مروری بر کارنامه امام موسی در لبنان / مرد گفت و گو
اهمیت آثار ماندگار روحانی مهاجر ایرانی
به لبنان تنها در صورتی قابل فهم است که شرایط آن روزهای شیعیان لبنان وموقعیت
سیاسی واجتماعی آنها در آن کشور متنوع
شناخته شده باشد. روحانی با فضل و باسوادی که به پشتوانه خانوادگی ممتاز خود مورد
توجه مراجع قم و نجف قرار داشت، در سال 1338 با توصیه مراجع و بزرگان به لبنان عزیمت
و به وصیت سیدعبدالحسین شرف الدین عمل کرده و رهبری شیعیان لبنان را بر عهده گرفت.
آیت الله ایرانی که در لبنان با عنوان امام موسی صدر شناخته می شد، با تکیه بر
اعتماد به نفس مثال زدنی خود که محصول آزادگی، فضل و پشتوانه حوزوی و خانوادگی او
بود، دست به اقدامی زد که همه را به شگفتی و تحسین واداشت. بازسازی هویت شیعیان در
لبنان بخشی از کوه بزرگ مشکلاتی بود که او با درایت آن را هموار کرد و جایگاه شیعیان لبنان را در جامعه، اقتصاد
وسیاست لبنان دگرگون کرد.
امام موسی در ایران در کنار چهره های ممتازی
همچون آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله بهشتی ونیز آیت الله موسوی اردبیلی، در
نگاه مراجع بزرگ حوزه علمیه قم از امیدهای آینده حوزه، اسلام و ایران به شمار می آمد
و در مبارزات سیاسی ملت ایران علیه رژیم پهلوی با امام خمینی(ره) و چهره های مبارز
ارتباط تنگاتنگی داشته است.
نقل است که امام خمینی زمانی که برای
ساختن نظام سیاسی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد پرسش قرار می گیرد از موسی صدر
به عنوان کسی که می تواند رئیس جمهوری آینده ایران شود یاد کرده است.
این روحانی نوگرا که فلسفه را نزد فیلسوف بزرگ حوزه قم علامه طباطبایی وفقه و اصول را از زبان مرجع بزرگ تشیع آیت الله بروجردی در قم و آیت الله حکیم در نجف فرا گرفته بود، در سال 38 به سرزمینی گام نهاد که شیعیان به عنوان بزرگ ترین طائفه وگروه اجتماعی درآن کشور از حداقل امکانات مادی وسیاسی برخوردار بودند. با نگاهی گذرا به تاریخ لبنان در خواهیم یافت که سیطره اهل سنت ومسیحیان در دوره های پیش وپس از جنگ جهانی اول بر این کشور متنوع وپرتنش موقعیت درخشان گذشته شیعیان که زمانی با جبل عامل و علمای بزرگ خود در آن شهر، جایگاه سیاسی و اجتماعی ممتازی برای تشیع به شمار می رفت، را به شکل اسف باری از میان برده بود.
هنگامی که امام موسی به لبنان قدم گذاشت، مسیحیان کاتولیک مارونی با حمایت دولت فرانسه برای ده ها سال بر لبنان حاکم بودند. نظام سیاسی و پست های کلیدی اقتصاد و فرهنگ و روابط خارجی و همه امکانات حیاتی پیشرفت به آنان تعلق داشت، طائفه سنی نیز نیز که قبل از جنگ جهانی اول از فرصت حضور عثمانی که صدها سال بربخش مهمی از جهان اسلام منجمله شامات به ویژه لبنان حکمرانده بودند، بهره برده وخود را تقویت کرده بودند، در دوران پس از جنگ به عنوان رقیب اصلی مارونی ها در پی دستیابی به موقعیت گذشته خودبودند. اما شیعیان لبنان که برای صدها سال از مشارکت در بازی قدرت محروم بوده وبا کمال تاسف امکانات خود را حتی برای استمرار زندگی کریمانه واستفاده عادلانه از امکانات کشورشان از دست داده بودند، در شرایط دشوار اقتصادی وفرهنگی بسر می بردند. بی پناهی شیعیان لبنان به گونه ای بود که اکثر مشاغل «پست» به آن ها تعلق داشت و به شکل محسوسی از امکانات اولیه زندگی و خدمات آموزشی و فرهنگی و حتی از داشتن قبرستان و غسالخانه مستقل محروم بودند. مشکلات مربوط به منازعه اعراب و اسراییل و حملات رژیم اشغالگر به جنوب لبنان وهمچنین درگیریهایی که در این مناطق پیش آمده بود. جنوب لبنان را که جایگاه اصل شیعیان لبنان به حساب میآید به محلی برای نزاع دوطرف درگیر تبدیل کرده بود.
مردم شیعه جنوب که که از سازمان اجتماعی
حمایت کننده در ابعاد فرهنگی، اقتصادی و آموزشی و نظامی وسیاسی محروم بودند، در میان
غوغای درگیریها و تبعات طاقت فرسای جنگ به شدت احساس تنهایی وبی پناهی می کردند. به
نظر می رسید شیعیان لبنان پس از رحلت مرحوم شرف الدین دیگر حتی دارای رهبری دینی و
طایفهای نیز نبودند. در آن ایام حضور یک روحانی شجاع و باهوش که مردم بتوانند دور
او جمع شده و از هویت و منافع خود دفاع کنند از ضروریات جامعه لبنان محسوب میشد، ظهور
سید موسی در چنین شرایطی بارقهای از امید به آینده را در دل جوان و پیر شیعه
لبنان زنده کرد و مردم مانند پروانه اطراف شمع وجود او جمع شده و او را امام موسی صدر
نامیدند و از وی رهبری ساختند که هنوز صدای کلامش و خبرهای مربوط به او بند دل لبنانیها
را پاره میکند. جاذبه امام موسی صدر قامت راست و بلند او و چشمان نافذش را پیرمردهای
لبنانی کماکان به یاد یکدیگر میآورند. نگارنده خود بارها و بارها شاهد بودم که با
اسم او خنده و گریه در چهرههای پیر و جوان لبنانی آشکار میشود.
بد نیست در این بخش خاطرهای از سفر یادگارامام
جناب آقای سید حسن خمینی را به لبنان بازگو کنم. چهره سیدحسن خمینی که به سبب
قرابت نسبی سیمای امام موسی را در ذهن متبادر می کند در کنار قرابت نظری این دو
چهره، همچنین انتساب به امام خمینی که بسیاری از لبنانیها او را بزرگترین یاور و
رهبرو ناجی خود میدانند، به سفر او در جنوب لبنان فضایی ویژه بخشیده بود.
خمینی جوان هنگامی که پا در روستاها میگذاشت، مردم
با احساس به استقبال از خمینی به خیابانها میآمدند و با هلهله و شادی و قربانی کردن
گوسفند از چهرهای استقبال میکردند که یادآور خمینی و صدر بود. خود بارها شنیدم که
میگفتند امام موسی صدر بازگشته است و یا پیرمردها و پیر زنان در چهره سید حسن خیره
میشدند و میگفتند: «راستی که سید موسی آمده است.»
امام موسی صدر برای لبنانیها همه چیز بود
او هویت ترک خورده لبنانیها را ترمیم کرد او چهره شیعه لبنان را تغییر داد. حیات کریمه
و نشاط و اعتماد به نفس را برای آنان به ارمغان آورد نکته جالب توجه این است که امام
موسی صدر در عین درک حوزههای علمیه قم و نجف و برخورداری از فضل و سواد بالای علوم
قدیمه در دانشگاه تهران در دانشکده اقتصاد و حقوق تحصیل کرده و گفته میشود او نخستین
آخوندی است که به دانشگاه تهران راه یافته است.
هوش سرشار و آشنایی او با متدهای علمی جدید
از او یک عنصر برنامه ریز ساخته بود. او با مطالعه دقیق مشکلات جامعه لبنان، ستون فقرات
معظلات را در سه عنصر فقر اقتصادی، کمبود آموزش و فقدان قدرت سیاسی برای شیعیان ارزیابی
کرد و با استفاده از نیروهای لبنانی و پشتوانه ایران و عراق و با برقراری ارتباطات گسترده
در داخل و خارج از لبنان و همچنین با استفاده از شیوههای اقناعی برای گفت و گو با رقبا
راه دشوار تحقق برنامههای خود را هموار کرد.
سید با تقویت نیروهای شیعه لبنان و ضمن
ایجاد زمینه رشد نشاط و انگیزه در میان نیروهای جوان به تشکیل موسسات اجتماعی که بتواند
با فقر و بدبختی مبارزه کند و به مردم شیعه بفهماند که با حرکت و کار میتوانند فقر
و بدبختی را از جامعه دور کنند، مبادرت ورزید.
اولین موسسه فقط یک سال پس از ورود
او در سال۱۳۳۹ هجری شمسی با نام «جمعیت احسان» در جنوب لبنان تشکیل شد و این جمعیت
راهی بود که امام موسی صدر به مردم نشان داد. تشکیل جمعیتهای خیریه اولین برنامه او
برای ریشه کن کردن فقر در این دیار بود.
پس از تشکیل این جمعیت، تشکیل موسسات آموزشی
که در لبنان همچنان یک مشکل جدی برای طوایف مختلف محسوب میشد دربرنامه کار امام موسی
صدر بود. تشکیل تعداد قابل توجهی از مدارس، دبیرستانها و هنرستانهای فنی با هدف
جبران عقب افتادگی کودکان و جوانان شیعه لبنانی وتربیت نیروی کار متخصص در این بخش
از جامعه لبنان بود.
اما سومین و مهمترین فعالیت امام موسی صدر،
تشکیل «مجلس اعلیشیعیان» لبنان است که یک امر حاکمیتی و ملی بود. این مجلس با هدف
استیفای حقوق سیاسی واجتماعی این بخش از جامعه لبنانی تاسیس شد. هرچند این اقدام بسیار
دشوار بود اما او برای موفقیت در این راه از تکنیک قابل توجهی استفاده کرد. هوش سرشار
آیت الله ایرانی و امام لبنانی و نیاز به همراهی مردم شیعه لبنانی و منطق عقلانی و
انسانی سید موسی این راه صعب العبور را هموار کرد.
وی پس از زنده کردن روح وحدت و همدلی، ایجاد انگیزه در میان بزرگان شیعه از روشنفکران گرفته تا روحانیون و کسبه، با بزرگان مسیحی و رهبران اهل سنت رابطه دوستی برقرار کرد. اخلاق نیکوی سید زبانزد همه شد، حضور او در کلیساها و مساجد اهل سنت راهی جدید را در لبنان به همه اقشار و طوائف نشان میداد.
کلام او چنان تاثیری را در جامعه مسیحیت لبنان گذاشت که تا پیشاز این کمتر کسی به درجه تاثیرگذاری وی دست یافته بود. رفتن امام موسی به کلیسای «مارمارون» در بوشریه که مرکز مهم و تاریخی مسیحیان مارونی است و سخنرانی تاریخی او در این کلیسا به همه ثابت کرد که بر گفته های خود مبنی بر لزوم گفتگو و زندگی مشترک جدی است و در همه سخنان خود صادق است.
او دیدگاههای فقهی مدرن خود را با شجاعت
بیان میکرد. به طور نمونه استفاده از ذبیحه اهل کتاب را برمسلمانان حلال اعلام کرد
و با اصرار بر روی صندلی بستی فروشی مسیحی نشست و بستنی خورد و به همه طوایف ثابت کرد
که حرف و عملش با هم تطابق داشته و برای همزیستی مسالمت آمیز صادق است. با همین شیوه
و با پیشقدم شدن در دیدارها و نامهنگاریها بسیاری از مشکلات لاینحل در میان مسلمانان
و مسیحیان را حل کرد.
او در پایان دادن به جنگهای داخلی در لبنان
و حل مشکلات داخلی این کشور نقش بسیار مهمی را ایفا کرد. بسیاری معتقدند که در صورت
ادامه حضور او در لبنان حوادث لبنان پس از او به گونه دیگری رقم خورده بود و شاید دوباره
آتش جنگ برافروخته نمیشد. این ادعایی بعید نیست چراکه منطق او گفتگو بود و همه این
منطق را پذیرا بودند. امام موسی درد واقعی لبنان را خوب شناخته بود و میفهمید در جامعهای
که ۱۸ طایفه مختلف در آن زندگی میکنند و میتوان جهانی کوچک شده نامش نهاد، بدون تساهل
در رفتار، تسامح در فکر و اندیشه، نمیتوان آرامش و امنیت را نهادینه کرد.
امام صدر به گفتگو به عنوان اولین و آخرین
راه حل ایمان داشت جالب است که یادآوری کنیم که در یکی از سخنرانیهایش میگوید قرن
۲۱ (آینده) قرن گفتگوی مذاهب و تمدنها است. اجازه دهید که باز هم خاطره دیگری را یادآوری
کنیم در سال ۲۰۰۰ زمانی که رئیس جمهور وقت ایران آقای خاتمی پیشنهاد نامگذاری سال گفتگوی
تمدنها را مطرح کرد و سازمان ملل هم این پیشنهاد را پذیرفت و این امر با استقبال جهانی
روبرو شد. نگارنده در لبنان سفیر بودم و بارها گفتهام که درست است که این پیشنهاد
راه حلی برای کل جهان بود اما برای لبنان هم راه حل ملی محسوب میشد. همه طوایف و شخصیتها
بدون استثنا از این پیشنهاد با شعف حمایت کرده و میگفتند این راه حل مشکلات لبنان
است.
آنان باتجلیل از شخصیت خاتمی، اندیشههای
امام موسی صدر و آرزوهایش را یادآوری کرده و جای او را خالی میدیدند. لبنانیها در
جریان سفر تاریخی آقای خاتمی از لبنان استقبال کم نظیری از او کردند زمانی که که استادیوم
هشتادهزار نفری بیروت با حضور همه رنگها و مذاهب مملو از جمعیت شد و همه گروهها با
رهبران و پرچمهای خود در این همایش شرکت کردند در واقع تجلیل از خاتمی و پیشنهادش
را به نمایش گذاشتند و خاتمی به حق از امام موسی صدر به عنوان مدافع این تفکر و پیشتاز
این ایده تقدیر به عمل آورد.
یکی از چهرههای با نفوذ شیعه با احساساتی
شدن از اینکه نمایندگان همه طوایف لبنانی بااین شور و حرارت از یک روحانی سید شیعه
این گونه تجلیل میکردند گفت: جای امام موسی صدر خالیست. امام موسی صدر به وحدت طوایف
و مذاهب لبنانی ایمان داشت و همانگونه که در نامه خود به شیخ حسن خالد مفتی اهل سنت
گفت: «وحدت کلی نباید به یک شعار و یا یک جمله زیبا جلوه گر شود بلکه باید در تار و
پود اندیشه و احساس ما و تپشهای قلب ما و نیز در راه و روش ما خودنمایی کند.»
منطق کم نظیر امام موسی صدر روش تعاملی او
با نیروهای لبنانی و منطقهای به کام دیکتاتورها و خودکامگان خوش نیامد و او بارها
گفته بود «که نیک میداند که ایستادن در مقابل خودکامگان پرهزینه خواهد بود». وی سرانجام
هم گرفتار دام یکی از این خودکامگان شد.معمر قذافی با اندیشههای خودخواهانه و وهم
انگیز خود خیال میکرد که همه چیز را با اسلحه و پول میتواند از آن خود کند. سعی میکرد
تا صحنههای سیاسی خاورمیانه را تحت تاثیر خود قرار دهد و برای خود محبوبیت کسب کند.
همین خودبزرگ بینی افراطی او بود که موجب شد تا پرونده سیاهی از خود در تاریخ برجای
بگذارد. ناپدید شدن امام موسی صدر که بیش از سی سال است به عنوان یک معما برای ملت
ایران و لبنان حل نشده باقی مانده است بدون شک یکی از جنایتهای فراموش نشدی رهبر جنایتکار
و بدعاقبت لیبی است.
خانواده دردمند صدر همچنان در آرزوی دیدار
او چشم میمالند آیا مردم لبنان و ملت ایران غایب سی و چند ساله خود را دیدار خواهند
کرد؟ آیا استقبالی که به ویژه در لبنان بسیار بزرگ خواهد بود شکل خواهد گرفت؟ آیا همانگونه
که رهبر کنونی مقاومت سید حسن نصرالله گفته است امام موسی به لبنان باز میگردد و از
دیدن فرزندان خود خوشحال خواهد شد و به مقاومتی که خود آن را تاسیس کرده افتخار خواهد
کرد.
بدون شک تا حل این معمای سی و سه ساله زمان
زیادی باقی نمانده است و البته نگارنده قصد گمانه زنی و گفتن کلامی قبل از خانواده
محترم امام موسی، خواهر گرامی و فرزندان محترم ایشان را ندارد و صرفا لازم میدانم
تاکید کنم که در هر صورت وظیفه همه ماست و وظیفه دولتهای ایران و لبنان است تا با
همه وجود برای حل این معما تلاش کنند تا با حل این معما فرصتی به وجود بیاید تا اندیشههای
چاره ساز مردی همچون امام موسی صدر بیش از پیش مورد بررسی و مداقه قرار بگیرد.
ارسال شده در يكشنبه, 20 آذر 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
اصلاحات داخلي و همكاري منطقهاي
هر حادثهيي را بايد در ظرف مکاني و زماني
خود بررسي کرد؛ اينکه آيا اتهام ترور سفير عربستان توسط نيروهاي ايراني اتفاق
افتاده است يا نه، اهميت چنداني ندارد بلکه مهم اين است که در شرايطي که جهان عرب
با تحولات بسيار مهمي روبهرو است چنين اتهامي از سوي ايالات متحده به کشورمان
وارد شده است. با وجود اينکه اين اتهام مورد اعتنا و توجه افکار عمومي جهان عرب و
نيز رسانههاي اين کشورها قرار نگرفت، چرايي طرح چنين ادعايي در موقعيت کنوني و
برپايه اتفاقات مهم جهان قابل بررسي است. نخست بايد توجه کنيم که در 10 ماه گذشته
يک انقلاب روحي و رواني در جهان عرب اتفاق افتاده است و حکومتهاي سه کشور تونس،
مصر و ليبي ساقط شده اند، بر اين تحولات بزرگ در حالي عنوان بهار عربي مينهند که
دولتهاي اين کشورها تغيير کردهاند و فصلهايي جديد در اين سرزمينها رقم خورده
است.تا امروز سه کشور ديگر از جمله سوريه، بحرين و يمن همين راه را الگو قرار دادهاند،
مردم وارد مبارزه با حکومتهايشان شدهاند و حقوق و مطالباتي را طلب ميکنند. آنها
بهدنبال تغيير هستند. در اين شرايط هم دولتها و هم ملت ناراضي در ميادين شهر
حضور دارند و از تمام امکانات خود براي غلبهبر طرف ديگر استفاده ميکنند. تظاهرات
و درگيريها همچنان ادامه دارد. در سه کشور اول، دولت - ملتهاي جديدي ايجاد شده
است و سه کشور دوم هم به دنبال چنين تغييراتي هستند. در مجموع جهان عرب با تغييرات
گستردهيي روبهرو است، حتي کشورهايي که اکنون در تب و تاب انقلاب نيستند، تحت
تاثير قرار گرفتهاند. حتي اينکه تلاشهاي گستردهيي براي به رسميت شناختن کشور
مستقل فلسطين انجام ميشود را ميتوان تحت تاثير تحولات جهان عرب دانست. تفاهم
اسراييل و حماس و در ادامه آن آزادي هزار فلسطيني در بند در مقابل گلعاد شاليت
اسير اسراييلي اتفاق ميافتد که بايد ريشههاي آن را در همان تحولات دنبال کرد. در
مجموع کشورهاي عربي سه نوع حکومت پادشاهي مشروط و غيرمشروط و جمهوري دارند كه همگي
جمهوريهاي دروغين است.
مشروط مثل اردن و مراکش که به سوي دموکراسي
ميروند و غيرمشروط مثل عربستان سعودي که خود را از تحولات جهان عرب دور نميداند،
هرچند که تلاش ميکند در ظاهر به شکل ديگري عمل کند. عربستان نيز بايد در مقابل
مطالبات مردم پاسخگو باشد. اين تب و تاب دروني در حاكميت عربستان سعودي موجب شده
است تا نگاه اين كشور به تحولات منطقه نيز تغيير كند و منافع خود را در مقابل
منافع ايران ارزيابي كند.
موضوع دوم روابط ايران با کشورهاي غربي
بويژه امريکاست. روابط ايران با کشورهاي غربي در شرايط مناسبي نيست و دچار مشکلات
فراواني است. در گذشته فرصتهايي براي بهبود روابط ايران با امريکا بود اما حال
اين موقعيت دشوار شده است و باعث شده روابط ايران با کشورهاي همپيمان امريکا نيز
سخت شود. امريکا بعد از انقلاب اسلامي هيچگاه چنين فرصتي را نداشته است که چنين
اتهامي را بر ايران وارد کند و ايران را تحت فشار قرار دهد. ايران اکنون در شرايطي
حساس قرار دارد. به گزارشهايي که در رابطه با مسائل هستهيي ايران مطرح ميشود،
بايد توجه کرد. مساله سوم که از اهميت داخلي برخوردار و از بعد بينالمللي نيز
قابل توجه است، موضوع انتخابات مجلس شوراي اسلامي است. پس از انتخابات سال 88 و
حوادث پس از آن، اخيرا آقايان خاتمي و هاشميرفسنجاني به ترتيب توصيه و هشدارهايي
نسبت به نگاههاي بينالمللي به جامعه و حکومت ايران مطرح کردند که زياد به اين
توصيهها و هشدارها توجه نشد. اکنون در چنين شرايطي يک موضوع خارجي نيز مطرح و طي
آن اتهاماتي به کشورمان وارد ميشود و در ادامه در سطحي گسترده تشديد تحريمهاي
ايران مورد توجه جامعه بينالمللي قرار مي گيرد كه بايد رفتارها و کنشهاي داخلي
طوري تبيين شود که از اين فشارها بکاهد. با توجه به اين شرايط بايد اين احتمال را
داد که يک برنامه و پازل توسط دشمنان مردم ايران در حال طراحي است که تمام اين
رويدادها قطعاتي از اين پازل است. حال در مقابل اين اجماع جهاني بايد هرگونه بهانهيي
را از دست دشمنان و رقيبان کشور ايران گرفت. جبهه داخلي بايد به گونهيي طراحي شود
که به صورت واقعي نه صوري اجازه دهد نيروهاي موثر در کشور بتوانند در صحنه حاضر
باشند و شرايطي را که خواستهها و مطالبات مردم که توسط خاتمي مطرح شد و هشدارهايي
که هاشمي ارايه کرد براي يک انتخابات سالم را جدي گرفت. زماني که جبهه داخلي بهتر
شود، ميتوان به راحتي از مشکلات سخت عبور کرد. رويکرد کنوني حاکميت بايد تغيير
کند. اکنون ما نيازمند يک رويکرد و ديپلماسي جديد و منطقي هستيم. بدينگونه است که
ميتوان با عربستان سعودي و ساير نيروهاي منطقهيي و بينالمللي در يک گفتوگوي
سازنده مشارکت کرد و در جهت برطرف کردن نگرانيهاي موجود تلاش کرد. نگارنده معتقد
است که فرصت براي رسيدن به نقطه متعادل در داخل و خارج وجود دارد.
ارسال شده در چهارشنبه, 18 آبان 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
بهار فلسطيني (1)
از زمان تشکيل رژيم اسراييل که
با يک جنگ و گريز خونين صورت پذيرفت و صدها هزار فلسطيني ظرف چند ماه مجبور شدند
خانه و کاشانه خود را ترک کرده و طعم تلخ آوارگي را دهها سال به دوش بکشند، بيش
از 60 سال ميگذرد. مهاجمان مسلح با اشغال خانههاي فلسطينيان و فراري دادن آنها
به سوي کشورهاي همسايه، دولتي يهودي را تشکيل دادند که تنها با حمايتهاي غرب و
سازماندهي موسسه صهيونيستي در سراسر جهان امکان ادامه حيات داشته است. اسراييل با
چند ويژگي توانست دولت خود را تشکيل و به حيات خود ادامه دهد.
اول، مهاجرت دادن يهوديان از
کليه کشورهاي جهان و تهيه مسکن و شغل براي آنان در سرزمين فلسطين.
دوم، فراري دادن و اخراج فلسطينيها
از سرزمين آبا و اجدادي خودشان به خارج از حوزه سرزميني فلسطين.
سوم، ايجاد يک دولت صددرصد نظامي
و امنيتي که شهروندان خود را براي آمادگي دايمي جنگي تدارک کرده است، بهگونهيي
که برخي از مفسران همه مردم يهودي را که در سرزمين فلسطيني زندگي ميکنند مسلح و
نظامي ارزيابي کردهاند.
اما همه اينها کافي نبود تا
اسراييل بتواند به حيات خود ادامه دهد، حمايت از اين رژيم و مسلح کردن آن به
پيشرفتهترين سلاحها توسط امريکا و غرب و شرق و قرار گرفتن امنيت اسراييل در حوزه
امنيت امريکا و بسياري از کشورهاي غربي نيز لازم بود. همه ميدانيم اگر اين حمايتها
نبود، اکنون اسراييل به عنوان يک دولت يهودي نژادپرست و جنايتکار وجود نداشت.اما
در مقابل فلسطينيها که سرزمين خود را از دست دادهاند چارهيي جز مقاومت نداشتند،
مقاومت از همان روز اول شروع شد و در شکلهاي مختلف تاکنون ادامه دارد.جنگهاي
کلاسيک و جنگهاي چريکي و مبارزات شهادتطلبانه فلسطينيها و مردم مسلمان، مسيحي و
عرب در حمايت از فلسطينيها سابقهيي به اندازه عمر اين اشغال دارد. علاوه بر مردم
فلسطين و ديگراني كه همواره از قدس مقدس و مسجدالاقصي حمايت كردهاند، اين
احساسات پاک مسلمانان و اعراب بود که موجي وسيع از مبارزات ضدصهيونيستي را ايجاد
کرد و نتيجه اين موج تغييرات گستردهيي بود که در سطح منطقه روي داد. بسياري از
دولتهاي منطقه به دليل ناکارآمدي در همراهي با اين مبارزات ضدصهيونيستي ساقط شدند
و حکومتهايي با هدف مبارزه با اسراييل تشکيل شدند. در اين بين کشورهاي انقلابي و
مقاوم از جمله ليبي، الجزاير، سوريه، مصر، يمن جنوبي سابق و سازمان آزاديبخش
فلسطين، جبهه پايداري را تشکيل دادند و براي احقاق حقوق فلسطينيها و بازپسگيري
سرزمينهاي عربي با اسراييل جنگيدند و دولتهاي نظامي و ارتشهاي مقتدر ايجاد
کردند. جنگ و جنگ، مبارزه و مبارزه و مقاومت تا اين لحظه ادامه دارد، اما اسراييل
هنوز با قدرت بيشتر و حمايت گستردهتر از جانب غربيها ادامه حيات داده و جنايات
گستردهيي را عليه مردم اعمال ميکند و هنوز پس از 60 سال هيچ راهي جز مقاومت در
مقابل مردم فلسطين وجود ندارد.
هرچند اين مقاومت محترم و قابل
دفاع است، اما اين سوال جدي نيز توسط مردم فلسطين و ساير ملتهاي عرب قابل قبول
است که از رهبران خود بپرسند چرا پس از 60 سال مبارزه و جنگ و صلح، هنوز مردم عرب
و فلسطين در حال پرداخت هزينههاي گزاف بوده و چرا اين همه مبارزه توسط صدها
ميليون عرب در مقابل چند ميليون اسراييلي بيثمر بوده است؟
ملتهاي عرب حق دارند بپرسند که
آيا ميان مبارزه با رژيم صهيونيستي و پايمال شدن حقوق فردي و انساني مردم عرب توسط
دولتهاي نظامي و ديکتاتور نسبتي وجود دارد؟
آيا براي استمرار مقاومت و ادامه
حيات مبارزاتي براي احقاق حقوق مردم در مقابل رژيم صهيونيستي لازم است دولتهاي
نظامي تا اين حد مردم خود را سرکوب کرده و آنان را در فقر و بدبختي نگه دارند و در
مقابل خود به جمعآوري ثروت و رانتخواري و اختلاس بپردازند؟
مردم عرب همچنين حق دارند از
روساي جمهور و رهبران و پادشاهان خود بپرسند چطور حق راي و آزادي انتخابات در
کشورهايشان ناديده گرفته شده و هرگونه صداي مخالف بلافاصله سرکوب ميشود و
طرفداران حقوق وآزاديهاي فردي و انساني چرا به عنوان وابستگان به اسراييل و
صهيونيست در زندانها شکنجه ميشوند؟
تحولات جاري در جهان عرب و انقلابهاي عربي قصد دارد تا اين تناقض را آشکار کرده و در جهت حل آن گامهاي موثري بردارد. در مصر چندين جنگ و مذاکرات صلح توسط دولتهايي انجام شده است که خود را انقلابي و طرفدار حقوق فلسطينيها دانستهاند، اما مردم خود مصر حق نداشتند نه در مورد جنگ و نه درباره صلح از رهبران خود سوال کنند و در نتيجه در مصر بحران هويتي پديد آمد که ريشه در واقعيتهاي تلخ جنگ و صلح داشت. امروز مردم مصر به سوي يک هويت واحد پيش ميروند که ريشه در درخواستهاي مشترک و همگاني مردم مصر دارد. ظرفيتهاي مبارزه با اسراييل در جامعه مصر به حدي است که با هيچ کشوري قابل مقايسه نيست اما همين مردم قبل از هرچيزي ميخواهند در همه تصميمات آينده در کشورشان خود نقش داشته باشند و تنها يک نفر به نام حسني مبارک يا هر اسم ديگري براي آنها تصميم نگيرد.سوريها در جنگها شرکت کردند اما صلح نکردند، هرچند وارد مذاکرات صلح شده و تا انتهاي راه نيز مذاکره کردند و ليکن در نهايت پيمان صلح را امضا نکردند و از همراهي مقاومت در لبنان و فلسطين دست نکشيدند اما همين دولت انقلابي در سوريه به خواستهاي مردم خود بيتوجهي کرد. مردم عرب و مسلمان پس از دهها سال زندگي در شرايط دشوار کنوني و تحمل رنجها و تناقضاتي که در گفتهها و عملکرد حاکمان خود ديدند و بويژه سوءاستفاده حاکمان از بالا بردن صداي مبارزه با صهيونيسم و ايجاد سايه ظالمانه براي سرکوب مردم و خواستههاي بحق آنها به اين نتيجه رسيدند که موضوع احقاق حقوق فردي و اجتماعي جامعه خود در اولويت است و تنها راهحل موثر که بتواند به توسعه اقتصادي و آزادي بينجامد، حضور در صحنه و احقاق حق است و همين حضور در صحنه است که ميتواند امکانات و ظرفيتهاي مبارزه با رژيم اشغالگر را نيز افزايش داده و پيروزي را ازآن فلسطينيها و اعراب بکند.
ارسال شده در شنبه, 9 مهر 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
انتخابات آزاد تنها راه عبور از بحران
1- در گفتوگو با شبكه الجزيره يك شهروند ليبيايي كلمات زيبايي را بيان كرد: «قذافي فقط صندلي رياست را ميخواست، همه چيز و همه كس را براي اين صندلي ميخواست، براي حفظ رياست خود جنايت كردند و مردم را كشتند، براي مردم هيچ نقشي قايل نبودند، ما آزادي ميخواهيم، ما انتخابات آزاد ميخواهيم، حكومت مال مردم است، ثروت مال مردم است نه براي يك نفر و يك خانواده.» در اين جملات كوتاه اين شهروند ليبيايي هم دليل اصلي نابودي نظام ديكتاتوري را بيان ميكند كه بيتوجهي به حقوق مردم و عدم پاسخگويي است و هم راهحل بحرانها كه آزادي و انتخابات آزاد است بيان شده است. گذشته و آينده ليبي با همين جملات همراه خواهند بود.
2- حسني مبارك، رييس جمهور سرنگون شده مصر در سال 2005 با فشار امريكاييها و براي همراهي با طرح خاورميانه بزرگ به بخشي از مخالفان خود اجازه مشاركت در انتخابات را داد و نتيجه آن ورود حدود يكپنجم از مخالفان به مجلس مصر شد، اما به دليل كاهش فشارهاي غرب براي اجراي طرح خاورميانه بزرگ كه محورهاي اصلي آن دموكراسي، توسعه و حقوق بشر بود، مبارك و بقيه رهبران كشورهاي منطقه به اين گمان كه همه چيز به گذشته بازگشته است دوباره به خواب خرگوشي رفتند. مبارك غافل از اينكه دموكراسي، توسعه و حقوق بشر خواست مردم بوده و غربيها صرفا به دليل درك آنان از تحولات موجسواري ميكنند و عامل اصلي حركتهاي مردمي خود مردم هستند، دچار يك خطاي محاسبه شد و برنامههاي بعدي خود را به قبل از 2005 بازگرداند و اصلاحات را تعطيل كرد. انتخابات سال 2010 در مصر با دستگيري گسترده (حدود 1500 نفر) از كساني كه قصد نامزد شدن براي انتخابات را داشتند آغاز شد و آنها به سركوب حركتهاي مردمي پرداختند و با يك انتخابات مسالهدار مجلس مصر را بدون حضور مخالفان تشكيل دادند.جامعه مصر از اين انتخابات و از اين سركوب در حيرت و تعجب فرو رفت اما حركتهاي مردمي خصوصا جوانان و بويژه جنبشهاي مبتني بر فضاي مجازي اوج گرفت و با سرنگوني ديكتاتور تونس، روحيه جوانان مصر بالا رفت و تنها در 20 روز مبارزه مسالمتآميز و حضور ميليوني در خيابانها، مبارك را كه نه تنها قصد رفتن نداشت بلكه در حال برنامهريزي براي جانشيني فرزندش بود
سرنگون كردند. نكته قابل توجه و بسيار مهم و عبرتآموز براي همه كشورهاي منطقه آن است كه اولا قدرت دستگاه امنيتي مبارك بسيار بالا بود و اين دستگاه عريض و طويل كه به قدرتمندترين نيروي امنيتي منطقه معروف بود به هيچ وجه پيشبيني تحولاتي با اين عمق در مصر را نكرده بود، ثانيا از روزي كه آن انتخابات مسالهدار برگزار شد تا روز سقوط مبارك چند ماه بيشتر طول نكشيد و سرانجام با ادامه حضور مردم در خيابانها فقط شش ماه طول كشيد تا مبارك در قفس اتهامي خود در پيش چشم جهانيان و دادگاه مصر حاضر شد. چه بسا در صورت درك كردن مبارك از واقعيتهاي موجود و تغييرات جدي در نوع مطالبات و خواستهاي مردم از حقوق اساسي خود و آشنايي با مفاهيم حكمراني خوب و در صورتي كه قبل از دير شدن، مبارك به پيشنهادات دوستان خود منجمله البرداعي و عمرو موسي توجه كرده بود، شرايط به گونه ديگري رقم ميخورد. مبارك ميتوانست انتخابات 2010 را آزادتر برگزار كند و احزاب را آزاد كرده و انتخابات رياست جمهوري را نيز با حضور همه گرايشها برگزار كند و در اين صورت چه بسا انقلابي در مصر صورت نميگرفت. اكنون مهمترين خواست مردم مصر برگزاري انتخابات آزاد بدون دخالت نيروي نظامي و نيروهاي سنتي و دولت سابق است، هرچند مبارزه با فساد و يكسان بودن آحاد جامعه منجمله رهبران سياسي در مقابل قانون و بازگشت هويت و كرامت ملت بزرگ مصر در چارچوب شكلگيري انتخابات آزاد و شفافيت رسانهيي با جديت دنبال خواهد شد و مصر به نقش تاريخي و منطقهيي خود نيز نزديكتر خواهد شد.
3- سوريه بعد از حافظ اسد با يك اسد جديد با روحيهيي دموكراسيخواه و اصلاحطلب در طول يازده سال ميتوانست با انجام اصلاحاتي كه در نخستين روز حكومت، بشار شخصا وعده داده بود جلوي انقلاب را بگيرد اما امروز ديگر بسيار دير است، خصوصا از شش ماه گذشته تا امروز همه اقدامات انجامشده در جهت اصلاحات با تاخير انجام شد و سخنان بشار نتوانست اعتماد مردم معترض را جلب كند. امروز با كشته شدن صدها نفر توسط حزب بعث و زنداني شدن دهها هزار نفر مابقي اعتماد ميان مردم و حكومت رو به پايان است. مردم سوريه نيز به دنبال مردمسالاري در انتخابات آزاد هستند، چه بسا در صورتي كه بشار قبل از دير شدن زمينههاي برگزاري انتخابات آزاد و بيرون كشيدن خود از انحصار قدرت حزب بعث را فراهم كرده بود امروز سوريه با شرايط دشوار كنوني مواجه نبود. متاسفانه بياعتمادي ميان دولت و ملت سوريه به حدي پيش رفته است كه امكان بازگشت به گذشته براي دولت اسد وجود ندارد و با تداوم شرايط موجود زمينه دخالت خارجي در سوريه افزايش يافته است و اين در حالي است كه با توجه به شرايط خاص سوريه، در صورت دخالت نيروهاي خارجي نه فقط سوريه بلكه همه كشورهاي منطقه با مشكلات فراواني مواجه خواهند شد. احتمال ميدهم در صورت اعلام روزي براي برگزاري انتخابات آزاد با نظارت بينالمللي و منطقهيي خصوصا با حضور كشورهاي اسلامي و عربي و با مقدمه ميانجيگريهاي منطقهيي و اسلامي و عربي امكان جلوگيري از دخالت نظامي و فروپاشي ارتش و حكومت سوريه وجود داشته باشد، اما در صورت ادامه اين روند و فروپاشي حكومت در سوريه منطقه دچار مشكلات فراواني خواهد شد؛ مشكلاتي كه پيشبيني آن از هماكنون دشوار است اما بدون شك تحولات در سوريه بسيار سختتر از ليبي، مصر و تونس خواهد بود.
4- كشورهاي يمن، بحرين، اردن، مراكش و ساير كشورهاي عربي چه كشورهايي مثل بحرين و يمن كه بحران تا پشت در كاخهاي سران اين كشورها پيش رفته است و چه حكومتهايي كه به خاطر عدم رعايت حقوق مردم و بدون رعايت حقوق اقليتها و حقوق انساني و عدم برگزاري انتخابات آزاد كماكان مردم خود را از مشاركت و آزاديهاي سياسي محروم ميكنند بايد بدانند كه در معرض خطر خواهند بود. درست است كه كشورهايي كه از درآمدهاي بالاي نفتي متمتع هستند با توزيع پول و تامين رفاه نسبي مانع تغيير و تحولات يا باعث كندي آن شدهاند اما معتقدم همه كشورهايي كه آراي مردم در شكلگيري دولت و در مديريت كشور نقش نداشته باشد خارج از دايره سقوط قرار نخواهند گرفت مگر آنكه اصلاحات جدي در مسير انتخابات آزاد و افزايش مشاركت مردم و تشكيل احزاب و اجازه دادن به مخالفان براي شكلگيري اپوزيسيون را سرلوحه برنامههاي خود قرار دهند و به گونهيي نفوذناپذير اعتماد اكثريت قاطع مردم خود را به دست آورند.
5- بدون شك دوران كنوني در كشورهاي منطقه را ميتوان به دوران گذار از ديكتاتوري به حكومتهاي مردمسالار نامگذاري كرد و اين دوراني است كه در آن هم فرصتها و هم تهديدها در كنار هم وجود دارند، بررسي چالشها و فرصتها را به يادداشت ديگري موكول ميكنم. ليكن صرفا با اشاره به اين نكته كه كشتار مردم به دخالت خارجي منجر ميشود و در عين حال اين دولتهاي در حال سقوط هستند كه ميتوانند با اصلاحات و گذشت از استمرار حكومت ظالمانه فردي جلوي اين كشتارها و نابودي امكانات كشورها را گرفته و نيز دخالتهاي خارجي را سد كرده و آينده مردم خويش را تضمين كنند.
ارسال شده در شنبه, 12 شهريور 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
کسي براي سرهنگ گريه نميكند
در ميان ملتهاي عرب هيچ كس براي سرنگوني قذافي، دل نسوزاند و مويه نكرد. قذافي 42 سال پيش در ميان استقبال گرم مردم ليبي و با شادي مردم در سراسر جهان عرب و با تشويق جمال عبدالناصر به حكومت رسيد، اما شب با شادي و شعف همراه با نفرت سرنگون شد. قذافي چه كرد كه آن همه محبوبيت را از دست داد؟ چه تغييراتي در جهان عرب و كشورهاي عربي و مردم رخ داده است كه ديگر جايي براي شعارها و چهرههاي كاريزماتيك و ايدئولوژيهاي حاكم وجود ندارد؟ او در تمام سالهاي گذشته در برج عاج خود نشسته بود و مردم ليبي وظيفهاي جز شنيدن، گوش فرا دادن و اجراي فرمانهاي قذافي نداشتند. علاوه بر مردم؛ نخبگان و مسوولان كشوري آنگونه فكر ميكردند كه نتايج تجزيه و تحليلها منطبق بر سخناني باشد كه قذافي در شرايطي خاص بيان كرده بود.
اگر تحليلگري اشتباها يا مصداقا تحليلي مخالف نظرات رهبر ليبي ارايه ميداد، بلافاصله از دور خارج ميشد. كساني كه اطراف او بودند به گونهاي رفتار ميكردند كه هركس به خدمتش ميرسيد از او تمجيد و تعريف ميكرد. او خوشحال بود كه افكارش در مردم اثر كرده و جهانيان را به تحير واداشته است. آنچه از ايدئولوژي قذافي كه در كتاب بيمحتواي سبز و سخنرانيهاي طولاني و تكراري او فهميده ميشود، نزديكي اين ايدئولوژي به آنارشيسم است كه با معجوني از ناسيوناليسم عربي، انقلابيگري و فاشيسم مخلوط شده است.
كتاب سبز قذافي با نفي همه ايدئولوژيها شروع ميشود، با نفي همه ايدئولوژيهايي كه در سدههاي گذشته علما و فلسفهدانان سياست مطرح كردهاند و پايههايي براي حكومتها بوده و در ميدان نقد انديشه نقاط ضعف و قوت آنها بررسي شده است. ميگويد با دموكراسي تعداد اندكي نماينده به مجلس ميروند و همهكاره ميشوند ولي اينها فقط خودشان هستند مردم نيستند بايد همه مردم باشند. از اينجا قذافي نتيجهگيري ميكند دموكراسي، تعيين نماينده و تشكيل حزب و همه نهادهاي دموكراتيك خيانت به مردم است؛ ايدئولوژي قذافي جامعه ليبي را به يك سردرگمي و آنارشيسم هدايت كرد. يك نظريه اقتصادي حاكي از آن است كه درآمدهاي نفتي نهتنها براي كشورهاي نفتخيز سودي نداشته، بلكه منجر به تشكيل حكومتهايي شده است كه نيازي به مردم و راي مردم ندارند، معتقدم حداقل در مورد ليبي اين نظريه صادق است. ليبي در زمان رويكار آمدن قذافي فقط دو ميليون جمعيت داشت و در حال حاضر اين جمعيت فقط شش ميليون نفر است، اما توليد و صادرات نفت و درآمد ليبي از طلاي سياه رقمي نجومي را نشان ميدهد كه همه اين درآمد مستقيم در اختيار يك نفر بوده است.
هرچند پايان همه ديكتاتورها دردناك است، اما انتقال حسني مبارك در قفس اتهامي خود به دادگاهي در قاهره دردناك نبود. فرار بنعلي و محاكمه غيابي او دردناك نيست، وضعيت علي عبدالله صالح و بشار اسد كه گرفتار شديدترين سوءتفاهمات با مردم خود شدهاند، نيز بسيار دردناك است. همه اسامي ذكرشده روزي در ميان مردم خود محبوبيت داشتند. تن ندادن به نظر و خواست مردم بود كه آنها را به اين روز انداخته است. به يكي از چهرههاي سياسي عراق در زمان حمله آمريكا به عراق گفتم گمان ميكنيد با حمايت آمريكاييها وارد بغداد و نجف و كربلا شويد، افتخارآميز است، گفت: شما نميدانيد اينها با مردم چه كردهاند كه مردم همكاري با شيطان را نسبت به ادامه حيات رژيم صدام حسين ترجيح ميدهند. حكومتهايي نظير حكومت قذافي كه دهها سال با ظلم و بيتفاوتي بر مردم خود حكومت كردهاند و فرصتهاي تجربه فعاليتهاي مدني و سياستورزي را از مردم خود دريغ كردهاند، نهتنها پاياني دردناك را براي خودشان رقم زدهاند، بلكه آينده كشور و ملتشان را نيز با چالشهاي دردناك مواجه كردهاند.
ارسال شده در چهارشنبه, 2 شهريور 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
درخواست كنارهگيري بشار اسد از قدرت
مردم عربمسلمان در ماه ضيافت خدا بطور طبيعي تجمعات گستردهيي دارند و در سال جاري از اين اجتماعات نهايت بهرهبرداري را براي پيگيري خواستههاي خود ميكنند. امروز كه روز نوزدهم ماه است شاهديم كه بويژه در دو كشور ليبي و سوريه اين تحولات به نقاط متفاوتي نسبت به گذشته رسيده است. در ليبي مخالفان اميدوارند با پيشروي در اطراف پايتخت ليبي و تحولات مهمي كه در جريان است، نماز عيد را در طرابلس برگزار كنند. هرچند ممكن است اين آرزو فعلا در همين حد باقي مانده و قذافي به دست مردم دستگير نشود و مثل مبارك در قفس اتهام آدمكشي در مقابل چشمان جهانيان آورده نشود، اما فشارهاي انقلابيون بر قذافي به نقطه تعيينكنندهيي رسيده است. همچنين نميتوان تحولاتي را كه در مصر منجر به انتقال مبارك از اقامتگاه مجلل خود در شهر توريستي شرمالشيخ به قفس اتهامي در شهر قاهره شد را با شور و حرارت رمضاني مردم مصر بيارتباط دانست. به عقيده نگارنده اما مهمترين تحول كه ميتوان از آن به عنوان تغيير كيفي در تحولات بهار عربي نام برد، تحولات در سوريه است. اين تحولات در سطح ميداني بسيار مهم بوده است بويژه تظاهرات شبانه مردمي كه به رغم كنترل شديد امنيتي و دخالت مستقيم ارتش در شهرهاي مختلف بعد از برگزاري نماز تروايح برگزار ميشود و موجب عصبانيت دولت و ارتش سوريه شده و وضعيت را تغيير داده است. استفاده دولت در ماه مبارك رمضان از توپ و تانك و قايقهاي توپدار براي سركوب برخي شهرها مثل ادلب، حما و شهر مهم و بندري لاذقيه كه به زادگاه اسد پدر نزديك است نشان از آن دارد كه فضاي مردم در شهر به گونهيي است كه ارتش در آن احساس ناامني ميكند و به عبارتي برخي شهرهاي سوريه از كنترل دولت خارج شدهاند.
دامنه
درگيريها در 20 روز گذشته به قدري گسترده بود كه عكسالعمل جامعه جهاني را نيز به
اوج رسانده است. اين تحولات بدين شرح است:
1)
همزمان مقامات دولتي امريكا و شخص اوباما با تشديد حملات خود نسبت به سرکوب مردم سوريه براي اولين بار از بشار اسد خواستهاند به خاطر عدم استمرار فاجعه از كار كنارهگيري كرده و فرصت دموكراسي را براي مردم
سوريه
فراهم كند.
2)
رهبران سه كشور
انگلستان، آلمان و فرانسه نيز با خطرناك خواندن شرايط در سوريه خواهان كنارهگيري
بشار اسد شدهاند.
3)
شوراي امنيت سازمان ملل
متحد در حال تشكيل جلسه براي بررسي شرايط و اتخاذ تصميمات
تازه نسبت به روند تحولات و كشتار غيرنظاميان در سوريه شدهاند.
نمايندگان برخي كشورها مثل امريكا و انگليس در شوراي امنيت به همراه متحدين خود تلاش گستردهيي را آغاز كردهاند تا به هر قيمت قطعنامهيي را به مرحله صدور برسانند.
4) اتحاديه
اروپا و امريكا علاوه بر تلاش در شوراي امنيت سازمان ملل تحريمهاي
جداگانه خود را عليه سوريه در زمينههاي مختلف نهايي و به مرحله اجرا خواهند گذاشت.
5)
مسوول كميته حقوق بشر
سازمان ملل گزارش مبسوطي از نقض گسترده حقوق بشر را به شوراي
امنيت ارايه داده و اعلام كرده است جنايات صورتگرفته در سوريه در حدي است كه کار به دادگاه جنايات جنگي محول شود هرچند گفته است روز شنبه گروهي براي بررسي بيشتر عازم سوريه خواهند شد و گزارش بعدي را
ارايه
خواهند كرد.
6) در گذشته امريكاييها، اروپاييها و ترکها كه ميداندار تحولات بينالمللي در جريان تمام تحولات كشورهاي عربي بودهاند نسبت به از دست دادن مشروعيت اسد با اما و اگر برخورد ميکردند اما در اين مرحله باراك اوباما، ديويد كامرون، نيكلا ساركوزي و خانم مركل همگي اعلام كردهاند
بشار اسد مشروعيت خود را بطور كامل از دست داده است و تركها با لحن شديدي
به بشار هشدار ميدهند كاري نكند كه در آينده پشيمان شود. تركها مرتب از سوريه ميخواهند دست از كشتار بردارد.
7)
در تمام اين تحولات
غربيها تلاش ميكنند ضمن قانع كردن چين و روسيه زمينه را براي
صدور قطعنامه بينالمللي عليه بشار اسد كه زمينه اقدامات بعدي با
مشروعيت بينالمللي را فراهم ميسازد، آماده كنند.
اما
تا لحظه نگارش اين يادداشت عكسالعمل قاطعي در رد يا تاييد قطعنامه از طرف روسيه و چين بيان نشده است البته چين و روسيه بارها گفتهاند صدور قطعنامه و تشديد فشارها فايدهيي ندارد و بايد به دنبال راهحل واقعي
حل بحران بود اما تجربه ثابت كرده است روسيه و چين تحت تاثير فشارها و با تغييرات ميداني خيلي زود تسليم خواهند شد و احتمالا با راي ممتنع اين
مرحله
از تحولات را پشت سر ميگذارند.
8)
كشورهاي عربي مثل عربستان سعي ميكنند در كنار بازيگران منطقهيي قرار گيرند. همراهي عربستان با تركيه و فراخواني سفراي برخي كشورهاي عربي به افزايش فشارها بر بشار اسد كمك كرده است. حضور تركيه در تحولات و نقش
موثري
كه او به عنوان بازيگر منطقهيي ايفا كرده است قابل قبول
است اما عربستان سعودي كه خود در رعايت حقوق بشر و رعايت
حق راي مردم و حقوق زنان و برگزاري انتخابات آزاد نمره بسيار
پاييني دارد و نيز حقوق اساسي برخي مردم بويژه در منطقه شرفيه
را تاكنون مورد توجه قرار نداده و نيز در سركوب مردم آزاديخواه
بحرين مشاركت كرده و به متهم رديف اول تبديل شده است، بيشتر از آنكه واقعيت بااهميتي تلقي شود نوعي فرار به جلو و فرصتطلبي را تجربه ميكند. عربستان سعودي بدون شك در صورتي كه قبل از آنكه دير شود در
رفتار
داخلي و منطقهيي خود تجديدنظر نكند و راه اصلاحطلبي و
رعايت حقوق مردم منجر به مردم سالاري و حق را در پيش
نگيرد خود در معرض تحول خواهد بود، البته با شرايط و ويژگيهاي
خود. در پايان به دو نكته عبرتآموز بايد توجه كرد:
1)
بشار اسد به خاطر سياست
خارجي خوب در جهان عرب محبوبيت داشت و به دليل موقعيت
جغرافيايي و حمايت از مطالبات ملت هاي لبنان و فلسطيني شانسهاي خوبي داشت كه با انجام اصلاحات در داخل همان چيزي كه 11 سال پيش هنگام
ورود خود به كاخ رياستجمهوري سوريه وعده داده اما به آن عمل نكرد، ميتوانست در چارچوب مردمسالاري در سوريه در راس يا درون قدرت محترمانه ادامه
حيات بدهد. عدم توجه به حقوق مردم در داخل و سركوب مردم در جريان اعتراضات
اخير موقعيت خارجي اسد را در كنار بحران داخلي تخريب كرده است و امروزه با
توجه به شرايط دشوار سياسي و اقتصاد نهچندان قدرتمند سوريه، بايد در انتظار شرايط سختي براي اسد و حزب بعث سوريه باشيم. شرايط كنوني محصول عدم
رعايت
حقوق شهروندي و حقوق بشر در سوريه است و همه شاهد بوديم
كه همه امكانات منطقهيي اسد و سياست خارجي فعال او بدون
تفاهم او با مردمش در دنياي جديد براي او سودي دربر نداشته
است.
2) در جريان سقوط مبارك و بنعلي و نيز در جريان بحراني شدن وضعيت در يمن و ليبي دو موضوع از دست دادن مشروعيت و تقاضاي كنارهگيري دقيقا كشورهاي فوقالذكر را به نقطه غيرقابل برگشتي رساند و شرايط را به جايي رساند كه چه در داخل و چه در خارج استمرار شرايط گذشته را غيرممكن کرد و تحولات را به نقطه غيرقابل برگشت رساند. تحولات ماه مبارك رمضان در داخل سوريه و انعكاس بينالمللي آن سوريه را به چنين نقطهيي نزديك كرده است و پاسخ به اين سوال كه آيا اسد هنوز شانس بازگشت به اصلاحات و نجات خود و كشورش را دارد يا خير، بسيار دشوار شده است.
ارسال شده در شنبه, 29 امرداد 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
بحران در مدیریت (آسیب شناسی نهضت های مردمی منطقه)
قسمت دوم
شناخت تحولات جاری در
جهان عرب بدون درک عمیق تحولات چند دهه گذشته و خصوصا فضای روانی حاکم بر ملت های
عرب از یک سو و رهبران توهم زده آن از سوی دیگر، امکان پذیر نيست. سرهنگ به همراه
چند نفر از افسران انقلابی و طرفدار عبدالناصر روی کار آمد، نفر دوم انقلاب لیبی
شخصی به نام سرگرد جلود بود، جالب توجه این است که سرهنگ ارتقای نظامی پیدا نکرد و
سرهنگ باقی ماند اما جلود هم یک درجه پائین سرگرد باقی ماند، معلوم نیست جلود که
روزی نفر دوم لیبی بود اکنون چه سرنوشتی دارد. از زمانی که سیف الاسلام قذافی وارد
صحنه سیاسی مدیریتی لیبی شد، هیچ خبری از سرگرد جلود در دست نیست. نه مجلس، نه
محاسبه ای و نه رسانه ا ی که رهبر لیبی را کنترل کند. نه حزب و اپوزیسیونی که گردش
نخبگان را تضمین کند و سرانجام این همه در آمد نفتی و عدم پاسخگویی به ملت و عدم
تبعیت از یک نظام کار آمد مبتنی بر کارشناسی نخبگان از قذافی دیکتاتوری ساخت که
نه فقط در لیبی بلکه در خارج از لیبی نیز در صورت مخالفت چهره های سیاسی با وي،
دستور حذف آنها به جوخه ها ی ترور داده می شد. بسیاری از کسانی که توسط تیم های
ترور قذافی از میان برداشته شدند صرفا به این علت بود که حرف رهبر را قبول نمی کردند.
سرنوشت غم انگیر دعوت از رهبر مذهبی و سیاسی شیعیان لبنان، امام موسی صدر و ناپدید
شدن او نیز محصول همین روحیه دیکتاتوری و خودخواهانه ای بود که قذافی به خاطر قدرت
نامحدود به آن خو گرفته بود. به راستی که مطالعه سرنوشت افسران انقلابی در لیبی و
همه انقلابیونی که با هدف های بسیار والا برای احیای ارزش های انسانی مبارزه كرده
و پس از کسب قدرت پای در مسیری می گذارند همه هدف های والا و ارزش های انقلابی را
فراموش می كنند، بسیار عبرت آ موز و تکان دهنده است و امروز جوانان پرشوری که پای
در مبارزه آزادی خواهانه گذاشت هاند، و هر روز موقعیت های فراوانی بدست می آورند،
از شناخت دلایل واقعی و ریشه های این انحرافات بی نیاز نیستند.
جوانانی که امروز در
میدانه ای آزادی و خیابان ها و دهکده ها و شهرهای بزرگ و کوچک با حرکت شور آفرین
خود رهایی را فریاد می زنند، آیا تنها به سقوط دیکتاتور دل خوش كرده و پس از سقوط
دیکتاتور خیابان را ترک می کنند؟ و دوباره روز از نو روزی از نو و یا آنکه جوانان
می دانند چه می خواهند ؟ نگارنده در برخورد با جوانان آزادی خواه خاورميانه همیشه
بر این نکته تاکید دارد که یک مبارز و انقلابی امروزه باید بداند چه نمی خواهد و
چه می خواهد، رفت و آمد افراد می تواند مفید باشد در صورتی که هدف ها از پيش تعیین شده باشد، وقتی افسران آزاد در
لیبی پیروز شدند محبوبیت جمعی داشتند و شعارهای آنها مطابق خواست مردم بود. امروز
هم كه به نظر مي رسد قذافی از مهلكه خشم ملت جان سالم به در نخواهد برد، مبارزین
در لیبی و در همه جا باید خوب بفهمند که چه گونه از یک افسر پرشور انقلابی که با
هدف آزادی و رهایی کشورش مبارزه كرد و حکومت پادشاهی را سرنگون کرد، پس از یک دوره
طولانی مدیریت هیولایی ظهور می کند که تحمل او نه فقط برای ملت خود و جامعه جهانی
بلکه برای اطرافیان و نزدیکانش نیز غیر ممکن می شود. امروز سرهنگ قذافی مجبور شده
است تا برای تامین نیرو و از مزدورانی از برخی از کشورهای آفريقايي بهره گرفته و
برای بقا و دفاع از آنچه ، چه بسا هنوز در اوهام و خیال خود گمان می کند راه صوابی
است، به سرکوب بی رحمانه مردمی پرداخته است که هدف اولیه او ایجاد امنیت، رفاه و
آسایش برای آنها بوده است.
قذافی یک شبه به یک
هیولا تبدیل نشد، چهل و دوسال نشستن بر کرسی ریاستی که هر روز فقط از او تعریف و
تمجید میشد، هر گروهی که به دیدارش می رفتند حتی هیئت های سیاسی می دانستند که
اگر از او تعریف کنند و برای حمایت از او شعارهایی سر بدهند به هدف دیدار خود می رسند.
این همه تعریف و تمجید که صرفا با توجه به مصالح و منافع زائرین قذافی انجام می شد
او را به یک توهم و ذهنیت غیر واقعی رساند، به گونه ای که درک شرایط کنونی و جهان
امروزی و تحولات ذهنی ملت ها و جوانان برای او و امثال او دشوار شد.
آیا عامل بدبختی قذافی
و لیبی نفت بود؟ اگر این همه درآمد نفتی وجود نداشت آیا قذافی این همه قدرت بدون
پاسخگویی را بدست می آورد؟
این سوال و ده ها سوال
دیگر در رابطه با عوامل تبدیل چهره های مردمی به دیکتاتورهای خشن باید فهمیده و
پاسخ داده شود تا عمق و حقیقت تحولات جاری در لیبی شناخته شود.
تراژدی بحرین
مابقی کشورهای عربی
نیز سرنوشتی مشابه دارند در بحرین وضعیت بسیار دشوارتر است. از زمان تشکیل دولت
بحرین تا کنون اقلیت ظالمی بر مردم حکومت می کند. دولت بحرین همیشه با بزرگ کردن
خطر ایران و نسبت دادن خواسته های دمکراتیک مردمش به توطئه خارجی و دخالت ایران از
اعطای حقوق مردم خود سرباز می زند اما کمترین شکی وجود ندارد که تحولات جاری و
مطالبات دمکراتیک مردم و افکار عمومی جهانی نیروی این ابزار خطرناک را از دستان
حاکمان بحرین که از شرایط دشوار روابط ایران با جهان خارجی چه در بعد بین المللی و
چه در منطقه ای سوء استفاده می کند بیرون مي كشد. اگر روند دمکراتیک در یمن و مصر
و تونس و سوریه پیش می رود دولت بحرین نیز نمی تواند خود را از این واقعیت مستثنی
کند.
در سوریه نیز مشکلات
ساختاری و معظلات جدی در نظام موجب شکاف های جدی میان دولت و ملت شده است و
مطالبات مردم به خیابان ها کشیده شده است و دولت نمی تواند به این خواسته ها بی توجه
باشد. متاسفانه علی رغم خدمات دولت سوریه (پدر و پسر) حافظ اسد و بشار اسد به
مبارزین فلسطینی و لبنانی سوء تفاهمی که حکومت سوریه با بخشی از مردم خود پیدا
كرده است شرایط را برای آنها دشوار نموده است. بر خلاف دیدگاه هايی که چه در ایران
و چه در خارج از ایران تحولات در سوریه را به توطئه خارجی نسبت می دهند، حرکت های
مردم سوریه نیز همانند سایر کشورهای عربی مردمی و مطالبه محور و مبتنی بر واقعیاتی
در درون جامعه سوریه است و چنانچه در اين مدت مشاهده شده است سرکوب مردم که همزمان
با وعده های اصلاحات صورت پذیرفته است بر عمق بحران افزوده است و سوء تفاهم ملت و
دولت به نقطه خطرناک خود نزدیک شده است.
جمع بندی
اکنون دولت ها و ملت ها
در مقابل یکدیگر صف کشیده اند. در لیبی کار به خشونت کشیده شده در یمن دو طرف
اصرار به رفتن و ماندن دارند. در بحرین با ساختن دشمن فرضی و ادامه جنایت و دروغ و
ریاکاری آرامش قبرستانی ایجاد كرده اند. در سوریه حکومت قصد اصلاحات دارند اما خدا
می داند كه چقدر جدی است و آیا می تواند همه سوء تفاهم ها خصوصا پس از سرکوب و
کشتار انجام گرفته را رفع كند. این یک سوال جدی است که پاسخ به آن به وقت بیشتری
نیاز دارد، دولت سوریه با این سوال جدی مواجه است که اگر اجازه تظاهرات ومجوز
تشکیل احزاب آزاد را بدهد آیا باز می تواند باقی بماند به همين دلیل است که در
انجام اصلاحات تعلل كرده و با تردید تحولات را پیگیری می کند. برخی از تحلیل گران
معتقدند که بشار اسد در صورت انجام اصلاحات وعده داده شده انقلابی را در سوریه رقم
خواهد زد که معلوم نیست در خروجی این انقلاب سهمی برای خود او و حزب بعث باقی
بماند برخی نیز تنها راه بشار اسد را انجام اصلاحات می دانند و معتقدند که او با
حمایت طرف های بین المللی و با انجام اصلاحات توان خروج موفق از این بحران را
دارد.
روند تغییرات در
کشورهای عربی هر چند جدی و حتمی است، شرایط کشورها و نوع تعامل دولت ها و منافع
بازیگران منطقه ای و بین المللی تاثیرات مهمی را برروند این تغییرات گذاشته است و
بحران های منطقه را پیچیده كرده است، جامعه جهانی و قدرت های منطقه ای که درگیر
کمک به حل این بحران ها و برون رفت مسالمت آمیز آن هستند با مشکلات جدی مواجه شده اند.
دولت ها فرا گرفته اند که چگونه با پیچیده کردن بحران ها امکان هر گونه حل و فصل
که منجر به کناره گیری آنها می شود را از بین ببرند. از طرفی مردم در تقاضای
مطالبات خود جدی تر می شوند و سوء تفاهم هر روز بیشتر می شود. این بدان معناست که
متاسفانه بوی خشونت بیشتر به مشام می رسد.
ارسال شده در شنبه, 7 خرداد 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
بحران در مدیریت (آسیب شناسی نهضت های مردمی منطقه)
قسمت اول:
موج آزادیخواهی در کشورهای منطقه با تونس آغاز شد و با مصر ادامه پیدا کرد و یک به یک کشورهای عربی را دربرگفته است. این موج همگانی و همزمان اما در کشورهای مختلف تاثیرات متفاوت داشتهاست. در تونس کمتر از یک ماه و در مصر حدود بیست روز طول کشید تا با حمایت ارتش، مردم و به ویژه جوانان ناراضی و معترضی که برای احقاق حقوق خود به خیابانها سرازیر شده بودند، شاهد پیروزی را در آغوش بکشند و بتوانند مطالبات خود را در چهارچوب روندی دمکراتیک پیگیری كنند، در حقیقت پیروزی مردم تونس و مصر مرحلهای از موفقیت به حساب می آید و آنها تجربه تازهای برای تشکیل نظامی جدید را آغاز كردهاند.
با اوجگیری این اعتراضات، تحلیلهای متفاوت و ارزیابیهای ضد و نقیضی برای درک بهتر تحولات خاورمیانه ارائه شده است. از سویی بیشتر حکومتهای در گیر در این بحران، ادعا كردند، این اعتراضات فتنهای از جانب عوامل داخلی و خارجی است و توطئهای برای برهم زدن نظم امنیت کشورهاست، برخی دیگراز تحلیلگران تحولات جاری را به همان طرح خاورمیانه بزرگ امریکا مرتبط دانستند. با این حال اکنون با توسعه این تحولات به بخش عمدهای از کشورهای منطقه و رسوخ آن در همه سطوح اجتماعی برهمگان آشکار شدهاست که بحرانهای عمیق مستتر در لایههای مختلف جوامع درگیر در این انقلابها، یکی از مهمترین دلیل اصلی تحولات برقآسای خاورمیانه است و نقش فتنه، توطئه خارجی و یا پروژه آمریکائی فرمایشی و بیمحتوا است، اکنون بر همگان روشن شدهاست که تغییراتی که در علوم و تکنولوژی و تحولی که در نظام جهانی رخ داده است، رفته رفته تاثیرات خود را بر جوامع مختلف گذاشتهاست و آگاهی مردم از شرایط خود و مقایسه آن با وضعیت جهان موجب شدهاست تا مطالبات جدی وجدیدی در میان آنان خصوصا نسل جوان که اکثریت جوامع عربی را تشکیل میدهند شکل بگیرد.
شاید بتوان گفت مهمترین این مطالبات آزادی، عدالت، مبارزه با فساد و نیز یک زندگی همراه با امنیت و رفاه است، اما متاسفانه حکومتهای خودکامه عرب که در طول دهها سال گذشته با استفاده از فضای منازعهآلود منطقه به خواستههای مردم و به تغییرات موجود توجه نکردند و به سبب درک ناکافی از نظام جدید جهانی و انتقال از جنگ سرد به نظام جدید و نیز عدم شناخت تاثیرات انقلاب الکترونیک بر روحیه، قدرت تحلیل و آگاهی ملتها از این حوادث عقب ماندند. این دولتها، در صورتی که ارزیابی درستی از روند تحولات جهانی و علوم ارتباطات در بیست سال گذشته بدست آورده بودند چه بسا با انجام اصلاحات مناسب با شرایط غیر منتظره کنونی مواجه نمی شدند. اکنون علاوه بر مصر و تونس که خطرناکترین مرحله را پشت سرگذاشتهاند، یمن، لیبی، بحرین و سوریه در شرایط بحرانی بسر میبرند و بقیه کشورهای عربی نیز در گیراعتراضات به شیوههای مختلف شده برخی از آنها نشان میدهند که به درک وقایع نزدیک شدهاند و حرکتهای اصلاحی خود را قبل از آنکه دیر شدهباشد، آغاز میکنند. برخی از دولتها به جای فهم شرایط و انجام اصلاحات به دنبال شناخت علل اعتراضات نگرش تحلیل توطئه پرداخته و از سیاست وقت کشی، سرکوب و عکسالعملها حق به جانب استفاده كرده و در نتیجه روند بحرانی در کشور خود را به بحرانی لاینحل تبدیل كردهاند، دولتها از شیوههای مشابهی برای فرار از پذیرش بحران استفاده میکنند :
1- تبدیل تظاهرات مسالمتجویانه مردم به خشونت
2- اتهام تظاهرات گسترده مردم به وابستگی به خارج
3- تلاش جهت ايجاد جنگ داخلی با استفاده از شکافهای طایفهای و قبیلهای
4- اتهام تظاهرات مردم به وابستگی به گروههای مسلح و تروریستی
متاسفانه معترضین نیز خصوصا در کشورهایی که حکومتهای خودکامه اجازه تشکیل احزاب و شکلگیری اپوزیسیون قابل اعتماد را ندادهاند به دلیل کمتجربگی در دام اشتباهاتی میافتند که بحران در بحران ایجاد كرده و کار را مشکل می كند و متاسفانه در نهایت مجبور میشوند از کمک مستقیم خارجیها استفاده كنند، مثل آنچه در لیبی اتفاق افتاده است و خوشبختانه علیرغم طول زمان بحران در یمن و علیرغم وجود اسلحه در دست مردم، خشونتها فقط از جانب حکومت اعمال شدهاست. مردمی که گفته میشود با جمعیت بیست میلیونی حدود 60 میلیون اسلحه در دست دارند در هنگام تظاهرات حتی خنجرهایی که به دلیل اعتقادات مذهبی همیشه بر سر کمر آنهاست را کنار گذاشته به میدان آزادی قدم مينهند و به تظاهرات میپردازند.
اشتباهات انقلابیون نیز گاهی روند تحولات را با شکل مواجه ساخته و حرکتهای مردمی را کند میکند.
1- افتادن در دام خشونت
2- بالا بردن سقف خواستهها بگونهای که دولتها تشویق به سرکوب شدید شوند.
3- افتادن در دام شعارهای طایفه گرایانه
4- افتادن در دام مقابله مردم با مردم
5- در خواست کمک از خارج که دراین موضوع افزایش فشارهای طاقتفرسای حکومت نیز موثر است.
6- ضعف سازماندهی
7- انقلابیون باید ارتش را که جزئی از مردم است به حمایت از خود فراخوانند و با شعارهای تند بر علیه نیروهای مسلح که در همه نظامها حافظ مرزها و امنیت کشورند آنها را از درگیری با مردم دور کنند.
با مطالعه یومیه تحولات در کشورهای عربی مشاهده میشود که آگاهی ملتها بهشدت روبه افزایش و امکان سرکوب حرکتهای مردمی رو به کاهشاست. دولتها تنها میتوانند زمان تحول را طولانیتر و کار را برای ملت خود سختتر كنند همه این مشکل در روند حرکتهای مردمی در جهان عرب در لیبی اتفاق افتادهاست به گونه ای که شرایط در این کشور عربی و امریکایی و مدیترانهای به بن بست رسیده است، هر چند به خاطر حساسیت و موقعیت کشور لیبی احتمال طولانی شدن بحران شبیه آنچه در سومالی اتفاق افتاد و یا عقبنشینی و تنها گذاشتن مردم لیبی غیر متصوراست. اما کاری که سرهنگ قذافی انجام داد پیامی برای سایر دیکتاتورها بهدنبال دارد که امکان مقاومت در مقابل خواست مردم و تبدیل صحنه اصلاح طلبی به یک جنگ تمام عیار خصوصا در جاهایی که آگاهیهای عمومی کمتر است، وجود دارد.
آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاد خصوصا رويدادي که نظام بینالمللی و جامعهجهانی خصوصا امریکائی انجام دادند مدیریت بحران بود، از یک طرف از ملتها خواسته شد تا از روشهای غیر دمکراتیک استفاده نکند و از طرفی دولتهای دیکتاتور وابسته برای سرکوب مردم نه تنها مورد حمایت نبودند بلکه تحت فشار قرار گرفته و نتیجه این مدیریت راهکاری برای خروج از بحرانهایی بود که میتوانست به حوادثی خونینی تبدیل شود. اما آنچه اکنون در لیبی شاهد آن هستیم یک تراژدی است که ساختار و ویژگیهای جامعه و حکومت لیبی و شخصیت سرهنگ قذافی و حکومت 42 ساله رهبر 69 ساله لیبی باز میگردد.
با بررسی توصیفی و تحلیلی حکومت و جامعه لیبی و با اشارهای کوتاه به موقعیت و خصوصیت حکومتهایی که روزی از حمایت مردم خود برخوردار بودهاند، در كنار بررسي اين مساله كه چه دلایل و شرایطی باعث شده است که انقلابیون ديروز به دیکتاتورهاي امروز تبدیل شده و با مشاهده مخالفت مردم در شوك فرو روند. مردمی كه با شعار «الشعب یرید اسقاط دیکتاتور» به صحنه آمدند همان مردمی هستند که روزی به آنها علاقه داشتهاند و با ورود آنها برای نزدیک شدن به آنان سرودست میشکستند و شعارهای نوریک یا فلان مهترین شعار بود که در طول دهههای گذشته ملتهای عرب بر زبان میآوردند، لیکن امروز بعد از شعار تقاضای تغییر نظام و نیز دیکتاتور شعار نوریک یا تونس، نوریک یا مصر، نوریک یا یمن و نوریک یا درعا و ... شرق و غرب جهان عرب را فراگرفته است.
در اينجا و براي تحليل بهتر حوادث ليبي بد نيست مروري بر تاريخ اين كشور داشتهباشيم. سرهنگ قذافی در سال 1969 میلادی با یک کودتای نظامی در لیبی قدرت را در دست گرفت، کودتای سرهنگ و دوستانش از آن نوع کودتاهایی بود که ویژگی انقلابیگری ضداستعماری ضدصهیونیستی داشت، پادشاه لیبی برکنار شد و سرهنگ، رهبر انقلاب و الفاتح لیبی نام گرفت.
جمعیت لیبی در آن زمان حدود دو میلیون نفر بود پخش بخشي از درآمدهاي نفتي بين مردم ازسرهنگ چهرهای محبوب ساخت، او با استفاده از پول نفت و شعارهای انقلابی تلاش كرد در قامت یک رهبر عربی ظاهر شود. وي پس از مرگ عبدالناصر با بزرگبینی و کیش شخصیت وصف ناپذیری خود را رهبر رهبران عرب نامید، اما هرگز نتوانست در مقابل رهبران کشورهای بزرگی چون مصر، سوریه، الجزایر و عراق که همگی مدعی این جایگاه پس از ناصر بودند، به جایگاهی که توقع داشت دست پیدا کند. این آرزوی دست نیافتنی اما در خیال سرهنگ جایگاهی فراتر از واقعیت پیدا كرد و از او رهبری بزرگ در خیال و توهم پدید آورد که بخش مهمی از در آمد کشورش را در اختیار انقلابیونی از سرا سر جهان عرب قرار دهد تا بدینوسیله پرچمدار مبارزه با اسرائیل باقی بماند. او همه روزه مهماناني با طرحهاي انقلابي براي دگرگوني منطقه وجهان را به حضور ميپذيرفت و رهنمودهایی به آنها ميداد.
سرهنگ در اين نيم قرن روحیه انقلابی خود را حفظ كرده و ميگفت من کارهای نیستم مسئولیت دولتی ندارم، او قصر نساخت و چادر نشینی را پیشه کرد، لباس نظامی را بیرون نیاورد و همچون قبیلهنشینان در لیبی درون چادر بسر برد تا به موقعیتهای دولتی آلوده نشود. با اين همه او اختیارات مافوق دولت داشت و مجلسي منتخب مردم براي پرسش از او در ليبي پيشبيني نشدهبود. او هنوز هم میگوید کسی که مسئولیتی ندارد نمیتواند پاسخگو باشد، وقتی مردم طرابلس و بنغازی برای اولین بار برای ساختن لیبی جدید به خیابانها آمدند و از او خواستند قدرت را رها کند چهره بهت زده او در تلویزیون دیدنی بود. او گیج و مبهوت به زمین و هوا نگاه میکرد و میگفت میلیونها نفر از من حمایت میکنند و با اين روحيه در عین ناباوری دستور قتل عام مردم خود را صادر كرد...
ارسال شده در سهشنبه, 27 ارديبهشت 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
نوبت اصلاح طلبی در کشورهای عربی
پس از تحولات سال ۱۹۹۰ و پایان جنگ سرد به مرور نظام بینالمللى دیگری در جهان شکل گرفته است. تا پیش از آن در دنیا دو قطب غرب و شرق وجود داشت که کشورها را به دو دسته تقسیم کرده بود و هر کدام از نفوذ دیگری نگران بود. این نگرانىها بود که منازعات را به وجود مىآورد. سایه اصلى بر سر منازعات، چه در سطح داخلى و چه در سطح بینالمللى، مبارزه ضداستعمارى بود. حتى وقتى منازعات در داخل کشورها رخ میداد، مردم در عین حال که در حال مبارزه علیه استبداد بودند، علیه استعمار خارجی نیز جنگ داشتند. یعنى مردم به طور ناخواسته در این واقعیت قرار داشتند که برای اینکه مبارزهشان پیش برود باید به طور همزمان علیه استبداد و استعمار مبارزه کنند. در حال حاضر بحث غرب و شرق به معناى گذشته وجود ندارد و شکل منازعات تغییر کرده است. در جهان امروز دیگر کشورها همانند دوران جنگ سرد به دنبال مبارزه با دشمنان خود نیستند. کشورها به دنبال مشارکت در نظام بینالملل هستند تا حذف و جایگزینی یکدیگر. یعنى هر کشوری فکر میکند باید نقش خود را در سیاست و اقتصاد منطقه افزایش دهد تا به دنبال آن بتواند از امکانات بیشتری در نظام بینالملل برخوردار باشد و این امکانات بیشتر به رفاه مردم کشور از یک سو و افزایش موقعیت کشورها و جایگاه مردم آنها به عنوان انسانهای آن کشورها منجر شود. وقتى از تغییر سخن مىگوییم، به این معناست که در جهان ماقبل از ۱۹۹۰ هیچکس تصور نمىکرد نظام کمونیستی شوروى با آن قدرت و عظمت به آن شکل از هم فرو بپاشد و کشورهاى بلوک شرق به سمت غرب هروله کنند. در سال ۹۰ در ذهن نمىگنجید که یک سیاهپوست رئیسجمهور امریکا شود. به هر حال، ما با تغییرات جدی در جهان مواجه هستیم. در دنیای امروز اصولا آن نگاههایی که در گذشته وجود داشت، دیده نمىشود. تغییراتى که در سطح جهانی رخ داده، ماهیت منازعات را تغییر داده است. به این دلیل، به نظر من دوره انقلابها به سر آمده و در این جهان انقلابها معنا و مفهومی ندارند. در جنبشهاى اخیر شمال افریقا و خاورمیانه نیز شاهد انعکاس این تحولات هستیم. شعارهایی که در این اعتراضات سر داده میشود، نه ضد روسى، نه ضد امریکایی و نه حتى ضد اسرائیلی است. مردم این کشورها مشخصا به دنبال آن هستند که مشکل اولیه خود را حل کنند پس از آن مطالبات دیگر خود را خواستار شوند. یعنی مردم اولویتبندى دارند و مىخواهند در وهله اول در قدرت و حاکمیت و سرنوشت سیاسى خود مشارکت پیدا کنند. این تغییر نگاه در مردم به همان تغییراتی که در جهان رخ داده و تغییر منازعات سیاسی و بینالمللى برمیگردد. وقتى مجموعه تحولات اخیر در کشورهاى عربى را کنار هم بگذارید متوجه میشوید که بحث انقلاب در شرایط جاری وجود ندارد. یعنى مردم به دنبال تغییر وضعیت خود به شرایط بهتری هستند. از آنجا که دموکراسى در دنیاى امروز و در همه مکاتب و کشورها و گرایشها به عنوان بهترین شیوه کشورداری مورد قبول واقع شده است و دموکراسى محل تلاقی خواستههاى همه جنبشهاى سیاسى مردم در این کشورها شده است. برخى نسبت به اینکه این تحولات به دموکراسى در این کشورها منجر شود، ابراز تردید مىکنند ولى من نسبت به آینده این تحولات خوشبین هستم و معتقدم آنچه در آینده در این کشورها خواهیم دید، در مقاسیه با وضعیت کنونى دموکراتیکتر خواهد بود. کشورهایی که در حال حاضر دچار این جنبشها شدهاند، کشورهایى هستند که گرفتار حکومتهای توتالیتر و دیکتاتورى بوده و هستند و نه فقط از فقدان آزادی بلکه از برخی مشکلاتی که زندگی اقتصادی آنها را هم تحت تأثیر قرار داده، رنج مىبرند. چنانچه گفته شد، پس از تحولات سال ۹۰ تحولات زیادى در جهان رخ داد. بسیارى از کشورها با این تحولات همگام شدند و به قواعد دموکراتیک روى آوردند. اروپاى شرقى، امریکاى لاتین و حتى بسیارى از کشورهاى افریقایى در راستاى این تحولات به تغییراتى در نحوه کشوردارى خود دست زدند. با وجود این، کشورهای عربی عموما جزء آن دسته از کشورها هستند که به دلایل مختلف در آن دوره که تحولاتی در جهان رخ داد که به افزایش نقش مردم و مشارکت سیاسی مردم منجر شد، نتوانستند با این تغییرات همراه شوند. هر چند این تغییرات ممکن است با مشکلات و موانعی هم روبهرو باشد و بکندى پیش رود، گریزناپذیر است. ممکن است در جاهایی مقاومتهایی که از طرف رهبران این کشورها صورت میگیرد به گونههایی از خشونت منجر شود اما به نظر من روند این یک روند غیرقابل اجتناب است و کشورها به هر صورت، با این تغییرات مواجه خواهند شد. امروز تقریبا در کشورهای عربی و حتى کشورهاى غیر عرب منطقه جنبشهاى مردمى را مىبینیم که مشارکتجویى و آزادیخواهی نقطه اشتراک تمام این جنبشهاست. با این وجود، هر کشوری شرایط خاص خود را دارد و نحوه مواجهه حکومتها با این تحول متناسب با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی این کشورهاست. در برخى از این کشورها به خاطر درآمد بالا و جمعیت کم مشکلات اقتصادی کمترى ظهور کرده است. با وجود این، مردم این کشورها، بخصوص طبقه متوسط شهری آگاهی دارند که امکانات آنها میتواند در یک چارچوب و سیستم اقتصادی درست استفاده شود و با توجه به منابعى که در اختیار این کشورهاست، پیشرفتهاى بیشترى صورت گیرد. در این کشورها پیشرفت و توسعه جدى صورت نمىگیرد و نوعی از توزیع پول و امکانات مشکل معیشتى آنها را حل میکند؛ در عین حال، منابع آنها را هم از بین مىبرد. در بعضى کشورها، نظیر مصر و تونس که داراى منابع کم و جمعیت زیاد هستند، در کنار مشارکتجویی و آزادىخواهى اعتراض به بیکارى، مشکلات معیشتی هم پیش از هر چیز دیگری خود را نشان داده است. نکته مهم این است که حرکتهای اعتراضی و جنبشها امری نیستند که جریان پشت پردهای بتواند آن را اداره کند. این اعتراضات به واقعیتهای جوامع مربوط میشود، به تحولات پیچیدهاى که در سطح جوامع رخ داده ارتباط دارد و از این رو گریزناپذیر است. اما سئوال اصلى این است که سمت و سوی این تحولات چیست و به چه نتایجی خواهد انجامید؟ حداقل در مصر و تونس که این تحولات به نتیجه رسیده و کشورهایى مثل لیبی، یمن و بحرین که در مسیر تحول قرار گرفتهاند، وقتی مورد بررسی قرار میگیرند میبینیم که ضمن اینکه این تحولات گریزناپذیر بوده، در عین حال هم در بخش مشارکتجویی و هم بخش آزادیطلبی چشماندازی که در پیش روست حداقل از گذشته بهتر خواهد بود. حکومتى مثل حسنی مبارک که برخی معتقدند امنیتیترین و یکی از سرکوبگرترین حکومتهای جهان بوده است و مردم به هیچ وجه از آن راضى نبودند تغییر کرده است. در حال حاضر در آن کشور تحولی رخ داده است، هر چند تحول بنیادی نیست. به نظر مىرسد مردم هم در این کشورها دنبال تحول بنیادی نیستند، بلکه بیشتر به دنبال اصلاحات هستند. چرا که تحولات بنیادی سوابق و نتایج مشخص خود را در گذشته نشان داده و به نظر نمیرسد مردم کشورهای منطقه به دنبال دگرگونی کلی همه چیز باشند. به نظر میرسد یک نوع قناعت در جنبشهاى اجتماعى ایجاد شده است که گونهاى از اصلاحات مبتنى بر مطالبات مشخص پیگیرى شود. حتى اگر این مطالبات به نحوى توسط حکام کنونى این کشورها برآورده شود، مردم رضایت میدهند. مثلا اگر مبارک انتخابات مجلس ۲۰۱۰ را خوب برگزار کرده بود و اجازه داده بود مردم با آزادی رأى دهند و نمایندگان خود را انتخاب کنند و پیش از این از کاندیداتوری پسرش برای آینده مصر صرف نظر کرده بود، چه بسا مردم مصر با او کنار مىآمدند و کنار رفتن آرام و آبرومند و تدریجى او او را مىپذیرفتند، ولی وقتی او اصرار و مقاومت مىکند و اعلام میکند که قدرت را واگذار نمىکند و برای انتخابات آینده نیز به دنبال جانشین کردن پسر خود است، مردم در مقابل او میایستند و در نهایت مردم به چیزی کمتر از رفتن او رضایت نمیدهند و بعد از رفتن او مطالبات جدىتر خود را مطرح مىکنند و بر تحقق این مطالبات پاى مىفشارند. بنابراین حکومتهایی که مردم را به ستوه میآورند، با برخورد شدیدتر مردم مواجه مىشوند. در این کشورها فشارهاى بیشترى از ناحیه مردم صورت مىگیرد و تبعاتى نیز به دنبال خواهد داشت. با وجود این، تبعات و نتایج آن همراه با خشونت نیست. مخصوصا با توجه به افزایش آگاهیها در سطح و جوامع تأثیرگذاران بر این جنبشها تحولاتی بدون خشونت رخ میدهد. اگر در گذشته این تحولات به وقوع مىپیوست، حجم تلفات و خشونتها بسیار بالاتر بود. اما امروز خشونت کمترى روى مىدهد. هر چند باید بپذیریم روند دموکراسی یک روند ناگهانى و دفعهای نیست، به طور کلی به نتایج این تحولات خوشبین هستم. انقلابها یک روند دفعتی دارند که در گذشته بسیار تجربه شدهاند. با این حال، این انقلابها لزوما به دموکراسی منجر نشدهاند. لذا به نظر میرسد انتخابی که امروز جلوی راه مردم دنیا هست، این است که به هر شکلى هر چه زودتر به هدف و مطالبات خود نزدیک شوند. به نظر مىرسد مردم در این کشورهاى عربى گام به گام به دنبال گرفتن حقوق خود هستند. بنابراین آنچه از تحولات اخیر کشورهاى عربى مىتوان برداشت کرد این است که مردم به دنبال یک دگرگونی سریع نیستند. در این جنبشها مردم به خیابان میآیند و مطالباتی را مطرح میکنند و اگر رهبران آنها سریع جواب دهند، دنبال کینهتوزی و تغییر افراد نیستند، مگر اینکه آن رهبران مقاومت کنند و بخواهند به رفتار گذشته خود ادامه دهند. در لیبی اگر قذافی از روز اول این حجم گسترده حضور مردم را جدی میگرفت و با آنها مذاکره مىکرد و حقوق آنها را به رسمیت میشناخت ما امروز با یک وضعیت دشوار برای او و حکومتش، مردم لیبی، جامعه جهانی و کشورهاى منطقه مواجه نبودیم. روند کنونى به نحوى است که نباید شکی داشت که حکومت قذافی پایان یافته است و امکان تداوم چنین حکومتی در جهان امروز و در فضای گسترده اطلاعات و آگاهىهایى که در اختیار ملتهاست، وجود ندارد. ولی قذافى با همان نگاههای سنتی قبلی خود تصور میکند میتواند هم مردم لیبی و هم دنیا را مجبور کند که او را به عنوان یک واقعیت بپذیرند. اکنون اصرار میکند که اگر او برود هم لیبی دچار جنگ داخلی میشود و هم امنیت اروپا و هم انتقال نفت لیبی به جهان دچار مشکل میشود. او این تهدیدها را انجام میدهد که جامعه جهانى او را به عنوان یک واقعیت هر چند تلخ بپذیرد. ولی ملاحظه میشود که این امکان علی رغم همه امتیازاتی که دراختیار قذافی است، به وجود نمیآید و مردم در یک بخشى از کشور به یک حکومت مستقل مبادرت ورزیدهاند و جامعه جهانى به دنبال مقابله با او هستند. این قابل پیشبینى است که کشورهاى جهان و مردم لیبی این شرایطى را که قذافى مىخواهد تحمیل کند، نخواهند پذیرفت. لذا باز هم در مورد لیبی، مردم به دنبال یک مطالبات مشخصی هستند حتی حاضرند براى اینکه به این مطالبات بدون جنگ و خونریزى دست یابند، با قذافی هم مذاکره و توافق کنند به شرطی که خواستههایشان عملی شود. مردمى که ۴۲ سال است رنگ انتخابات آزاد را ندیدهاند، مردمى که در کنار سرزمینهاى اروپایى از پیشرفتهایی جهان مطلع هستند و اجازه انتخابات آزاد را ندارند، به دنبال آن هستند که مطالبات مشخص خود را تحقق بخشند. بنابراین مردم لیبى به دنبال این بودند که این مطالبات را به طور مسالمتآمیز پیگیر شوند و حکومت لیبی را مجبور کنند که حق آنها را بدهد. ولی رفتار نامعقول خطرناک سرهنگ قذافی مردم را با شرایط دشواری مواجه کرده است. علاوه بر مردم، به نظر مىرسد حکومتها نیز در مواجهه با مخالفان خود با عقلانیت بیشترى برخورد مىکنند. در تونس، مصر، لیبى، بحرین و حتی یمن که این تحولات درهاویه آتش است و در غلیان و جریان است، حکومتها با حداقلی از عقلانیت با مردم خود رفتار کردهاند. چرا که آنها مردم این کشورها هستند. این گونه از عقلانیت که در برخورد این حکومتها با مردم دیده مىشود در گذشتهها به هیچ وجه مشاهده نمىشود. این قابل تصور نبود که مردم علیه رئیس دولت شعار دهند و از او بخواهند قدرت را ترک کنند و حکومتها نتوانند آنها را سرکوب کنند. از سوی دیگر، مردم نیز به دنبال آتش زدن و خشونت و نابودی همه چیز نیستند. در واقع نوعى از فرهنگ اعتراض مدنی در حال شکلگیرى است. از این رو، این حرکتها ویژگى انقلابهاى گذشته را ندارد و به اصلاحطلبی و نوعی تحقق مطالبات به شکل غیر خشونتبار شبیه است. بعضى معتقدند این نیز نوعى از انقلاب است و آن را انقلاب آرام یا تدریجی مىنامند. با این نامگذارى چندان مخالف نیستم، اما این انقلاب آرام و تدریجى را در قالب اصلاحات تعریف میکنم؛ اصلاحاتى که مردم به خاطر آن به خیابان میآیند و براى حقوق خود در خیابان میمانند تا حق خود را بگیرند. در هیچ کدام از این کشورها (غیر از لیبی که حکومت با هواپیمای جنگی به مردم حمله میکند و مقاومت غیرمنطقی میکند و استنثایی محسوب مىشود) مردم نه با تفنگ نه حتی با استفاده از سنگ و چوب به طور گسترده به خشونتورزى مبادرت نمىکنند. هر چند خشونتهاى پراکنده دیده مىشود، این جنبشها مبتنی بر خشونت نیستند و احزاب و گروههای تشکیلاتى و جهادی در آن نقش ندارند. بنابراین در مقایسه با قبل بسیار کمتر از خشونت استفاده شده است. به نظر مىرسد مردم در این دنیاى انفجار اطلاعات و گسترش فضای مجازی به یک جمعبندی رسیدهاند که در وضعیت مناسبی زندگى نمىکنند و باید این وضعیت تغییر کند و البته توانستهاند اعتراضات خود را شکل بدهند و به نتایجى هم رسیدهاند. در کشورهایی که این تحولات رخ داده ولی حکوتها تغییر نکردهاند نیز این جنبشها به نتایجى رسیدهاند، مثلا حق اعتراض را کسب کردهاند. در حال حاضر مردم در بحرین، یمن، سوریه و حتى عربستان اعتراض مىکنند و حکومتها ناچارند که حقوق آنها را رعایت کنند. در تمام کشورهای عربی این وضعیت وجود دارد و مطرح شدن مطالبات مردم به شکلی فعال شده است. هر چند این قابل پیشبینى نیست که این تحولات بتواند یک نتیجه قطعی و سریعی در جهت دموکراسى به وجود بیاورد ولی معتقدم گام به گام به سمت افزایش نقش مردم و آزادیهای مردم پیش خواهد رفت. البته در زمینه اقتصادی و بهبود وضع رفاه مردم، مخصوصا در کشورهایى که از کمبود منابع رنج مىبرند و به مشکلات خاص سیستمی در اقتصاد خود مبتلا هستند، زمان طولانىترى نیاز است. با وجود این، اعتراضات و تلاش مردم براى تحقق مطالباتشان و عقبنشینی حکومتها کم کم به شیوه برخورد و فرهنگى تبدیل میشود که از طرف مردم و از طرف حکومتها پذیرفته مىشود و گام به گام مردم را به حقوق خود برای مشارکت مردم آزادى و زندگی بهتر نزدیک مىکند.
ارسال شده در سهشنبه, 23 فروردين 1390 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
تحولات اخیر دنیای عرب
اگر با دقت دیدگاههای اندیشمندان و تحلیلگران را در مورد تحولات ماههای اخیر در کشورهای عربی که اکنون به برخی از کشورهای غیر عرب نیز کشیده شده است، بررسی کنیم خواهیم دانست که زمینهها و عوامل جنبشهای عربی که بر دوش جوانان عرب از مصر و تونس گرفته تا بحرین و عربستان و یمن و لیبی اوج گرفته و سرانجام همه کشورهای عربی را در نور دیده است، زمینهها و عوامل مشترک دارد و پدیدهای یگانه به حساب میآید؛ پدیدهای که متعلق به دوران خود است؛ دورانی که برخی آن را عصر انفجار اطلاعات و گروهی آن را دوران تغییر نامیدهاند.
شرایط جاری تغییراتی را شاهد بوده است که همه چیز را در جهان اطراف ما تغییر داده است؛ تغییراتی باور نکردنی و شگرف، این تغییرات نه تنها در مناسبات داخلی کشورها بلکه در سطوح منطقهای و بینالمللی و از همه مهمتر در شیوههای تفکر و نحوه ارزیابی و تحلیل دادهها و نیز در مناسبات انسانها در سطوح ملی و بینالمللی باعث تغییر در ذهنیت انسانها به طور گسترده شده است، به طور مثال، همین تغییرات باعث شده میلیونها سند محرمانه توسط یک سایت اینترنتی به نام ویکی لیکس به دست مردم جهان رسیده و انحصار اطلاعات را از دست سازمانهای اطلاعاتی خارج سازد؛ اطلاعاتی که توسط کاربران اینترنتی در شبکههای وب منتشر میشود و یا فیلمهایی که در اینترنت در اختیار مردم قرار میگیرد، حتی در حوزه رسانههای نوشتاری و دیداری و شنیداری تحولی به وجود آورده است، به گونهای که حتی شبکههای رسانهای که در گذشته ابزار مهم سلطه داخلی کشورهای استعماری در جهان به حساب میآمد، موقعیت انحصاری خود را از دست داده است. تغییرات ذهنی به گونهای است که در امریکایی که سیاهپوستان در شرایط دشواری زندگی میکردند و نسبت به تضییع حقوق اجتماعی خود معترض بودند، امروز به جایی رسیده که یک سیاهپوست از نژاد اصل افریقایی و کنیایی رئیسجمهور امریکا شده است و یا در همین خاورمیانه در ظرف کمتر از دو ماه دو کشور مقتدر عربی با تغییرات جدی مواجه شده و رهبران سابقهداری همچون زین العابدین بن علی و محمد حسنی مبارک سرنگون شدهاند و چندین کشور عربی دیگر در معرض تحول و تغییر قرار گرفتهاند و به اعتقاد نگارنده، علیرغم تفاوتهای فراوانی که کشورها و مناطق مختلف با یکدیگر داشته و دارند، ماهیت و عوامل و زمینههای این تحولات یکسان است، هر چند به مقتضای موقعیت و شرایط هر کشور تأثیرات متفاوتی بر جای خواهد گذاشت.
در این نوشته کوتاه، به طور خلاصه به چند عنوان که نشان میدهد تغییرات جاری در خاورمیانه و نیز تحولات اجتماعی کشورها ارتباط و پیوند عمیقی با یکدیگر دارند، اشاره میکنیم.
1. انتقال از جنگ سرد به نظم نوین جهانی
از سال 1948 پایان جنگ دوم جهانی تا 1991 که اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید، جهان در یک فضای دوقطبی به سر میبرد. کشورها هر چند در ظاهر مستقل و غیرمتعهد بودند، در چارچوب دو گرایش عمومی جهانی تعریف میشدند؛ دولتها و حکومتها، یا ضد سرمایهداری بودند و یا مخالف کمونیسم، بخصوص در کشورهای عربی ناصریسم با تکیه بر همکاری عمیق با بلوک شرق جنبه پایداری را در مقابل کشورهای مرتجع عربی تشکیل داده بودند. جنبشهای انقلابی در مقابل جریانات ارتجاعی و استعماری شکل گرفت تا در مقابل امریکا و اسرائیل از حقوق ملتهای عرب و در رأس آنها برای آزادی سرزمینهای اشغالی فلسطینی مبارزه کند، جنبشهای مردمی ماهیت ضداستعماری بیشتری داشتند و هر چند ضدامریکاییتر مقبول و مرغوبتر بودند و رهبران این جنبشها با شیوههای کودتای نظامی و حمایتهای تودهای به قدرت رسیدند و ملتها و کشورهای عربی را به سوی جنگ با اسرائیل رهنمون ساختند. برخی جنگیدند و عدهای مصالحه کردند و صلح و جنگ به اولویت اول این کشورها تبدیل شد و همه سرمایه و ثروت انسانی و منابع مادی آنها در این مسیر یعنی ساختن ارتشهای مستبد و احزاب منسجم به کار گرفته شد. از سال 1991 میلادی اما شوروی فروپاشید و نظام جهانی تغییر کرد، جهان به سمت و سوی دیگر حرکت کرد، اما دولتهای عربی، چه در جناح مرتجعین و چه در سطح جبهه پایداری جمهوریهای نظامی و پادشاهیهای وابسته و غیرمشروطه همچنان باقی ماندند. در برخی از این کشورها در آمدهای نفتی سرپوشی بر ناکارآمدی حکومتها گذاشت.
در جهان جدید نقش کارآمدی و بهرهبرداری از پشرفتهای تکنولوژی افزایش پیدا کرد اما این کشورها با همان سیستمهای ناکارآمد ادامه دادند و تنها به تغییرات ظاهری پرداختند. بیست سال کافی بود تا مقاومت این دولتهای ناکارآمد و اصلاحناپذیر در مقابل تغییرات غیر قابل چشمپوشی در هم بشکند، شاید در یک جمله بتوانیم بگوییم بخشی از این تحولات مربوط به این است که کشورهای عربی همپای تحولات جهانی همراه نشدند و قرائت دقیقی از تحولات جهانی نداشتند.
2. انقلاب الکترونیک
سرعت نقل و انتقال اطلاعات، در تحولات اجتماعی و سیاسی همیشه نقش اساسی داشته است، علاوه بر سرعت، حجم استفاده از وسایل و امکاناتی که بویژه نسل جوان را با تغییرات جهانی و دیدگاههای مختلف و بویژه حکمرانی خوب آشنا کرده، بسیار بالا رفته است؛ استفاده از موبایل، بهرهبرداری از تکنولوژی وب و مدیا و ماهوارهها، استفاده از ترکیب همه این امکانات توسط شبکههای اجتماعی و ngoها و مؤسسات دولتی و خصوصی حجم گستردهای از اطلاعات را در اختیار مردم قرار داده که از آن به عنوان انفجار اطلاعات یاد شده است. بدون شک، کنترل انتقال اطلاعات و کاهش دانایی ملتها برای هیچ حکومت و سیستم اطلاعاتی در جهان امکانپذیر نیست. این تحولات علمی و تکنولوژی اطلاعرسانی است که دنیایی آگاهیمحور را پدید آورده است؛ دنیای که در کنار ترجمان افکار گوناگون در جهان، نهضت ترجمه و نهضت مقایسه را به دنبال داشته است و نتیجه این همه تحولات آن است که حکمرانانی که با شیوههای دستوری خود خواهان جمهوری و پادشاهیهای تودهای خود بودند با مطالبات جدیدی روبهرو شدند؛ مطالباتی که ابتداییترین آنها حق شهروندی و حق رأی و مشارکت بوده است. دولتهای عربی با استفاده از شرایط امنیتی و جنایتهای اسرائیل در منطقه تلاش کردهاند پاسخ به این مطالبات را به بعد از حل مشکل با اسرائیل موکول کنند، اما تحولات جاری نشان داد که ملتهای عرب در عین تأیید حقوق مردم فلسطین، خواهان حکمرانی خوب و زندگی همراه با شرافت و کرامت و رفاه هستند.
3. تغییر ماهیت منازعات
در دهههای پنجاه، شصت و هفتاد و هشتاد نهضت عربی و اسلامی با ماهیت ضدارتجاعی و ضداستعاری شکل گرفت. وابستگی دولتهای عرب و عدم مبارزه با اسرائیل انگیزه اصلی این جنبشها به حساب میآیند اما در تحولات اخیر ملتها با توجه به تغییرات به وجود آمده بیشتر به داخل توجه دارند، جنبشهای اخیر بیش از آنکه یک کشور و یا سلطه خارجی را مورد توجه قرار دهند، به مشکلات داخلی خود توجه دارند. در واقع میتوان نتیجه گرفت که این جنبشها قبل از هر چیز برای حل مشکلات داخل و کمبودهای ملی حرکت کردهاند. برای عاملان این جنبشها که حجم اصلی آن را جوانان تشکیل میدهد، بیش از هر چیز آزادی و بهبود وضع معیشتی و مشارکت در قدرت و حکمرانی خوب مطرح است البته این بدان معنی نیست که مسائل خارجی و مشکلات آنها با اسرائیل و امریکا برای آنها مطرح نباشد لیکن مشکلاتی که با آن مواجه بودهاند آنان را به این اولویت رسانده است که حکومتهای خودکامه را قبل از هر چیز نشانه روند؛ حکومتهایی که در همکاری با استعمارگران به سرکوب ملت خود و فساد در دستگاههای حکومتی و اقتصادی ادامه میدهند. در این مرحله از جنبشهای خاورمیانه کمتر با شعارهای ضدامریکایی یا حتی ضداسرائیلی مواجه هستیم. مردم حرف اصلی خود را در اصلاحات و در نهایت عقبنشینی نظام استبدادی و جایگزینی مردمسالاری بیان کردند.
4. فقدان آزادی
با مقایسه مشکلاتی که در مشرق و مغرب عربی وجود دارد و با عنایت به اعتراضات اخیر در این کشورها از اعتراضات اقتصادی تا بیکاری و فساد و وابستگی تا آزادیخواهی و آزادی زندانیان سیاسی و آزادی فعالیت احزاب، همگی طیف گستردهای از خواستهها را نشان میدهد لیکن مشاهده میشود که در مغرب عربی که مردم بیشتر از بیکاری و مشکلات معیشتی رنج میبرند و نیز در میانه عربی که مسائل آنها تحت تأثیر مناقشات اعراب و اسرائیل و اشغالگری است و نیز در کشورهای خلیج فارس که درآمدهای بالای نفتی و جمعیت کم باعث شده مشکلات معیشتی کمتر بروز کند، همگی از یک درد مشترک سخن به میان میآوردند و آن فقدان آزادی است. حکومتهای عربی همگی زندانیان سیاسی دارند؛ سانسور، حقوق ویژه برای حاکمان، رانت، فساد اقتصادی وجود دارد؛ معترضان حق اعتراض ندارند؛ حقوق شهروندی و حقوق بشر رعایت نمیشود و جالب این است که تحولات اخیر نشان داد هر جا حقوق بشر تضییع شده، حرکتهای مردمی تندتر و رادیکالتر است، به طور مثال، لیبی که دیکتاتورترین حکومت عربی به حساب میآید، اکنون در آتش جنگ میسوزد، اما تونس و مصر به خاطر بالا بودن ظرفیتهای ملی مسیر کمهزینهتری را برای رسیدن به اصلاحات پیمودهاند.
5. بحران اجتماعی و هویتی
کمتر از چهل سال پیش، جمعیت جهان عرب به یکصد میلیون هم نمیرسید اما امروز این جمعیت به بالاتر از سیصد و پنجاه میلیون رسیده است و این بیانگر این است که جمعیت جهان عرب بشدت جوان است؛ جمعیتی جوان که در دنیای پیشرفته کنونی محکوم به حاکمانی است که خود را صاحبان کشورها میدانند و نسبت به مسائل و خواستههای ملتها پاسخگو نیستند؛ جمعیتی جوان که توان استفاده از تکنولوژی ارتباطات را دارند و اکثریت آنان تحصیلکردهاند لیکن یا بیکارند و یا شغل درخوری ندارند؛ جوانانی که تاریخ شصت ساله کشور خود را در آتش و خون مطالعه کرده و جنگهای ناکام و صلح نیمهتمام و کشورهای اشغالشده و اقتصادی عقبمانده خود را با تغییرات و تحولات سایر مناطق جهان مقایسه میکنند. بدون شک، جوانان عرب امروز راهی بهتر به سوی آینده را جستوجو میکنند و به این باور رسیدهاند که از دست رهبران سنتی و اندیشههای محصور در تفکرات پادشاهی ملکی و جمهوریهای حزبی و تودهای کاری ساخته نیست.
6. مشکلات اقتصادی و مقاومت نفتی
سقوط سریعتر مصر و تونس و مقاومت نفتی سرهنگ قذافی نشان میدهد که آن بخش از کشورهای عربی که دارای درآمدهای نفتی بیشتری هستند این شانس را پیدا میکنند که با توزیع پول و افزایش واردات که منجر به کاهش قیمتها و بهبود معیشت ظاهری مردم میشود، مسیر تحولات و سرعت آن را تحت تأثیر قرار دهند. سرهنگ قذافی که مقبولیت و مشروعیت خود را نزد مردم خویش از دست داده است با تکیه بر درآمدهای نفتی و با استفاده از مزدوران افریقایی و ارتشیهای وفادار، لیبی را به سرزمینی سوخته تبدیل کرده است. او با سخنان و رفتار خود مدام غرب را تهدید میکند که فقط با او میتوانند از منابع نفتی لیبی در آینده استفاده کنند. قذافی میخواهد بگوید که اگر او حذف شود، لیبی را به سرزمین سوختهای تبدیل خواهد کرد که نه تنها برای هیچ کس فایدهای نداشته باشد، بلکه به منبعی برای صدور تروریسم تبدیل شود.
به هر صورت، این سرمایههای عظیم که در اختیار رهبران این کشورها قرار دارد، بیشتر از آنکه برای بهبود وضع زندگی مردم و توسعه اقتصاد و افزایش رفاه ملتها به کار رفته باشد، در خدمت استمرار حکومتهای اقتدارگرای آنان بوده است. حال سئوال جدی این است که آیا با وجود این امکانات که اکنون در اختیار حاکمان است، مردم خواهند توانست به خواستهها و مطالبات مشروع خود دست پیدا کنند؟
7. آینده تحولات و مدلهای رفتاری
بدون شک دامنه اعتراضات موجود همه کشورهای عربی را شامل خواهد شد، نه فقط کشورهای عربی، بلکه همه کشورها و مناطقی را که از فقدان یک نظام سیاسی پاسخگو رنج میبرند، درمینوردد. اما اصلیترین سئوالی که وجود دارد، مربوط به نگرانی همهجانبهای است که نسبت به آینده تحولات وجود دارد، در اینکه خواست مردم تغییر حکومتهای دیکتاتور و ناکارآمد است، شکی وجود ندارد، اما با توجه به مشکلات جدی که در سطح اقتصاد و فرهنگ و کمبود نهادهای مدنی و اپوزیسیون کارآمد وجود دارد آیا عبور از این مرحله ملتهای منطقه را به همان جایی که میخواهند، خواهد رساند؟ و در یک جمله، مدل رفتاری نخبگان و سیاستمداران و نیروهای تأثیرگذار در آینده چه خواهد بود؟
امریکاییها بعد از حادثه یازده سپتامبر با ارائه تصویری از مسائل اقتصادی و اجتماعی در خاورمیانه طرحی را به نام خاورمیانه بزرگ مطرح کردند و گفتند که خاورمیانه به عنوان منبع تولید و صدور تروریسم از مشکل توسعه سیاسی و اقتصادی رنج میبرد و مادام که این مشکل حل نشود، تروریسم ریشهکن نخواهد شد، بنابراین وظیفهای را برای خود و برای غرب تعیین کردند که برای از بین بردن تروریسم غرب باید به توسعه دمکراسی در خاورمیانه کمک کند. آنان با تحت فشار قرار دادن دولتهای عربی انتخابات آزاد در این کشورها را ترویج کردند، اما خیلی زود متوجه شدند که با انتخابات آزاد همه دولتهای عربی سرنگون میشوند و دولتهای مردمی به جای آنها مستقر خواهند شد، اما برای آنها معلوم نبود دولتهای بعدی چه گرایشی خواهند داشت و سرنوشت اسراییل پس از حاکم شدن دموکراسی به کجا خواهد انجامید. در آن مرحله، امریکا به این نتیجه رسید که دمکراسی به نفع امریکا و اسراییل نیست و ممکن است حاصل آن از بین رفتن اسراییل باشد. امریکا از پیگیری طرح خاورمیانه بزرگ در آن مرحله (اوایل دهه گذشته) منصرف شد.
امریکاییها اما میدانستند این تحولات و تغییرات از درون جوامع عربی بروز خواهد کرد و به همین دلیل خود را برای چنین شرایطی آماده کردند. آنها از ابتدا از سرعت تحولات شوکه شدند اما سریع خود را تطبیق دادند.
منظور نگارنده از این مقدمه اثبات این نظریه است که حرکتهای کنونی در منطقه به هیچ عنوان با تحریک امریکاییها صورت نپذیرفته است، بلکه خواست مردمی است که علل عقبافتادگی در کشورهای خود را حکومتهای خودکامه و دیکتاتور ارزیابی میکنند.
جوانان از طریق اینترنت همدیگر را پیدا کردند، تودهها از طریق ماهواره به حقایق آگاه شدند و نخبگان جوانان و مردم را همراهی نمودند و این تحول عظیم با ویژگیهای منحصر بهفرد خود خلق شد و آینده تحولات نیز با توجه به ویژگیهای ذکر شده توسط مردم منطقه در هر کشور منطبق با همان ویژگیهای اجتماعی، اقتصادی و جغرافیایی همان کشور رقم خواهد خورد. همان نیرویی که این حادثه عظیم را خلق کرده است، با توجه به شرایط دوران جدید که آگاهیمحور است، در میدان باقی خواهد ماند و جنبش، خود را به هدفهای ملت نزدیک خواهد کرد.
در تحولات جاری البته نقش متغییرهای بینالمللی غیرقابل انکار است. افکار عمومی جهانی حتی در صورت عدم رغبت قدرتهای بزرگ آنها را مجبور خواهد کرد از دیکتاتورها حمایت نکنند و یا حتی در مقابل دیکتاتورها اقدام کنند، به طور مثال، سرهنگ قذافی با دادن رشوههای فراوان به چهرههای اثرگذار در اروپا و جهان و دادن وعدههای فراوان برای مبارزه با تروریسم و ارسال کلیه تجهیزات هستهای خود به امریکا نتوانست قدرتهای بینالمللی را با خود همراه سازد و اکنون در مرحلهای هستیم که علیرغم مخالفت برخی از چهرههای اروپایی که دوست و شریک قذافی در مصالح مادی به حساب میآیند، جهان در مقابل قذافی از مردم بیپناه لیبی حمایت میکند. مدل آینده در جهان عرب به گونهای است که دولتهایی روی کار خواهد آمد که بیشتر از گذشته پاسخگوی مطالبات مردم خواهد بود و حکومتها دیگر نخواهند توانست با تکیه بر حمایتهای خارجی و یا دیکتاتوری و سانسور و سرکوب ادامه دهند و در این راستا ارزشهای ملی در حمایت از مردم و مطالبات مردمی نقش اساسی ایفا خواهد کرد، مثل آنچه در مصر و تونس اتفاق افتاد ولیکن در لیبی با وفاداری به سرهنگ قذافی به سرکوب مردم پرداخت و برای خود و مردم لیبی فلاکت و دشواری پدید آورد.
ارسال شده در دوشنبه, 23 اسفند 1389 توسط محمد علی سبحانی به سیاسی، اجتماعی | توضیحات[0]
سیاست خارجی امام
بسیاری همواره این پرسش را مطرح کردهاند که سیاست خارجی امام خمینی بر چه مبنایی بوده است.شاید نتوان به این پرسش کوتاه پاسخ داد، اما میتوان خلاصه گفت که تعامل با دنیا استراتژی امام در سیاست خارجی بود.در زمان جنگ ما با دنیا کار کردیم و اسلحه و تکنولوژی گرفتیم و همکاری کردیم و در سازمانهای بینالمللی همیشه قدرت ما اگر بیشتر از صدام نبود، کمتر هم نبود. ما از امکانات بینالمللی برای تقویت خودمان و ملت و اقتصادمان استفاده کردیم.
این سیاست خارجی امام بود و در اندیشه ایشان سیاست خارجی تداوم سیاست داخلی بود.هر چه نیاز ایران بود و ضرورت ملت ایران بود، اولویت داشت.آیا برای امام کسی عزیزتر از امام موسی صدر بود؟ امام گفت آن موضوع را در جای خودش پیگیری کنید و در کنار آن ببینید اگر برای ملت ایران مفید است بروید و با لیبی رابطه برقرار کنید و ما رفتیم با لیبی همکاری کردیم و لیبی در جنگ دو کمک بسیار مهم به ما کرد یکی اینکه در کنار سوریه و الجزایر محکم در مقابل صدام حسین ایستاد و نگذاشت جنگ تحمیلی تبدیل به یک جنگ عربی و فارسی شود و دیگری اینکه سلاح و مهمات و موشک برای ما فرستاد.
پس منافع ملت ایران پایه اصلی امام در سیاست خارجی بود. یا وقتی که پس از اشغال لبنان در سال 1982میلادی امام پذیرفت نیرو به لبنان برود، پس از یک فاصله کوتاهی که نیروها آنجا بودند امام دستور بازگشت نیروها را دادند و در سخنرانی رسمی در جمع روحانیون گفتند: بعد از آنکه این قدرتهاى بزرگ و خصوصاً امریکا، در همه توطئهها فلج شد و شکست خورد... یک توطئه دیگرى عمیقتر اجرا کرده است که در این توطئه، ما هم یک قدرى بازى خوردیم و او این است که یک نقطهاى که پیش ما خیلى بزرگ است و ما نسبت به او حساسیت زیاد داریم، آن غائله را پیش آورد تا اینکه ملت ما را از آن مطلبى که در کشور خودش مىگذرد و از آن جنگى که در کشور خودش مىگذرد، غافل کند، قضیه هجوم اسرائیل به لبنان. ...این دام را امریکا درست کرد (صحیفه امام ،ج16،ص 351) و ادامه دادند: ما مىخواهیم که قدس را نجات بدهیم، لکن بدون نجات کشور عراق از این حزب منحوس نمىتوانیم. ما لبنان را از خود مىدانیم، لکن مقدمه اینکه لبنان را ما نجات بدهیم این است که عراق را نجات بدهیم (صحیفه امام ،ج16،ص 354) و شعار راه قدس از کربلا میگذرد از این مطلب امام درآمد.
برخی این جمله را گرفتهاند و با آن کارهایی را انجام میدهند که با ریشه و پایه فکری امام متضاد بود. با این پیشزمینه میتوان این شعار را فهمید، امام میگوید که اولویت اینجاست اول مشکل خودت را حل کن.رمز جنگی ما کربلا بود، ما هدفمان این بود که مرزهایمان را آزاد کنیم حتی هدف عملیاتهای برونمرزی که در زمان جنگ انجام شد، کشورگشایی نبود، بلکه این بود که دشمن بپذیرد و در مرزهای خودش بایستد چون او تجاوزگر و توسعهطلب بود.مگر صدام بعد از جنگ با ما به کویت حمله نکرد؟ این ویژگی و خصوصیت صدام بود.ارزیابی مسئولان کشور و فرماندهان جنگ در آن روز این بود که اگر ما امتیازات سرزمینی از صدام نداشتیم، او نمیآمد بر سر مرزهای ملی ما توافق کند.
من نمیخواهم از طرف دیگرانی که این تصمیم را گرفتند از این استراتژی دفاع کنم، میخواهم نتیجه بگیرم که امام دنبال کشورگشایی نبود.امام دنبال این بود که مرزهای ایران تثبیت شود و این از افتخارات امام بود که جنگ با آن شرایط خاص و آن حمایتهای مختلفی که میشد و علیه نظام جمهوری اسلامی بود، ما یک وجب از خاک سرزمین ایران را از دست ندادیم.پس مفهوم آن شعار را باید در این چارچوب فهمید و درک کرد.
من همیشه گفتهام که در مورد افکار امام نمیشود یک جمله از امام آورد و بعد نتیجهگیری و شبیهسازی کرد، هیچ کس نباید امام را مصادره کند، بسیاری از جهتگیریهای امام مربوط به واقعیت زمان خودش بود.اگر کسی بخواهد واقعاً بفهمد که اندیشه و تفکر امام چه بود، میبایست امام را در همان شرایط زمانی و راجع به هر موضوع بحث کند و راجع به انعطافهای امام با تغییر شرایط زمان و مکان آنها را بررسی کند و بعد آن وقت بگوید که اگر امروز امام بود، در قبال این حادثه چه موضعگیری میکرد.شاید آن فرد اگر با صداقت بررسی کند، بتواند به جوابی برای این زمان برسد و شاید بهتر است ما خیلی وارد چنین مسائلی به این شکلی که بعضی از آقایان میشوند، نشویم.
امروز پیگیری تفکر امام، پیگیری روح تفکر امام است.این سئوال را از همه کنیم که اگر امروز امام بودند، چه موضعی در قبال مسائل روز میگرفتند.اگر نتوانیم درک کنیم که یک جمله در چه شرایط زمانی و مکانی گفته شده، نتیجه این میشود که یعنی امام گفتهاند برویم کربلا را بگیریم و بعد از آنجا اردن و بعد هم برویم قدس را بگیریم.این با روح فرمایشات امام متضاد است.لذا امروز هم بصیرت این است که روح این افکار را درک کنیم.
برخی کشور را به بحران و مصیبت دچار کردهاند و پنج قطعنامه تحریم علیه کشور صادر شده است، ما در گذشته انقلاب قطعنامه تحریم بینالمللی نداشتیم. امام از کسانی هستند که مبدع اندیشه فقهیاند که تأثیر زمان و مکان را میپذیرد. اندیشه فقهی امام این است که در عین تأکید بر فقه سنتی و جواهری نقش زمان و مکان را جایز میداند و تغییرات رخ داده در فتاوای بعد از انقلاب نتیجه این اندیشه است. من بشدت مخالفم که هر جا کار خراب میشود، جملهای از امام پیدا میکنند که با آن اشتباه خود را توجیه کنند.امروز دنیا عوض شده است.
از سال 1990میلادی یک اتفاقی در دنیا افتاد و امپراطوریای به نام اتحاد جماهیر شوروی از بین رفت و نظام دو قطبی دنیا که محصول جنگ جهانی دوم بود از هم پاشید و یک نظام جدید حاکم شد که در آن نظام شرایط عوض شد و مناسبات تغییر کرد.ما باید این شرایط جدید را بشناسیم.من اینطور میفهمم که این شرایط جدید تناسباش با تفکر سیاست خارجی امام بسیار، بسیار سازگارتر بود و به گونهای میشود گفت فضای خفقان در نظام بینالملل از بین رفته است.در نظام قبلی وقتی دو رئیسجمهور امریکا و شوروی بر سر مسئلهای به توافق میرسیدند، دیگر هیچ کس در دنیا نمیتوانست امید داشته باشد که نظر خودش را در دنیا جلو ببرد. امروز چنین چیزی وجود ندارد.
درست است که ما میگوییم نظام تکقطبی وجود دارد و امریکا قدرت اول این نظام تکقطبی است و نقش اقتصاد و قدرت نرم و تبلیغات و اینترنت بسیار بالا رفته و کشورها را با توجه به این ویژگیشان در جایگاههای مختلف قرار داده، در عین حال، قدرت بازیگری را حتی برای کشورهای کوچک ایجاد کرده، چه برسد به کشوری مثل ایران که مثلا برخی از سالها فقط صد میلیارد دلار در آمد نفتی داشته، بگذریم که این کشور با ثروتهای بزرگی سرمایههای انسانی و ثروتهای زیرزمینی و امکانات دیگر و موقعیت تجاری که دارد، میتواند و باید بتواندبه بزرگترین بازیگر منطقه تبدیل شود.
اگر این نظام جمهوری اسلامی توانست به این توانایی برسد که به همه مسائل مبتلا به پاسخ داشته باشد، نه اینکه مثلا در زمینه هستهای پیشرفت وجود داشته باشد ولی در دیگر زمینهها صفر.اگر جامعه به وضعیتی رسید که جوانان آرزویشان رفتن به خارج برای تحصیل نباشد و برعکس مثلاً جوانان آسیایی خواهان تحصیل در ایران باشند، آن وقت میتوان ادعا کرد که قدرتمان جهانی شده است. سیاست خارجی خوب در چنین شرایطی سیاستی است که بتواند در جهت هدفهای این ملت و کشور برای قدرت منطقهای شدن حرکت کند، نه اینکه شما یک کلمه حرف بزنید و جلوی منابع مالی به طرف ایران بسته شود.
ارسال شده در سهشنبه, 26 بهمن 1389 توسط محمد علی سبحانی به خاطرات | توضیحات[0]