل مقصود راه یافت. و به بهانه انجام رسالت الهی و حفظ کیان مسلمین، بر مردم سختی روا داشت و آنان را تحت هرگونه فشار و توهین قرار داد.
یکی دیگر از اوصافی که قرآن کریم پیامبر بزرگ اسلام را میستاید: وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیم (قلم (68): 4) است. خداوند پیامبر را به بزرگی اخلاق ستوده و نه تنها به نیکویی خُلق. زیرا هر اخلاق نیکویی بزرگ نیست، لکن هر خُلق بزرگی، نیکو و زیباست. بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران و امام مهربانی و دلسوزی در اینباره میفرماید:
خدای تعالی پیغمبر بزرگ خود را ستایش میفرماید که «تو بر خُلق بزرگ هستی». البته برای چنین مقصد بزرگ، خُلق بزرگ لازم است که قوّه مقاومت با تمام ناملایمات را داشته باشد، و با هیچ چیز از میدان ارشاد خَلق در نرود. بزرگتر زحمت و سختترین رنج و تعب هادیان راه حق، معاشرت با جاهلان و دعوت بیخردان بوده و هست و از این جهت، اینها باید متصف به بزرگترین اخلاق حسنه باشند و باید قوه رفق و مدارا و حُسن عشرت در آنها به طوری باشد که با تمام جهالت جاهلان و بیخردان، مقاومت کنند. زودرنجی و کدورت و امراض عصبی، به کلی با این شغل شریف منافی است. (شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 316 ـ 317)
تأمل در سخن معلم بزرگ اخلاق و عرفان، عالم عامل به احکام الهی نکاتی را به انسان میآموزد:
1. برای مقاصد بزرگ، اخلاق بزرگ و کریمانه لازم است و آنانکه این کرامت انسانی را ندارند، شایستگی رهبری مقاصد عالیه نیز ندارند.
2. ایستادگی در برابر ناملایمات و از میدان به در نرفتن و با زبان موعظه و ارشاد با مردم سخن گفتن، لازمة رهبری امت اسلام میباشد.
3. سختترین رنجها و زحمتها برخورد با جاهلان و بیخردان است که لازمة هدایت مردم و حفظ آرامش است.
4. رفق و مدارا و حُسن معاشرت با همه مردم و همه اقشار از ضروریترین لوازم هدایت مردم میباشد.
5. زودرنجی، کدورت و عصبانیت به هر نوع آن، ناپسند و منافی شغل انبیا است، زیرا نتایج بسیار نامطلوب و جبرانناپذیر در پی خواهد داشت و پیامبر بزرگ اسلام(ص) میفرماید:
«بعثت للحلم مرکزاً وللعلم معدناً وللصبر مسکناً» (مصباح الشریعه، ص 155)؛ من به عنوان مرکز بردباری و حلم و معدن و اصل علم و محل صبر و شکیبایی مبعوث شدم. و اینچنین بود که خود را بندة خدا و خدمتگزار مردم میدانست و میفرمود: لا أسْألُکُمْ عَلَیْهِ أجْراً انعام (6): 90)؛ من از شما اجر و سپاسی نمیخواهم. و بدینسان هیچگاه خود را طلبکار مردم نمیدانست. او خدایی میاندیشید و عمل میکرد و هرگز به غیر او توجه نداشت.
امام امت(س) میفرماید:
شیوة ائمه ما و اولیای خدا و انبیای خدا بوده است که خودشان را خدمتگزار مردم میدیدند و با حسن معاشرت و با رفتار انسانی، با رفتار الهی رفتار میکردند و کارهایی را که باید انجام بدهند، با همین حسن رفتار انجام میدهند. (صحیفة امام، ج 17، ص 79)
این اخلاق نیکو و شایسته در وجود پیامبر، چهرهای تابناک و خیرهکننده ساخته بود، آنگونه که دوست و دشمن در برابرش سر تعظیم فرود میآوردند و هرگز کوچکترین رنجشی از وجود مبارکش نداشتند. او در همه رفتارها و کردارش مراقب مردم بود و از اوصاف سلاطین و متکبران پرهیز داشت و هرگز نمیپسندید که با او همچون جابران و مستکبران رفتار کنند. او برای خویش جز عبودیت و انجام رسالت هیچ جایگاهی قائل نبود. چنانکه حضرت امام خمینی(س) میفرماید:
رسول خداصلیالله علیه وآله که علمش از وحی الهی مأخوذ بود و روحش به قدری بزرگ بود که یک تنه غلبه بر روحیات ملیونها ملیون بشر کرد ـ تمام عادات جاهلیت و ادیان باطله را زیر پا گذاشت و نسخ جمیع کتب کرد و ختم دایرة نبوت به وجود شریفش شد. سلطان دنیا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود باذن الله تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیشتر بود؛ کراهت داشت که اصحاب برای احترام او به پا خیزند؛ وقتی وارد مجلس میشد پایین مینشست؛ روی زمین طعام میل میفرمود، و روی زمین مینشست و میفرمود: من بندهای هستم، میخورم مثل خوردن بنده و مینشینم مثل نشستن بنده... اینها و بالاتر از اینها سیرة آن سرور است و تواضع آن بزرگوار است. در صورتی که علاوه بر مقامات معنوی، ریاست و سلطنت ظاهری آن بزرگوار نیز به کمال بود. (شرح چهل حدیث 95 ـ 96)
ما اینک وارث این پیامبر بزرگ الهی هستیم که بهترین الگو و سرمشق ما خواهد بود و بشریت امروز به وجود او نیازمند است. نیاز به محبت و صلح و صفای او، نیاز به گذشت و بزرگواری او، نیاز به از بین بردن همه غرورها و تکبرها و خودخواهیها که منشأ بسیاری از جنایتها و خیانتهای عالم است.
تولدش بر همة تشنگان و نیازمندان به شخصیت یکتایش مبارک باد.
ارسال شده در سهشنبه, 12 ارديبهشت 1391 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
عید مستضعفان و محرومان
«این عید، عیدی است که مال مستضعفان
است، عید محرومان است،عید مظلومان جهان است، عیدی است که خدای تبارک و تعالی به
وسیله رسول اکرم(ص)، برای اجرای مقاصد الهی و ادامه تبلیغات و ادامه راه انبیا،حضرت
امیر سلام الله علیه را منصوب فرمود.» (صحیفه امام، ج 19، ص 63) آرامش و قرار، نجات یافتن محرومان و در بندان، برقراری
عدالت و قسط، نجات یافتن مظلومان، به زیر کشیدن طاغوتها، جباران و متکبران
تاریخ، همه و همه در گرو حکومت عدل و عدالت است. وجود علی بن ابیطالب(ع) و مسئله غدیر در منظر بنیانگذار جمهوری
اسلامی، در سایة اجرای اهداف آن حضرت مفهوم پیدا میکند. نگاه حضرت امام(س) به
مسائلی همچون غدیرخم از منظری دیگر است. ایشان با دید ژرف و عمیق و در عین حال با
نگاهی به تاریخ زندگی سراسر درس علی(ع)، به تفسیر عیدغدیر مینشیند و آن را عید
پابرهنگان و محرومان میداند. چرا؟ ایشان بر این افسوس میخورد که دستان امّتی از دامن شخصیتی
همچون امیر مؤمنان کوتاه شد و جهان اسلام و بشریت دچار خسران شدید گردید. علی(ع)،
که شهید عدالت است. علی که جان داده راه عدالت است. علی که بر سفره خالی محرومان
مینشیند و نان و خرما در دهان بچههای یتیم میگذارد. علی که در کنار اشک یتیمان
تاریخ، اشک میریزد. علی که دائم در محراب عبادت و بندگی است. و همو که مظلومانه
در خانة خدا به شهادت میرسد و با جملة «فُزْتُ وَرَبِّ الکعبه» آرام میگیرد. چگونه در منظر روح خدا،عید غدیر، عید مستضعفان و محرومان و
مظلومان است؟ آنسان که علی رهبر مظلومان و محرومان است و پیامبر عظیم
الشأن اسلام دستان او را گرفت و برای نجات بشریت بالا برد و اشک شوق را در چشمان
انسانهای دربند و گرفتارِ متکبران جاری ساخت. آنان که آرامش یافتند و امید به
اسلامِ علیگونه دوختند. نه جمعی که در این رهگذر روی ترش کردند و اخم درهم کشیدند
و تنها به ظاهر بیعت نمودند. به فرموده امام بزرگوار: «غدیر آمده است که بفهماند که سیاست
به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که
بتواند... راه را باز بگذارد برای اینکه صاحب افکار، یعنی آرام کند که صاحب افکار،
افکارشان را با دلگرمی و با آرامش ارائه بدهند.» (همان، ج 20، ص 115). آری به باور امام خمینی(س)، حکومت عدل، حکومت همگان است،
حکومت صاحبان فکر و اندیشه است. حکومت آزادی بیان و افکار مختلف است. و چه ظالمانه
و دور از حقیقت حکومت علوی است، که به نام حکومت علوی، مهر بر دهان اندیشمندان
بکوبیم و علاقه مندان به نظام و اسلام و دلسوزان مردم را در بند کشیم. رفتار امام
خمینی(س) چنانکه خود بارها فریاد برآورده است نشان میدهد،که تمام سعی و تلاش
ایشان در راه نجات مردم محروم و بیپناه بوده است. تلاش برای بیان نظریات مختلف
جهت پیشبرد حکومت اسلامی بوده است؛ و موفقیت جمهوری اسلامی را نیز در گرو وجود
افکار مختلف و قبول انتقادات میداند. چنانکه خود میفرماید: «حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابی
طالب، دیکتاتوری تویش نیست، حکومتی است که به عدل است. حکومتی است که زندگی خودش
از زندگی سایر رعیتها بدتر است. آنها نمیتوانستند مثل او زندگی کنند. او نان جو
هم سیر نمیخورد.» (همان، ج 11، ص 306). این الگویی است که امام خمینی(س) برای حکومت اسلامی ارائه
میدهد. الگویی که برگرفته از عدالت علوی و بر مبنای سیرة عملی پیامبر اکرم(ص)
است. حکومتی است که امام میفرماید: «در حکومت علی بن ابی طالب کی میتواند
بگوید که ظلم بر او میشود؟ کی میتواند بگوید که استقلالش از دستش میرود؟ کی میتواند
بگوید که ذخایر ملت به باد میرود؟» (همان، ج 10، ص 249). و اینچنین است که همواره نام علی(ع) همراه عدالت، و واژة
عدالت با نام آن بزرگوار پیوند خورده است. عید سعید غدیر بر همگان مبارک باد
ارسال شده در دوشنبه, 23 آبان 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
بازخوانی راه ناپیموده
بیست و سه سال قبل، در دوران پرفراز و نشیب انقلاب
اسلامی یعنی در دهم آبان 1367، در پی نامة جناب آقای محمد علی انصاری و بیان دغدغههای
جمعی از علاقهمندان و دلسوزان به امام و انقلاب، حضرت امام خمینی(س) در پاسخ به
نامة ایشان، جوابیهای را نگاشتند که به جهت اهمیت فوقالعاده آن، به «منشور
برادری» مشهور گشت.
این نامه در زمان خود و آن جوّ پر التهاب و پرشور
انقلابی، حوادثی را در پی داشت و افرادی دربارة آن به تحلیل و بررسی پرداختند و
برخی را به مذاق خوش نیامد و لکن تأثیر سخنان دلسوزانه و ناصحانة امام باقی ماند و
هنوز که هنوز است جمعی برآنند که امروز نیز نیاز جامعة کنونی بازگشت به فرمایشات
آن یار سفر کرده است که جایش همچنان خالی است.
امام خمینی(س) با تیزبینی و روشنگری و با آگاهی کامل
از خصوصیات افراد و گروههایی که اختلاف نظر داشتند نکات مهمی را بیان داشتند که
به صورت خُرد و با دقت و موشکافی بالغ بر پنجاه نکته میشود.
اکنون به جهت یادآوری و پندآموزی از آنچه ایشان بیان
داشتهاند برخی از تیترهای آن نامة ارزشمند را جهت بهرهمندی علاقهمندان به
انقلاب و نظام اسلامی یادآور میشویم.
این نامه بیانگر شیوة رفتاری امام دربارة همه گروهها
و صنفها و افراد جامعه است. شیوهای که یادآور رفتار پیامبرگونه آن امام بزرگوار
است. او که خود در قلة فرازمند انقلاب جای گرفته بود و جز حق و حقیقت چیزی نمیدید
و دائماً از سر دلسوزی به دیگران تذکرات پدرانه میداد و آنان را به راه حق فرا میخواند.
او که مصداق تواصی به صبر و تواصی به حق بود. او که سخنانش ترجمان برخی از آیات
قرآن کریم بود و رفتارش یادآور رفتار پیامبر و اولیای دین.
امید آنکه در این روزگار نیز دستگیر مسئولان و مردم
خوب و مهربان ما باشد و همچون همیشه چراغ راه هدایتمان.
اینک برخی از فرازهای نامه:
1. کتابهای فقهای اسلام پر است از اختلاف نظرها و
سلیقهها و برداشتها.
2. خوشحالیم از به صحنه آمدن اختلاف نظرهای علمی و
ظهور آنها در رسانههای عمومی.
3. فقها باید در تمام موضوعات مورد نیاز جامعه فکری
بکنند.
4. در حکومت اسلامی همیشه باید باب اجتهاد باز باشد.
5. در نظام اسلامی، نظرات اجتهادی ـ فقهی در زمینههای
مختلف ولو مخالف با یکدیگر، باید آزادانه عرضه شود.
6. شناخت درست حکومت و جامعه جهت برنامهریزی به نفع
مسلمانان، نیاز مبرم فقها.
7. کافی نبودن اجتهاد مصطلح در حوزهها.
8. تشخیص مصلحت جامعه، نیاز فقهی برای استنباط
احکام.
9. نیاز به بینش صحیح و قدرت تصمیمگیری برای ادارة
جامعه.
10. اینگونه اختلاف نظرها تهدیدی برای نظام و
انقلاب نیست، زیرا همه در اصول با هم مشترکند.
11. اختلاف نظرهای زیربنایی و اصولی، موجب سستی نظام
میشود.
12. دوستداران نظام و انقلاب دارای مشترکات فراوانی
هستند از جمله:
· در اصول با هم
مشترکند.
· نسبت به اسلام و قرآن
و انقلاب وفادارند.
· دلشان برای کشور و
مردم میسوزد.
· برای خدمت به اسلام و
مسلمین طرح و نظری دارند.
· اکثر آنان میخواهند
کشورشان مستقل باشد.
· همة اقشار مردم زندگی
پاک و سالمی داشته باشند.
· ایران اسلامی از نظر
اقتصادی در بالاترین حد بازارهای جهانی رشد کند.
· اوضاع فرهنگی و علمی
ایران به گونهای باشد که تمام محققان جهان را جذب کند.
· اسلام قدرت بزرگ جهان
گردد.
13. اینان باید
تلاش کنند که ذرهای از سیاست «نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی» عدول نشود.
14. بدانند که دشمنان بزرگ مشترک دارند.
15. مردم را به هوشیاری در برابر دشمن دعوت نمایند.
16. مردم را از حیلههای استعمارگران آگاه کنند.
17. حبّ نفس که مهمترین چیز برای اختلاف است، کنار
بگذارند.
18. برای نجات از حبّ نفس، ریاضت لازم است.
19. برای حل مسائل، همه از نگاه پشتیبانی نظام و
اسلام، به مسائل بنگرند.
20. انتقاد سازنده معنایش مخالفت نیست.
21. تشکّل جدید نیز مفهومش اختلاف نیست.
22. انتقاد بجا و سازنده باعث رشد و هدایت جامعه
است.
23. هیچ کس نباید خود را مطلق و مبرّای از انتقاد
ببیند.
24. هر کس در این نظام در جهت حذف و یا تخریب دیگران
برآید، حتماً پیش از ضربه زدن به رقیب، ضربه به اسلام و انقلاب وارد کرده است.
25. تألیف قلوب و زدودن کدورتها از کارهایی است که
قطعاً موجب رضایت خداوند است.
26. باید از واسطههایی که فقط کارشان القای بدبینی
نسبت به دیگران است، پرهیز شود.
27. هر کس از اصول تخطی کند باید قاطعانه در برابرش
ایستاد.
و...
· خداوندا! تو شاهد باش
من آنچه بنا بود به هر دو جریان بگویم گفتم، حال خود دانند.
· خداوند به همه کسانی
که دلشان برای احیای اسلام ناب محمدی(ص) و نابودی اسلام امریکایی میتپد، توفیق
عنایت فرماید. و همه را در کنف عنایت و حمایت خویش محافظت فرماید.
· انشاء الله از انصار
اسلام و محرومین باشید.
ارسال شده در سهشنبه, 10 آبان 1390 توسط حسن پویا به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
حج، آهنگ دوست
در ميان عبادات و مناسك دينى، حج
برترين شمرده شده است. چنانچه امام صادق(ع) مىفرمايند: «الحجّ أفضل من الصلاة
و الصّيام» (وسائل الشيعه، ج 8، ص 78) حج برتر از نماز و روزه است. از اين رو
به ما توصيه شده است در ماه مبارك رمضان، كه ماه استجابت دعا و پاكى و خلوص است،
در ميان دعاها و خواستههاى خود، با تأكيد فراوانترى، حج را از خداوند طلب كنيد:
«اللّهم ارزقنى حجّ بيتك الحرام» نه تنها در اين سال، كه براى همه سالها: «فى
عامى هذا و فى كلّ عام» و اين نشانگر عظمت حج و نيز وجود اسرار نهفته فراوان در آن
است. اسرار ظاهرى از تجمع مسلمانان و درد دل آنان با يكديگر تا تجارت و داد و ستد
گرفته تا اسرار مخفى و حقايق ارزشمند معنوى و سير و سلوكى كه برخى حاجيان به آن
نايل مىشوند و دست مىيابند و خرسند و پاك همچون نوزادى تازه متولد شده، از اين
سفر برمىگردند.
امام خمينى(س)، كه از واقفان به
اسرار حج و سالك اين طريق معنوى است خطاب به مسلمانان مىفرمايد:
بزرگترين درد
جوامع اسلامى اين است كه هنوز فلسفه واقعى بسيارى از احكام الهى را درك نكردهاند؛
و حج با آن همه راز و عظمتى كه دارد هنوز به صورت يك عبادت خشك و يك حركت بى حاصل
و بىثمر باقى مانده است. (صحيفه امام، ج 21، ص 76)
بدين گونه است كه هر سال ميليونها
انسان به اين سفر معنوى و عبادى ـ سياسى مىروند ولكن هيچ معارفى از آن بدست نمىآورند
و تنها به حركات و اعمال ظاهرى اكتفا مىكنند، در حالى كه نه به مسايل فراوان
معنوى مىانديشند و نه مشكلات بىشمار مسلمانان را درك مىكنند.
با نگاهى به كلمات و پيامهاى
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران كه هر ساله خطاب به مسلمانان جهان صادر مىشد،
ابعاد بسيارى از رازهاى نهفته حج آشكار مىگردد از جمله در كلام بلند ايشان آمده
است.
ميليونها
مسلمان هر سال به مكه مىروند، و پا جاى پاى پيامبر و ابراهيم و اسماعيل و هاجر
مىگذارند، ولى هيچ كس نيست كه خود بپرسد ابراهيم و محمد علیهم السلام كه بودند و
چه كردند؛ هدفشان چه بود؛ از ما چه خواستهاند؟ (صحيفه امام، ج 21، ص 78)
آنگاه كه مسلمانان از سرتاسر جهان
اسلام به سوى مكه و مدينه سرازير مىشوند، خدا مىداند كه در دل و جان آنان چه
مىگذرد. از پيامبر اسلام و ابراهيم خليل چه تصويرى در ذهن دارند. آيا راه و روش
پيامبر را شناختهاند؟ آيا تاريخ پردرد و فراز و نشيب پيامبر را مىدانند؟ آيا
رنجهاى پيامبر را در رابطه با حفظ اسلام و قرآن و بيدارى مسلمانان مىدانند؟ آيا
اساس بعثت پيامبر و دعوت به توحيد را درك كردهاند؟ از سوى ديگر سير الى اللّه كه
خاص پيامبران و خالصان است با حج چگونه به تعالى مىرسد و انسان مسلمان و دلبسته
به خدا و پيامبر را به كجا مىبرد؟ چه آدابى براى رسيدن به نقطه كمال وجود دارد؟
حج جايگاه خودسازى و ترك غرور و تكبر و خودخواهى است، چگونه مستكبران، سودجويان
اين مراسم بزرگ هستند؟ مسلمانان چرا به انديشه نرفتهاند كه براى رسيدن به حقايق
اسلام چه بايد بكنند؟ راه رهايى از اسلامستيزان و مسلماننمايان و حاكمان زر و
زور و تزوير چيست؟ و دهها سؤال ديگر
امام خمينى(س)با نگاهى به فلسفه حج
و جايگاه مناسك آن مىفرمايند:
در ميقاتهاى
الهى و مقامات مقدّس، در جوار خانه پربركت خداوند تعالى، آداب حضور محضر مقدّس
خداوند عظيم، مراعات و قلوب حجّاج عزيز از تمام وابستگىهاى به غير حق، آزاد و از
آنچه غيردوست هست، تهى و با انوار تجلّيات الهى منور گردد، تا اعمال و مناسك سير
الى اللّه با محتواى حج ابراهيمى و پس از آن، حج محمدى، آراسته گردد. و با
سبكبارى از افعال طبيعت، همگان سالم از وزرهاى منى و منيّت، با كولهبارى از معرفت
حق و عشق محبوب، به اوطان خود باز گردند. (صحيفه امام، ج 16، ص 515)
بدين سان امام سالكان، مسلمانان را
به حقيقت حج، كه توسط ابراهيم خليل و پيامبر رحمت حضرت محمد بن عبداللّه(ص)، براى
مردم بيان شده است، فرا مىخواند و آنان را از مظاهر شرك و وابستگى جدا مىكند و
به آنان هشدار مىدهد كه در جوار رحمت حق قرار داريد و سزاوار است كه به حق
بيانديشيد و به سوى او رحل اقامت افكنيد.
آنچه انسان امروز را به درّه فلاكت
و بدبختى افكنده است و انسانها را برده و بندة ديگران قرار داده است تا اينچنين
از هويت خويش دور گردند و سرگشته و حيران، در بيابان ظلمت گرفته تن و درد و رنج
گرفتار شوند، خودخواهىهايى است كه وجود همه را فرا گرفته و مستكبران را، در
جايگاه استكبار و به اطاعت كشيدن مردمان مصمّمتر كرده است. و اين نكته از مسايل
برجسته حج است كه خداوند مهربان، مسلمانان را به آن دعوت كرده و از آنان خواسته
هرگونه لباس استكبار و خودخواهى و تكبر را از تن درآورند و همه يكرنگ و يكدل در
اين جايگاه حضور يابند، چنانكه حضرت امام(س) مىفرمايند:
همه زحمات
انبيا از آدم تا خاتم براى اين معنا هست كه به سير إلى اللّه باشد. شكستن بت نفس
كه بالاترين بتهاست، دنبال او شكستن بتهاى ديگر. (صحيفه امام، ج 15، ص 51)
و اينچنين است كه حج، آهنگ خدا
كردن است، به سوى او رفتن و دل بريدن از همة آنچه غير اوست:
آن چيزى كه
انسان را به ضيافتگاه خدا راه مىدهد اين است كه غير خدا را كنار بگذارد. (همان، ج
17، ص490).
و در نگاهى ديگر كه بيت اللّه،
خانه مردم است، مناسك آن نيز، مناسك زندگى است. مناسك حج سير زندگى انسان از هيچ،
به همه چيز و بازگشت به اوست.
امام خمينى(س) در كلامى لطيف و
عارفانه مىفرمايند:
حج تجلّى و تكرار همة صحنههاى عشق آفرين زندگى يك انسان و يك جامعه متكامل در دنياست و مناسك حج، مناسك زندگى است. (همان، ج 21، ص 77)
ارسال شده در شنبه, 23 مهر 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
عدالت، گمشدة اولیای دین
یکی از دوستان و اصحاب امام باقر(ع) که ظاهراً قصد عزیمت از مدینه را دارد، برای خداحافظی نزد حضرت میرود. امام(ع) به او سفارشهایی میفرمایند که برای همة دوستداران و علاقمندان آن حضرت بسیار مفید و راهگشاست. خود این چنین نقل میکند:
دخلت علی أبی جعفر(ع) أودعّه فقال: یا خثیمة ابلغ من تری من موالینا السلام، وأوصهم بتقوی الله العظیم، وأن یعود غنیّهم علی فقیرهم، وقویّهم علی ضعیفهم، و...
یا خثیمة أبلغ موالینا أنّا لا نغنی عنهم من الله شیئاً الا بعمل، وأنّهم لن ینالوا ولایتنا إلا بالورع، وأنّ أشدّ الناس حسرة یوم القیامة من وصف عدلاً خالفه إلی غیره.[1]
برای خداحافظی خدمت امام باقر(ع) رسیدم. حضرت (نکاتی) را فرمود:
1. هر کس از دوستان ما را دیدی سلام برسان؛
2. آنان را به پرهیزکاری خداوند بزرگ توصیه کن؛
3. به اغنیا و بینیازان، دستگیری فقرا و تهیدستان را سفارش کن؛
4. به قدرتمندان و برپاایستادگان، افتادگان و ضعیفان را یادآور شو؛
پس از چند سفارش دیگر، در آخر چند موضوع را گوشزد کردند:
5. ای خثیمه، به دوستان ما ابلاغ کن که هرگز عذاب الهی از آنان دور نمیشود، مگر به عمل؛
6. به ولایت و محبت ما دست نمییابند، مگر به دوری از گناه و معصیت؛
7. و به آنان این پیام را برسان که حسرتی عظیم در روز قیامت در انتظار آنان است که عدالت را به خوبی توصیف میکنند، ولی در عمل برخلاف آن عمل میکنند.
اکنون این وصیت و ندای امام باقر(ع) است به همة ما که خود را پیرو آن حضرت میدانیم و در این ماه مبارک رمضان، ماه خدا، ماه کرامت، ماه دوری از گناه، ماه رحمت و برکت و ... بهترین ایام برای عمل به وصیتهای گرانسنگ آن حضرت است.
سرکشی از فقرا، و همدردی با آنان، همدلی با ضعیفان جامعه و دستگیری از آنان، انجام اعمال خیر و نیکو و دوری از معاصی خداوند و در نهایت در عمل عدالت را اجرا کردن، از سفارشهای مهم امام باقر(ع) است.
بار دیگر بر سفارش آخر امام باقر(ع) تکیه میکنیم و روی سخن با آنان است که عدالت و برابری را با بهترین زبان و رساترین جملات توصیف میکنند، چرا که این دردی از جامعة مسلمین دوا نمیکند و جز حسرتی عظیم در قیامت برای گویندة آن به بار نمیآورد. و بر درد دردمندان مرهمی نمیگذارد که بر درد آنان میافزاید، زیرا سخنان عالمانه و شاعرانه دربارة عدالت میشنوند، ولی در عمل جز فقر و تنگدستی و بیحرمتی و بیعدالتی نمیبینند. استخوانهای خود را در زیر چکمههای ظلم و جور، خردشده میبینند، و فرزندان بیپناه خود را گرفتار در چنگال بیعدالتی مییابند. ولی حتی اجازة فریاد زدن هم ندارند و چوب بیداد بر سر آنان فرود میآید.
از آنجا که امام باقر(ع) در چنان موقعیتی که شخصی برای بازگشت به وطنش مراجعه می کند و حضرت می دانند شیعیان و دوستانش به دیدن او می آیند، علی القاعده مهمترین سفارشات خود را به دوستداران خود مینمایند، مشاهده میکنیم که سخن از نماز و روزه و سایر عبادات نیست، زیرا اینها گام اول مسلمانی است، که هر معتقدی باید آنها را به انجام برساند و عبادات رابطه انسان و خداست و حقوق مردم در آن ها دخالت ندارد. و آنچه در مسلمانی و اظهار علاقة آنان به امام معصوم مهم است، و روابط جامعه مسلمان را تبیین می کند و حقوق انسان ها در آن ها ملاحظه می شود، امام(ع) در این کلام گوشزد مینمایند که نسبت شما به ما باید از این راهها روشن بشود؛ زیرا هر مسلمانی نماز میخواند و روزه میگیرد، ولی شاخص شما که منسوب به ما هستید، در این نکات نهفته است و آن کس که ادعای ولایت ما را دارد، باید این گونه باشد تا بتواند دیگران را به ما دعوت کند و آنان را به اهل بیت مشتاق نماید.
این گونه است که امام خمینی(س) آنجا که از علی(ع) و ولایت او داد سخن میدهد، به این نکات توجه مینماید و به دیگران گوشزد میکند که امیرمؤمنان علی(ع) این گونه زیسته است و این گونه زیستن را میپسندد و میگوید:
«همین طور گفتند که ما شیعه هستیم، و همین که گفتند ما متمسک به ولایت امیرالمؤمنین هستیم، این کافی نیست، نمیشود این. این امور، اموری نیست که لفظی باشد و با الفاظ و با عبارات بتوانیم ما بگوییم تحقق پیدا کرده است؛ اینها یک امور عملی است، یک حکمت عملی است اینها».[2]
با نگاهی به زندگی امیر مؤمنان(ع) و سیری در سیره و سخنان گرانسنگ آن حضرت، درمییابیم که چقدر آن حضرت در راه رسیدن مردم به حقوقشان تلاش کرد تا آنجا که او را «صدای عدالت انسانیت» و «کشتة راه عدالت» خواندند.
امام خمینی(س) در جای دیگری در توصیف حکومت علی(ع) میفرمایند:
«دولت حقة حضرت امیر، سلام الله علیه، که ولی امر بر همه چیز بود، مع ذلک آن حکومتی که در صدر اسلام بود، در خدمت مردم بود. این طور نبود که حکومت بخواهد حکومت کند و مردم همین طور بیخود اطاعت کنند. این طور نبود که حکومت بخواهد به وسیلة قدرتی که دارد اجحاف کند به مردم و ظلم کند که مردم به واسطة آن ظلم از او متنفر باشند».[3]
حضرت امام(س) طرفداری و تنفر در حکومت را در گرو نحوة حکومت بر مردم میدانند. اطاعت و نافرمانی مردم را نیز به جایگاه حکومت در میان مردم برمیگردانند و شناخت مردم را محور اطاعت و عدم اطاعت آنان از حکومت ها می دانند و در موارد دیگری تشکیل حکومت جمهوری اسلامی را نیز به متابعت از حضرت امیر(ع) میدانند و نحوة حکومت حاکمان دینی را نیز اینگونه توصیف مینمایند:
«در حکومت علی بن ابیطالب کی میتواند بگوید که ظلم بر او میشود؟ کی میتواند بگوید که استقلال از دستتش میرود؟ کی میتواند بگوید که ذخایر ملت به باد میرود؟ حکومتی که رأسش علی بن ابیطالب سلام الله علیه باشد، کی میتواند بگوید که نقصی در حکومت هست؟ کی میتواند بگوید که نمیشود اداره بکند؟
ما میخواهیم یک مملکتی باشد که در رأس کسانی باشند که شیعه علی بن ابی طالب سلام الله علیه هستند و مسلم هستند، اسلام را به معنای واقعیش ادراک کردند».[4]
و در جای دیگر به روشنی و صراحت میفرمایند:
«حکومت جمهوری اسلامی مورد نظر ما از رویة پیامبر اکرم(ص) و امام علی(ع) الهام خواهد گرفت و متکی به آرای عمومی ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آرای ملت تعیین خواهد گردید».[5]
و این گونه است که اگر در جوامع اسلامی خلاف آن را مشاهده میکنیم، باید بدانیم که از اندیشة حکومتی علی(ع) دور افتادهایم و به فرمایش یکی از اندیشمندان مسیحی باید دنبال درمان درد آن جامعه باشیم که فرمود: «تعجب میکنم از جامعهای که هم نهجالبلاغه در آن باشد و هم بیداد و بیعدالتی».
تأکید حضرت امام خمینی(س)، بر روش حکومتی پیامبر(ص) و امیر مؤمنان(ع)، نشان از توجه ایشان به روابط عمیق مردم و حکومت دارد و یادآوری این نکات که باید حاکمان در اداره امور مردم بر آن ها تکیه کنند تا بتوانند حکومتی شایسته و در خور داشته باشند، به جهت اینست که ما از حکومت مورد نظر اسلام دور نباشیم و مردم را به اسلام و دین بدبین نکنیم.
از این رو می فرماید:
« ما در جمهوری اسلامی داریم زندگی می کنیم؛ جمهوری اسلامی که در اسلام مثل رسول اکرم، مثل امیرالمؤمنین سلام الله علیهما، بر آن حکومت کرده اند، می خواهیم یک همچو حکومتی باشد. یک همچو حکومتی که کفش وصله خورده خودش را می گوید از این ریاست ها پیش من ارزشش بیشتر است یا ریاست ها ارزشش کمتر از این است.»
[1] . کافی، ج 2، ص 175.
[2] . صحیفه امام، ج 18، ص 155.
[3] . همان، ج 13، ص 369.
[4] . همان، ج 20، ص 248.
[5] . همان، ج 4، ص 334.
ارسال شده در شنبه, 5 شهريور 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
بعثتي ديگر يا محمد
هي زچه معلوم گردد ايــن زبـعـث
بعث را کم جو، کن اندر بعث بحث
شـرط روز بـعـث اوّل مــردنـست
زانکه بعث از مرده زنـده کردنسـت (مولانا)
بيداري و برانگيختن آدميان، تنها منحصر به قيامت و مردن جسم
آنان نيست، گاه آدمي در بيداري است، لکن مرده است. آنگاه که در جان آدمي، درد
انسان بودن نيست، مرده است و گمان ميکند که زنده است. آنگاه که مردانگي و شرافت و
انسانيت و آزادگي مرده باشد، انسان مرده است.
چه لطيفانه و بيدارگرانه است کلام قرآن کريم: يا ايها
الذين آمنوا استجيبوا لله وللرسول إذا دعاکم لما يحييکم (انفال، آية 24) اي
انسانهاي اهل ايمان براي رسيدن به حيات و زندگي، دعوت خدا و رسولش را اجابت کنيد.
اين آيه درصدد خواندن انسانها براي احيا و بيداري، و براي
زنده کردن آنان و به تعالي رساندن آنهاست. براي حيات آفريني و بيداري بخشي به
آدميان که تنها به جسم زنده، زنده ميگويند و توجهي به ماوراء ندارند.
و بعثت به عنوان حادثهاي بزرگ در تاريخ بشريت، پيامآور
نجات و بيداري انسانهاي در بند است، براي برگرفتن زنجيرهاي جهل و خرافه و تاريکي
که همة وجود آنان را فراگرفته است.
در دنيايي که آدميان زندگي ميکنند، در هر زمان و مکاني، چه
در دوران جاهليت و چه در دنياي مدرن، هزاران جهل و نکبت و از خود و خدا بيخبري
انسان ها را فراگرفته است و اينگونه است که در هر زماني نيازمند بعثتي است تا
خفتان را بيدار سازد.
امام خميني(س)، بيدارگر بزرگ جهان معاصر، که رنج دوري از
محبوب را چشيده و لمس کرده بود، داغ محرومان و دربندان، دل و جان او را داغ ديده
کرده بود. و انسانها را سرگشته و بيهدفي ميديد، براي نجات آنان برخواست و پس از
ساختن جان خويش، به بيداري وجدانهاي خفته پرداخت.
همو که راه خويش را انتخاب کرده بود و با الهام از کتاب خدا
و سنت پيامبر خدا(ص) حرکت ميکرد، اهداف بعثت پيامبر را در نظر گرفت و در بيان و
بنان، يادآور آنها گرديد:
«هان! اي مسلمانان قدرتمند، به خود آييد و خود را بشناسيد و
به عالم بشناسانيد». (صحيفه امام، ج 19، ص 336)
و اين چنين است که بعثت پيامبر را نيز به تفسير مينشيند و
آن را براي نجات انسان و به کمال رساندن آنان ميداند:
«روز بعثت، روزي است که خداي تبارک و تعالي، موجود کاملي که
از او کاملتر نيست و نميشود باشد، مأمور کرد که تکميل کند موجودات را،... پيغمبر
اکرم که آمده است، يا ساير انبيايي که خداي تبارک و تعالي فرستاده است، براي اين
است که مردم را از اين ظلمها و بيعدالتيها و امثال اين نجات بدهد». (صحيفه
امام، ج 12، ص 421)
هدف بعثت را نيز تربيت انسانها ميداند. (همان، ج 14، ص 7)
ايشان نيز انگيزه و غايت بعثت را نجات بشريت و انسانها ميداند
و آدميان را به آن توجه ميدهد:
«انگيزة بعثت اين است که ما را از اين طغيانها نجات دهد و
ما تزکيه کنيم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنيم و نفوس خودمان را از اين ظلمات
نجات بدهيم. اگر اين توفيق براي همگان حاصل شد، دنيا يک نوري ميشود نظير نور قرآن
و جلوة نور حق. تمام اختلافاتي که بين بشر هست، اختلافاتي که بين سلاطين هست،
اختلافاتي که بين قدرتمندان هست، ريشهاش طغياني است که در نفس هست». (همان، ج 14،
ص 390)
اينک در جهاني که همه آن را اختلاف و چندگانگي فراگرفته وانسانهاي به ظاهر زندهاي تنفس ميکنند، که بويي از زندگي انساني نبردهاند، نيازمند رسولي ديگر براي بعثتي ديگر ميباشند، تا دست ما خاکيان و دربندان را بگيرد و از سلطة، زورمداران و دين فروشان و زراندوزان نجات دهد، ودنيا به دين فروشان را رسوا نمايد. و آدميان را به اخلاق عظيم شريفترين انسانها رهنمون سازد، همو که خود را وقف راه خدا کرد و براي نجات بشريت، جان خويش را در کف نهاد و در ميدان عمل، همتايي نيافت. ولي افسوس و صد افسوس که پس از او رهروانش به گذشته بازگشتند و به تعبير قرآن: «انقلبتم علي اعقابکم» (آل عمران، آيه 244) شدند. و گرفتار زندان خويش گشتند و ريشههاي کفر و نفاق را در دل آشکار ساختند و دست به انتقام جويي زدند و جامعه و مسلمين را دچار فلاکت و هلاکت نمودند. مسلماناني که ميتوانستند در کنار رهبري دلسوز و همراه و همدل پيامبر، بدون هيچ کينه و عداوتي به سعادت برسند لکن آتش خودخواهيها و کينهها، دست انتقام را از آستين انسانهاي پست و فرومايه بيرون کشيد و با نام دين و پيامبر، هر دو را به مسلخ بردند و مسلمانان را دچار حيرت و سردگمي نمودند، چنانکه نسلهاي بعدي نيز نتوانست آنگونه که بايد از اسلام و پيامبر رحمت و مهرباني، شناختي بدست آورد و به تعبير حضرت امير(ع) از اسلام جز قشر و پوستهاي باقي نماند. به اميد صبحي ديگر.
ارسال شده در چهارشنبه, 8 تير 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
حکومت به روش امام علي(ع)
در آستانه 13 رجب سال 1432
هجري قمري هستيم. عشق و علاقه سرشار مردم ايران به مولاي متقيان حضرت اميرمؤمنان
علي(ع)، آنان را شيفته و شيداي راه و روش آن حضرت ساخته است. نمود اين شيفتگي و
دلدادگي در سالروز ولادت و شهادت آن حضرت به اوج ميرسد. غريو شادي در ولادت، نالة
تنهايي و دلسوختگي در ضربت خوردن و شهادت آن حضرت سر به آسمان ميکشد.
اما آنچه در اين ميان کمتر
توجه ميشود راه و روش زندگي فردي و اجتماعي آن عبد صالح و ياور تنهاييهاي پيامبر
اکرم(ص) است. همو که در جنگ و صلح، در سفر و حضر، در کودکي و نوجواني و جواني
همراه و همدل و همرزم پيامبر(ص) بود.
حضرت امام خميني(س) نيز با
اقتدا به روش حکومتي پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع)، به حرکتي عظيم و مردمي دست زد
و زندگي و روش قيام خود را بر پايه آن بنا نهاد.
ايشان در 15 آبان سال 1357 در
پاسخ به سؤال خبرنگاري فرمودند:
حکومت «جمهوري اسلامي» مورد
نظر ما از رويه پيامبر اکرم(ص) و امام علي(ع) الهام خواهد گرفت و متکي به آراي
عمومي ملت خواهد بود و شکل حکومت با مراجعه به آراي ملت تعيين خواهد گرديد. (صحيفه
امام، ج 4، ص 334)
بنيان گذار جمهوري اسلامي
ايران، حکومت آيندة ايران را در سال 1357 که چند ماه بعد به پيروزي رسيد، الهام
گرفته از راه و روش پيامبر و امام علي ميداند و تأکيد ميورزد که با تکيه بر آراي
عمومي ملّت آن را تشکيل خواهيم داد، نه با تحميل و قدرت قهري و يا تشخيص شخصي،
بلکه اگر ملت بر آن رأي دادند مشروعيت مييابد و حکومت جمهوري اسلامي تشکيل ميگردد
و اين چنين است، که حکومت مورد نظر حضرت امام، بر سيره اميرمؤمنان استوار ميماند و
ميفرمايد:
اگر فرض کنيد يک نفر مثل حضرت
امير (سلام الله عليه) حکومت داشته باشد در يک مملکتي سيرة او را وقتي که اهل اين
مملکت ببينند که زندگي خودش چي هست، چه جور اشاعه ميکند، با دار و دستة خودش چه
جور رفتار ميکند، اولاد خودش چه جور هستند، زندگي اولاد خودش چه جور هستند، اصحاب
خودش چطور هستند، قوم و خويشهاي خودش چطور هستند، بستگان، نزديکان خودش چطور
هستند، وقتي تودة مردم نگاه کردند که رئيس مملکتشان وضع خوراک و پوشاکش از خود
آنها کمتر است... يک همچو موجودي بر سرتاسر کشورهاي زياد، در مقابل کشور ايران
حکومت دارد، يعني ايران جزء حکومت او، مصر جزء حکومت او، حجاز جزء حکومت او، عراق
جزء حکومت او، يمن و امثال ذلک همه جزء حکومت اوست ولي وقتي که زندگياش را ميبينند،
ميگويند ببينيد يک همچو زندگي ميکند.
وقتي انسان ببيند که رئيس مملکتش وضعش اينطور است اولاً فقرا دلشان خوش ميشود... تمام اين فسادهايي که ملاحظه ميکنيد از ناحية طبقه بالاست که در مردم سرايت کرده است يعني قهري است. (صحيفه امام، ج 7، ص 257 ـ 259)
ارسال شده در چهارشنبه, 25 خرداد 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
میلاد روح خدا
پروانه ها به پرواز در آمده بودند، آسمان آبی
چهره ای شادمانه داشت. آسمانیان با زمینیان همراهی می کردند و همه شادمانه در
انتظار مولودی مبارک بودند. او کوثر محمّد بود که پای در جهان هستی مينهاد. همو
که أنیس و مونس تنهاییهای خدیجه بود. همو که بهشتیان او را در آغوش گرفتند و به
پیامبر خدا سپردند. فاطمه دختر پیامبر و بعدها همسر علی و سپس مادر حسنین و زینبین
شد. همو که پیامبر او را مادر پدر نامید و از وی بوی بهشت استشمام می کرد و هر روز
بر او سلام می کرد و هرگز فراقش را تحمل نمی کرد. انگار آن روز، روز بیستم جمادی
الثانی بوده است.
صدها سال بعد در بیستم جمادی الثانی سال
1320، در گوشه دیگری از اين جهان پهناور، پدری دیگر در انتظار فرزندش لحظه شماری
می کرد و دل در دلش نبود. قرآن را گشوده بود تا نامش را پیدا کند. ناگهان چشمش به
روح خدا «روح الله» افتد و همزمان با صدای کودکانه بچه، قرآن را بست و به سراغ
اتاق مادر و فرزند رفت. چشم به نوزادي در پارچهاي سفيد پيچيده گشود و او را در
آغوش گرفت، بوسه ای بر جبین او نهاد و قطره ای مروارید از گوشه چشم جاری ساخت و او
را «روح الله» ناميد. خدایا تو را شکر و سپاس فراوان، که فرزندی سالم عنایت کردی.
برای آرامش بیشتر او را به آغوش مادر سپرد، و روح خدا در کنار مادر آرمید و شیر
پاک مادری را در دهان مزمزه کرد. چشمان را برهم نهاد و به آرامی سر بر بالین مهر
وعطوفت فرو برد.
روح خدا اینچنین به جهان دیده گشود و چنان با
خدایش انس گرفت و به آموزه های مادری دلبست که به نقل دختر بزرگوارش فریده مصطفوی:
«پدرم از 15 سالگی به نماز شب برمی خواست». و جان به جانان می سپرد و شیرینی عبادت
را در کامش فرو می برد تا آنجا که خمین و اراک و قم و ترکیه و نجف و پاریس شاهد
ناله های شبانه وی بودند و در دل شب که همه آرمیده و سر بر ظلمت بالین فرو برده
بودند، چشمان هوشيار او بیدار بود و بر پشت بام خانه محقر و گلی نجف با خدایش نجوا
می کرد و با علی (ع) درد دل می نمود. و اینچنین بعد از حرکتی عظیم و جهانی، پس از
تهذیب و خود سازی های فراوان، همه عالم را به لرزه در آورد و خود استوار ایستاد و هرگز
گامی عقب ننهاد و در خدمتگزاری دین خدا و خلق او کوتاهی نکرد.
تا اینکه در خرداد 1368، در مقابل ميليونها
چشم منتظر، به يکباره، رخت از اين جهان بربست و: «با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی
شاد و ضمیری امیدوار به فضل خدا...» به جوار رحمت خدایش شتافت و میلیون دل عاشق و
شیفته را با خود برد.
ارسال شده در چهارشنبه, 4 خرداد 1390 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[0]
اخلاق رهبري امام خميني(س)
قرآن کريم پيامبر اکرم(ص) را به «رحمة للعالمين» ميستايد، زيرا او
همه وجودش رحمت و برکت براي انسان ها و همه موجودات عالم بوده و هست. با نگاهي به
تاريخ اسلام وسيرة پيامبر اسلام(ص)، به اين نکته دست خواهيم يافت. زيرا در
اخلاقيات پيامبر آوردهاند که با مساکين مينشست، با آنان غذا ميخورد، بر حمار
برهنه سوار ميشد، بر همگان به ويژه بچهها سلام ميکرد، همراه و همدل بيچارگان و
مستمندان بود، کارهاي شخصياش را خودش انجام ميداد، عيب جو، مداح و چاپلوس نبود،
و.... بدينسان او رسالت خود را، بر قلبها نشاند و به ابديت رساند.
اينگونه است که صادق آل محمد(ع) که به عنوان رئيس مذهب شيعه
اثني عشريه معروف گشته است ميفرمايد: «انّ إمامتنا بالرفق والتألّف والوقار والتقيّة
وحسن الخلطة والورع والاجتهاد» (وسائل الشيعه، ج 16، ص 165)؛ امامت و رهبري ما بر مردم به
رفق و مدارا، جذب قلبها، آرامش، تقيه، همدلي نيکو، دوري از گناه و تلاش و کوشش،
معنا يافته است.
آنگاه که امام امت، بر رهبري امت ستمديده ايران نشست، مردم
دلداده و شيفتة آن بزرگمرد به ديدار او شتافتند و او از آغازين روزهاي حضورش، بر
خلاف تصور همگان «که اينک امام امت مشغلههاي فراواني دارند و فرصتي براي ديدار
مردم، به صورت عموم ندارد»، به ديدار آنان شتافت و هرگز خستگي به چهرهاش راه نداد
و بدينسان بارها فرمود:
آقايان بدانند که من امري ندارم، امر امر من نيست... مسئله،
مسئلة امر و نهي رهبري و غير رهبري نيست، اصلاً اينها مطرح نيست که يکي رهبر باشد
و يکي فرمانبردار. (صحيفه امام، ج 4، ص 96)
من يک خادمي از همه شماها هستم و قضية رهبري و غير رهبري
در کار نيست، قضيه نهضت است و صف واحد، همه با هم. (صحيفه امام، ج 6، ص 281)
من دعاگوي همه هستم و شما احتمال اين را بدهيد که اگر به من
بگويند خدمتگزار، بهتر از اين است که بگويند رهبر. رهبري مطرح نيست، خدمتگزاري
مطرح است. اسلام ما را موظف کرده که خدمت بکنيم. (صحيفه امام، ج 10، ص 463)
عزيزان من، پيش من رهبري مطرح نيست، «برادري» مطرح است،
خداي تبارک و تعالي در قران کريم ما را برادر خوانده است: «انّما المؤمنون اخوة»، در اسلام «رهبري»
مطرح نيست. اصلاً بزرگان اسلام ما هم در عين حالي که رهبرهاي معنوي بودند، مع ذلک
پيششان مطرح نبوده است اين معاني. من خدمتگزار شما باشم بهتر است تا اسم رهبري.
(صحيفه امام، ج 11، ص 352)
و اين چنين است که امام بزرگوار همچون اجداد پاکش، پيامبر و
ائمه معصومين(ع) زندگي کرد و در قلبها نشست و ياد و نامش جاودانه ماند. همو که در
بحرانهاي سال 60 در 28 خرداد، طي پيامي به مناسبت نيمه شعبان ميفرمايد:
خميني دست يکايک شما را ميبوسد و به يکايک شما احترام ميگذارد
و يکايک شما را رهبر خودش ميداند که بارها گفتهام من با شما يکي هستم و رهبري در
کار نيست. من خوب درک ميکنم که حضور شما در اين روزهاي حساس به چه معنايي است و
به اميد پيروزي نهايي شما بر دشمنانتان روز شماري ميکنم. (صحيفه امام، ج 14، ص 474)
ارسال شده در چهارشنبه, 28 ارديبهشت 1390 توسط حسن پویا به امام و انقلاب اسلامی | توضیحات[0]
میلاد رحمت و مهربانی
ولادتها مختلف است؛ یک تولدی است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است، مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتکدهها و آتشکدههاست، مثل ولادت رسول اکرم(ص) (صحیفه امام، ج4، ص161).
در جامعهای که انسانها ارزشی جز بردگی و بندگی نداشتند، زنان موجودات پست و فرومایه بودند. صاحبان زر و زور و تزویر، فخرفروشان جامعه بودند و سوار بر گرده محرومان و بیچارگان، و همه تشنه دادرس نجاتآفرین که پیامبر رحمت و مهربانی رخ نمود و نوری بر تاریکی جان همگان تابید. تا چهل سالگی تنها محمد امین بود با خصوصیات منحصر به فرد در میان همسالان خود.
هفدهم ربیع الاول، نوزادی پای به عرصه هستی نهاد که ولادتش، وقایع مهمی را در عالم رقم زد. چهارده کنگره از کنگرههای قصر ظلم فروریخت. آتشکده بزرگی که نماد شرک بود به یکباره خاموش گشت، و خبر از تحوّلی عظیم در جامعه پیچید و انسانی متولد شد که بعد از چهل سال ملقّب به رسول الله، «رحمة للعالمین»، «انّک لَعلی خُلُق عظیم» گشت.
پیامبر از میان محرومان و مستمندان برخواست و تا آخر با آنان ماند و به آیۀ «فاستقم کما اُمرت» پایبند ماند و عمل کرد.
در حدیث وارد است که جبرئیل کلید خزائن ارض را برای خاتم النبیین(ص) آورد از جانب حق تعالی، و آن حضرت تواضع فرمود و قبول نکرد و فقر را فخر خود دانست (شرح چهل حدیث، ص445) و (امالی، صدوق، مجلس69).
محمد(ص) پیامبری که هدایت، خیرخواهی، عدالت، رحمت، تواضع، سادهزیستی، حسن خلق، معاشرت نیکو و غمخوار مردم بودن، برخی از اوصاف آن بزرگوار است.
امام خمینی در این باره میفرماید:
پیغمبر اکرم این طور بوده که حتی کفار را هم وقتی که ملاحظه میفرمود که اینها مسلم نمیشوند، غصه میخورد برای آنها که چرا باید اینها مسلم نشوند و بعد به آن شقاوتها و به آن عذابها برسند (صحیفه امام، ج10، ص246).
پیامبری که هرگز در زندگی خود چیزی نیندوخت و در فکر زر اندوزی نیفتاد و با محرومان مینشست و برمیخاست و با آنان همدردی و همدلی مینمود و به فرموده بنیانگذار جمهوری اسلامی، حضرت امام خمینی(س):
وضع زندگی پیامبر اکرم بسیار ساده بود. از مقام و منصب خود به نفع زندگی مادی استفاده نکرد تا چیزی از خود به جای گذارد. و آنچه را که باقی گذاشتند علم است که اشرف امور میباشد (ولایت فقیه، ص92).
ولادتش بر همگان مبارک و راهش با راهیان علاقهمندش پرفروغ باد.
ارسال شده در يكشنبه, 1 اسفند 1389 توسط حسن پویا به درباره من | توضیحات[0]
تحقق فریاد روح الله خمینی کبیر
ملّت مصر بايد اين مطلب را بداند كه اگر قيام كند بر خلاف اين توطئهها، همان طورى كه ايران قيام كرد، آنجا هم خواهد پيروز شد... اين تكليفى است براى ملّت مصر، براى علمايى كه وابسته به حكومت نيستند. اين تكليفى است براى علما. علماى مصر بپاخيزند و براى خاطر خدا، از اسلام دفاع كنند (صحيفه امام، ج15، ص285).
حضرت امام روح الله موسوی خمینی در سال 1360 یعنی 29 سال قبل، اینچنین فریاد برآورد که ای ملت مسلمان مصر و ای علمای اسلامی به پا خیزید و دست اجانب را از کشورتان کوتاه کنید. افسوس و صد افسوس که ملتها و عالمان و مسئولان آنان به این فریاد بخوبی گوش فراندادند و اکنون بعد از گذشت سه دهه و با این خساراتی که بر ملّت و مملکت مصر وارد شد، در روز 22 بهمن 89 توانستند دیکتاتور را از کشور بیرون کنند، در حالیکه حضرت امام در شهریور همان سال فرمود:
ما اكنون نيز تكرار مىكنيم كه تا ملتهاى اسلام و مستضعفان جهان بر ضد مستكبران جهانى و بچههاى آنان خصوصاً اسرائيل غاصب قيام نكنند، دست جنايتكار آنان از كشورهاى اسلامى كوتاه نخواهد شد... هان اى مسلمانان جهان، و اى مستضعفان گيتى، آن نظام كه براى شما، براى رشد و تكامل شما، براى سعادت دنيا و آخرت شما، براى رفع ظلم و خونخوارى و چپاولگرى از مظلومان جهان و براى تربيت و تعليم انسانى و براى آزادى و استقلال كشورهاى شما از جانب خداوند متعال بپا شده نظامهاى الهى است كه بالاترين آنها نظام اسلامى است (صحيفه امام، ج15، ص240).
آری این فریاد اسلامخواهی است که به داد محرومان و مستضعفان و در بندان جهان خواهد رسید. اسلام حامی همه مظلومان و انسانهای تحت سلطه در سراسر عالم است و دستورات اسلام برای نجات بشریت از زیر سلطه ستمکاران و زورمداران و دیکتاتورهای تاریخ است. چنانکه حضرت امام در عمل و بیان ثابت کرد که اسلام، یعنی اسلام نجاتبخش و اسلام ناب محمدی، همان اسلامی است که به فریاد محرومان میرسد و برای نجات آنان قیام میکند، نه اسلام سلطه و جنایت که با نام اسلام بر سر مسلمانان بکوبند و آنان را به قدرتهای بزرگ بفروشند.
از این رو، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران در وصیتنامههای بلند و گرانسنگ خود فریاد برمیآورد که:
ملت ما بلكه ملتهاى اسلامى و مستضعفان جهان مفتخرند به اينكه دشمنان آنان كه دشمنان خداى بزرگ و قرآن كريم و اسلام عزيزند، درندگانى هستند كه از هيچ جنايت و خيانتى براى مقاصد شوم جنايتكارانه خود دست نمىكشند... و ملتهاى اسلامى و مستضعفان جهان مفتخرند كه دشمنان آنها حسين اردنى اين جنايتپيشه دورهگرد، و حسن و حسنى مبارك همآخور با اسرائيل جنايتكارند و در راه خدمت به امريكا و اسرائيل از هيچ خيانتى به ملتهاى خود رويگردان نيستند (صحيفه امام،ج21، ص398؛ وصيتنامه سياسى – الهى، ص : 393).
و اکنون بعد از دو دهه، جهان شاهد تحقق فریاد روح الله خمینی کبیر است که امیدی در دل مسلمانان جهان ایجاد شده است و در سی و دومین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی ایران، دیکتاتوری دیگری بر خاک میافتد و در مقابل ملت مظلوم مصر تسلیم میشود.
ارسال شده در چهارشنبه, 27 بهمن 1389 توسط حسن پویا به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
رسول عدالت
بیست و هشتم ماه صفر برای مسلمانان و پیروان دین اسلام، یادآور حزنی عظیم و غمی جانکاه است.روز از دست رفتن انسانی بزرگ و رحمت برای عالمیان، پیامبر عدالت گستر و غمخوار محرومان و ستمدیدهگان.
آنگاه که در سن چهل سالگی به پیامبری برگزیده شد و مردمان را به ندای توحید فراخواند، انبوهی از انسانهای تشنه عدالت و دربندان حقد و کینه و عقاید جاهلیت، به او پیوستند و والاترین انسانهای روزگار خود شدند. آنان که دلبسته جمال و جلال او گشتند، و آب وضوی او را سرمه چشمان خود کردند و صوت دلنشین قرآن را نوای گوش و سخنانش آرامش قلب و همنشینی با او، همراهی با آرامش و سکون و وقار بود. همو که امام خمینی(س) دربارهاش فرمود: هر یک از انبیا که آمدند، برای اجرای عدالت آمدند و مقصدشان هم این بود که اجرای عدالت را در همه عالم بکنند" (صحیفه امام، ج12، ص480). راه انبیا، یکسان و واحد بود و الهام گرفته از خالق بشریت، خداوند سبحانی که بشر را خلق کرد و برای او رسولانی از خودشان فرستاد تا آنان را به راه درست هدایت نماید.
پیامبرانی که برای اصلاح بشریت و نجات از سلطه ستم دیگران و دعوت به بندگی خدای بزرگ آمدند. امام خمینی در این باره فرمودند: تمام انبیا از صدر بشر و بشریت، از آن وقتی که آدم(ع) آمده تا خاتم انبیاء(ص) تمام انبیاء برای این بوده که جامعه را اصلاح کند... غایت این است که مردم قیام به قسط بکنند، عدالت اجتماعی در بین مردم باشد، ظلمها از بین برود، ستمگریها از بین برود، ضعفا به آنها رسیدگی بشود، قیام به قسط بشود" (صحیفه امام، ج15، ص213).
بنابراین اگر عدالت به معنای واقعی کلمه و در همه ارکان جامعه اسلامی رخ بنماید، اهداف اسلام و پیامبر تحقق یافته است زیرا به فرموده امام: رسول خدایی که سالهای طولانی در سلوک بوده است، وقتی که فرصت پیدا کرد، یک حکومت سیاسی ایجاد کرد برای اینکه، عدالت ایجاد بشود" (صحیفه امام، ج20، ص116).
و اینک، ما وارثان پیامبر اسلام در ایام رحلت آن بزرگ انسان عالم بشریت باید در راه تحقق سیره آن بزرگوار گام برداریم و یاد و نام او را در عمل به جهانیان تشنه عدالت نشان دهیم.
ارسال شده در شنبه, 23 بهمن 1389 توسط حسن پویا به دینی و مذهبی | توضیحات[1]